X
تبلیغات
یاقوت کلیبر
یاقوت کلیبر
سیاسی مذهبی اجتماعی



تاکنون چهره های متعددی برای حضور در عرصه انتخابات اعلام کاندیداتوری کرده و یا نام آن ها در رسانه ها به عنوان کاندیدای احتمالی انتخابات یازدهم ریاست جمهوری یاد می شود.
در این میان نگاهی به کارنامه اجرایی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری می تواند معیار مناسبی برای سنجش توان اجرایی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری باشد.
علی اکبر ولایتی

علی اکبر ولایتی در ۴ تیر ماه ۱۳۲۴، در رستم آباد، یکی از  روستاهای شمیران به دنیا آمد. او پزشک اطفال و فوق تخصص بیماری های عفونی خود را در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا گذراند.مطب شخصی وی در شهرک غرب تهران واقع است و مدیریت بیمارستان مسیح دانشوری را نیز بر عهده دارد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدتی معاون وزارت بهداری بود، در دوره اول مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و سپس به مدت شانزده سال، در دوره های ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای و  آیت الله هاشمی رفسنجانی ، به عنوان وزیر خارجه مشغول همکاری بود. پس از سال  ۱۳۷۶، ولایتی به عنوان مشاور مقام معظم رهبری در امور بین الملل منصوب شد و تا کنون در این سمت مشغول فعالیت است.
غلامعلی حداد عادل

غلامعلی حداد عادل متولد اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۴ در تهران است. او در سال ۱۳۵۸ معاونت وزارت ارشاد را بر عهده داشت و طی سال های ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۲ نیز معاون وزیر آموزش و پرورش بود.
حداد عادل همچنین از سال ۱۳۷۴ تا کنون (به استثنای فاصله ۸۳ تا ۸۷) ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را بر عهده داشته است.
حداد عادل به مدت ۱۳ سال نمایندگی مردم تهران در مجالس ششم، هفتم، هشتم و نهم را بر عهده داشت و در فاصله سال های ۱۳۸۷ تا ۱۳۸۳ رئیس قوه مقننه بود. سمتی که در دوره بعد و با حضور علی لاریجانی نتوانست آن را از آن خود کند.
او از سال ۱۳۸۷ تا کنون نیز به عنوان مشاور عالی مقام معظم رهبری منصوب شده است.
محمد سعیدی کیا

محمد سعیدی کیا در سال ۱۳۲۵ در اصفهان متولد شد. وی مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشتهٔ راه و ساختمان از دانشگاه امیر کبیر تهران دریافت کرد. محمود احمدی نژاد در تاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۸۴ وی را برای تصدی وزارت مسکن و شهرسازی به مجلس معرفی کرد و پس از تایید مجلس این وزارت را در اختیار گرفت. وی پیش از این وزیر راه و ترابری (دولت میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی) از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۲ بوده است. همچنین وزیر جهادسازندگی دولت خاتمی از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ بوده است.
سعیدی کیا در ۹/۱۰/۱۳۹۱ برای حضور در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
محمد شریعتمداری

محمد شریعتمداری، وزیر بازرگانی در دولت سید محمد خاتمی بود که پنجاه و دوسال پیش در تهران به دنیا آمد.
او از سال ۱۳۶۰ به عنوان جانشین معاونت امور انقلاب فعالیت کرد و در دولت اول هاشمی رفسنجانی به عنوان قائم مقام وزیر بازرگانی منصوب شد.
شریعتمداری از سال ۱۳۶۹ تا مهر ماه ۱۳۷۶ در معاونت نظارت و حسابرسی دفتر مقام معظم رهبری فعال بود اما پس از آن به دولت سید محمد خاتمی رفت و وزیر بازرگانی شد.
شریعتمداری در  ۱۲/۱۰/۱۳۹۱ در مصاحبه با خبرگزاری مهر اعلام کاندیداتوری کرد.
حسن سبحانی

حسن سبحانی متولد سال ۱۳۳۲ در دامغان است. او دکتری علوم اقتصادی خود را از دانشگاه تهران دریافت کرده است.
سبحانی در سال ۱۳۵۸ با شرکت در انتخابات شورای شهر از طرف مردم به عنوان عضو شورای شهر انتخاب و سپس از طرف اعضای منتخب به ریاست شورای شهر دامغان برگزیده شد.
او همچنین از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۷ به مدت ۱۲ سال نماینده مردم دامغان در ادوار پنجم، ششم  و هفتم مجلس شورای اسلامی بود.
قائم مقامی معاون پژوهشی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۱ و حضور در روابط عمومی وزارت ارشاد از دیگر فعالیت های اجرایی سبحانی به شمار می رود.
سبحانی در تاریخ ۱/۱۱/۱۳۹۱ به صورت رسمی برای حضور در انتخابات اعلام کاندیداتوری کرد.
مصطفی کواکبیان

مصطفی کواکبیان، متولد ۱۳۴۱ سمنان، نماینده سابق شهرستان های سمنان و مهدیشهر در مجلس شورای اسلامی و دبیر کل حزب مردم سالاری است.
کواکبیان مدیر مسئول روزنامه مردم سالاری و صاحب امتیاز و مدیرمسئول روزنامه محلی پیام استان سمنان است.
او در طول سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ به عنوان قائم مقام دبیر حزب جمهوری اسلامی در استان سمنان فعالیت کرد و در جبهه های جنگ تحمیلی نیز حضوری فعال داشت.
کواکبیان در یازدهمین کنگره حزب مردم سالاری در پنجمن بهمن ماه ۱۳۹۱ با رای اعضای شورای مرکزی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری این حزب معرفی شد.
محسن رضایی

محسن رضایی در شهریور ۱۳۳۳ متولد شد. او در رابطه با این فعالیت های سیاسی به مدت ۵ ماه توسط ساواک اهواز بازداشت شد.  او در آستانه پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی (ره) در جمعیت منصورون وظیفۀ حفاظت از جان حضرت امام (ره) را برعهده گرفت. او در خرداد ۱۳۵۸ به عضویت شورای فرماندهی سپاه درآمد. در شهریور ۱۳۶۰ از سوی حضرت امام خمینی(ره) به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد
رضایی در شهریور ۱۳۷۶ به عنوان «دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام» منصوب شد و مطالعات اولیه برای تنظیم سند چشم انداز ۲۰ سالۀ ایران را آغاز نمود.
محسن رضایی به صورت رسمی در ۱۳۹۱/۱۲/۱۴ در استان کردستان اعلام کاندیداتوری کرد.
منوچهر متکی

منوچهر متکی در سوم فروردین ۱۳۳۲ در روستای گز، شهرستان بندر گز متولد شد.
او در دوره اول مجلس شورای اسلامی  عضو کمیسیون سیاست خارجی و عضو هیئت رئیسه مجلس بود و در سال ۱۳۶۴ نیز به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران عازم ترکیه شد.
مدیر کلی اروپای غربی، معاونت امور بین الملل و معاونت حقوقی، کنسولی و امور مجلس وزارت امورخارجه از دیگر سمت های متکی تا سال ۱۳۷۱ است.
او در سال ۱۳۷۳ به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در ژاپن منصوب شد.
متکی در مجلس هفتم بار دیگر به خانه ملت راه یافت و در فاصله سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۹ نیز وزیر امور خارجه دولت محمود احمدی نژاد بود که وقتی در ماموریت به کشور سنگال حضور داشت خبر برکناری اش روی خروجی سایت ریاست جمهوری قرار گرفت و در نوع خود کم نظیر بود.
منوچهر متکی در روز ۸/۱۲/۱۳۹۱به صورت رسمی برای حضور در عرصه انتخابات اعلام کاندیداتوری کرد. چندی پیش نیز صدای امریکا با زیر سوال بردن مدرک تحصیلی متکی، به تخریب این چهره پرداخته بود.
محمدرضا باهنر

محمدرضا باهنر متولد۱۳۳۱ در کرمان است. وی در دوره های دوم، سوم، چهارم، پنجم، هفتم، هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی به مدت ۲۵ سال به عنوان نماینده مردم در خانه ملت فعال بوده است. او همچنین نایب رئیس مجالس هفتم، هشتم و نهم بوده است.
پیش از این و در سال ۱۳۵۹ او به مدت دو سال معاون سیاسی استانداری کرمان بود و در فعالیت های حزب جمهوری اسلامی نیز به صورت فعال شرکت می کرد.
حضور در عضو هیات موسس و دبیر کلی جامعه اسلامی مهندسین از دیگر فعالیت های اجرایی و سیاسی وی به شمار می رود.
باهنر در زو ۲۳/۱۱/۱۳۹۱ در جوار حرم ملکوتی امام رضا (ع) در میان جمعی از اصولگرایان استان خراسان رضوی اعلام کاندیداتوری کرد.
مصطفی پورمحمدی

مصطفی پورمحمدی در اول زمستان ۱۳۳۸در قم به دنیا آمد.
از سوابق اجرایی او پس از انقلاب می توان به انتصاب به عنوان دادستان استان های خوزستان، هرمزگان و خراسان در فاصله سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۵ اشاره کرد.
پس از آن در سال ۱۳۶۶ معاون وزیر اطلاعات شد؛ وی سه سال بعد ارتقای مقام یافت و به عنوان جانشین وزیر اطلاعات برگزیده شد.
مصطفی پورمحمدی در سال ۱۳۷۰ رییس اطلاعات خارجی شد و در سال ۱۳۸۱ رییس گروه سیاسی اجتماعی دفتر رهبری شد.
وی در تاریخ ۲۴ مرداد سال ۱۳۸۴ از سوی محمود احمدی نژاد به عنوان وزیر کشور معرفی شد و از مجلس رای اعتماد گرفت.
پورمحمدی پس از خروج از وزارت کشور به سازمان بازرسی کل کشور رفت و به عنوان رئیس سازمان بازرسی منصوب شد.
این کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ ۲۷/۱۲/۱۳۹۱ اعلام کاندیداتوری کرد.
سیدمحمد بیاتیان

سید محمد بیاتیان متولد ۱۳۵۲ در یکی از روستاهای شهرستان بیجار در استان کردستان است. او دو ماه دیگر سابقه یک سال نمایندگی مردم بیجار در مجلس نهم را در کارنامه کاری خود خواهد داشت. وی عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس است.
این کاندیدای انتخاباتی در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ با شعار « انقلاب در مدیریت با حضور نخبگان نسل سوم» اعلام کاندیداتوری کرد.
علی فلاحیان

حجت الاسلام علی فلاحیان در سال ۱۳۲۸ متولد شد. او موسس حزب جمهوری اسلامی در استان خوزستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود و مسئولیت حاکم شرع آبادان، خرمشهر، باختران و مشهد را نیز بر عهده داشت.
او در برهه ای فرمانده کمیته انقلاب اسلامی آبادان و رئیس بنیاد مسکن این شهر بود. سپس به عنوان قائم مقام دادستان انقلاب کل کشور منصوب شد . فلاحیان همچنین فرماندهی کل کمیته های انقلاب اسلامی، دادستانی ویژه روحانیت و حضور در وزارت اطلاعات به عنوان قائم مقام را در کارنامه کاری خود دارد. اما بیش از همه مردم فلاحیان را در کسوت وزیر اطلاعات دولت سازندگی و عضو شورای امنیت ملی می شناسند. فلاحیان همچنین در سومین دوره مجلس خبرگان رهبری به نمایندگی از مردم خوزستان عضویت داشت.
او در تاریخ ۲۱/۱۱/۱۳۹۱ برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
غلامحسین الهام

غلامحسین الهام متولد سال ۱۳۳۸ هجری خورشیدی در اندیمشک است.
الهام در ابتدای انقلاب دادستان، دادیار و قاضی و سپس به عنوان معاون اداری و مالی دانشگاه تهران فعالیت کرد.
او سپس به عنوان قائم مقام و معاون سیاسی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها منصوب شد. الهام در فاصله سال های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ در دولت احمدی نژاد به عنوان نماینده رئیس جمهور و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شد.
او مدتی رئیس مرکز تحقیقات شورای نگهبان بود تا اینکه در سال ۱۳۸۳ به مدت یک سال به عنوان سخنگوی شورای نگهبان فعالیت کرد.
او در فاصله سال های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳ سخنگوی قوه قضائیه بود و از سال ۱۳۸۳ نیز به مدت شش سال عضو حقوقدان شورای نگهبان بود.
الهام در سال ۱۳۸۵ به مدت سه سال وزیر دادگستری کابینه نهم بود و پیش از آن نیز به مدت یک سال مسئولیت رئیس دفتری رئیس جمهور را بر عهده داشت. او در سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ سخنگوی دولت بود و پس از بازگشت به دولت در سال ۱۳۹۱، به عنوان معاون رئیس جمهور و همچنین سخنگوی دولت منصوب شد.
محمدحسن ابوترابی فرد

محمدحسن ابوترابی فرد در سال ۱۳۳۲ در قم متولد شد. ابوترابی در سال ۱۳۷۲ به عنوان نماینده ولی فقیه در دانشگاه امام خمینی(ره) برگزیده شد و پس از آن به مدت یک دهه، به نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه تهران آمد.
وی با رای مردم قزوین برای سه دوره ششم، هفتم و هشتم برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب و در دوره های هفتم و هشتم مجلس به سمت نائب رئیسی مجلس برگزیده شد.  او در انتخابات مجلس نهم نیز به عنوان نماینده مردم تهران راهی بهارستان شد.
ابوترابی در سال ۱۳۹۰ با حکم مقام معطم رهبری به عضویت هیئت عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه منصوب شد.
وی عضویت در شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز را نیز در کارنامه کاری خود دارد.
حسن روحانی

حسن روحانی متولد ۲۱ آبان ۱۳۲۷ در شهر سرخه است. وی نماینده مجلس خبرگان رهبری از سال ۱۳۷۸ و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۷۰است. روحانی از سال ۱۳۶۸ به عضویت در شورای عالی امنیت ملی در آمد و از سال ۱۳۷۱ نیز ریاست مرکز تحقیات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام را عهده دار شد.
روحانی، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در دوره چهارم و پنجم و دبیر شورای عالی امنیت ملی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴ بوده است. او در این سمت، رئیس تیم هسته ای ایران بود که انتقاد نسبت به تعلیق غنی سازی در دوره وی از جمله حاشیه های پرونده او بوده است.
در ۲۲ فروردین ۹۲، حسن روحانی با شعار «دولت تدبیر و امید» برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
محمد رضا عارف

محمد رضا عارف در سال ۱۳۳۰ خورشیدی در یزد به دنیا آمد. او در سال ۱۳۵۵ با اخذ مدرک کارشناسی ارشد و در سال ۱۳۵۹ با اخذ مدرک دکترای برق مخابرات هردو از دانش گاه استنفورد به ایران بازگشت.
او در ابتدای انقلاب در دستگاه های دولتی همچون  شرکت مخابرات و وزارت فرهنگ و آموزش عالی فعالیت کرد و در سال های ۷۳ تا ۷۶ در سمت ریاست دانشگاه تهران حضور  داشت. پس از آن نیز در کابینه ی دولت اصلاحات در سال های ۷۶ تا ۷۹ به عنوان وزیر پست و تلگراف و تلفن مشغول به خدمت شد و در سال های ۷۹ تا ۸۰ به عنوان معاون رییس جمهور و رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور به فعالیت خود ادامه داد عارف در سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ به عنوان معاون اول رییس جمهور برگزیده شد.
عارف عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
او در تاریخ ۲۸ بهمن ماه ۱۳۹۱ به صورت رسمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.
کامران باقری لنکرانی

کامران باقری لنکرانی متولد ۱۳۴۴ در تهران و دارای مدرک فوق تخصصی گوارش و کبد است.
کامران باقری لنکرانی در دولت نهم و کابینه اول احمدی نژاد وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است. اما او به کابینه دوم احمدی نژاد که ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ از مجلس شورای اسلامی رای اعتماد گرفت، راه نیافت.
او ریاست بیمارستان نمازی شیراز و معاونت پیشتیبانی دانشگاه علوم پزشکی شیراز را در کارنامه کاری خود دارد.
لنکرانی از سال ۱۳۹۰ به عنوان سخنگوی جبهه پایداری منصوب شد که اخیرا از این سمت کنار گذاشته شد.
علیرضا زاکانی

علیرضا زاکانی در اسفند سال ۱۳۴۴ در تهران متولد شد. او همزمان با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه های جنگی شد که حاصل آن  شصت و دو ماه حضور داوطلبانه در جبهه ها و افتخار جانبازی پنجاه درصد بود. او در دوران دفاع مقدس مسئولیت  قائم مقام اطلاعات و عملیات لشگر محمّد رسول الله (ص) و نهایتاً مسئولیت محور این لشگر را کسب کرد.
او در اواخر سال ۱۳۷۷ مسئولیت بسیج دانشجوئی دانشگاه های استان تهران و از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۲ مسئولیت سازمان بسیج دانشجوئی کشور را بر عهده گرفت .
زاکانی در مجالس هفتم، هشتم و نهم به مدت ۹ سال نماینده مردم در خانه ملت بود.
همچنین پس از تشکیل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی زاکانی به عنوان دبیر کل این جمعیت منصوب شد.
حسین کمالی

حسین کمالی روز پنجم مرداد سال ۱۳۳۲ در شهرستان دورود زاده شد.
او هشت سال وزیر کار و امور اجتماعی در کابینه اول و دوم آیت الله هاشمی رفسنجانی و چهار سال نیز در کابینه اول محمد خاتمی وزیر کار بوده است.
او نماینده مردم تهران در سه دوره اول مجلس شورای اسلامی بود و در آن زمان دبیرکلی خانه کارگر را نیز بر عهده داشت.  وی اکنون دبیر کل حزب اسلامی کار و مشاور آیت الله هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
اسفندیار رحیم مشایی

اسفندیار رحیم مشایی در آبان ماه ۱۳۳۹ در روستای مشا از توابع رامسر متولد شد.
او هم اکنون رئیس دبیرخانهٔ جنبش عدم تعهد، مشاور رییس جمهور، دبیر کمیسیون فرهنگی دولت، ریاست شورای هماهنگی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، ریاست گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری، رئیس کارگروه زیارت و فرهنگ رضوی، جانشین رئیس جمهور در شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور، رئیس مرکز ملی جهانی شدن، و نماینده ویژه رئیس جمهور در امور خاورمیانه است.
او در زمان شهرداری محمود احمدی نژاد رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بود.
مشایی همچنین در دولت اول محمود احمدی نژاد ریاست سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ایران را بر عهده داشت.
وی در تیرماه ۱۳۸۸ در مدت زمان کوتاهی معاون اول رئیس جمهور اما پس از یک هفته و به واسطه انتشار حکم حکومتی مقام معظم رهبری از این سمت کنار گذاشته شد اما ساعتی بعد از سوی احمدی نژاد به عنوان رئیس دفتر ریاست جمهوری منصوب شد و تا سال ۱۳۹۱ در این سمت فعال بود.
اظهارات و مواضع و اندیشه های مشایی همواره انتقادات شدید علما و مراجع و شخصیت های سیاسی کشور را به دنبال داشته اما احمدی نژاد همیشه او را مورد ستایش و تکریم ویژه قرار داده است.
یحیی آل اسحاق

یحیی آل اسحاق در سال ۱۳۲۸ در قم متولد شد.  وی در کارنامه کاری خود حضور در پست هایی همچون نائب رئیسی اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، معاون وزیر صنایع در امور اقتصادی و بین الملل ، معاون بازرگانی سازمان صنایع دفاع و قائم مقامی بنیاد مستضعفان را دارد.
آل اسحاق درسال ۱۳۶۰ با تصدی مدیریت مرکز تهیه و توزیع منسوجات به دولت پیوست و به عنوان معاون حبیب الله عسگراولادی در وزارت بازرگانی مشغول به فعالیت شد.
اکبرهاشمی رفسنجانی وی را به عنوان وزیر بازرگانی دولت خود برگزید و او در فاصله سال های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ که سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور ایران برگزیده شد، وزیر بازرگانی دولت ششم بود.
آل اسحاق هم اکنون رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران و عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی است.
سید محمدباقر خرازی

حجت الاسلام سید محمدباقر خرازی دبیرکل حزب الله ایران و مدیر مسئول روزنامه حزب الله است.
وی دارای مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد است و در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ اعلام کاندیداتوری کرده و شعار انتخاباتی خود را نیز «دولت المتقین» قرار داده است.
سید محمدباقر خرازی پسر آیت الله سید محسن خرازی (عضو مجلس خبرگان رهبری) است. برادر صادق خرازی سفیر سابق ایران در سازمان ملل و پاریس و برادر زاده دکتر کمال خرازی معاون و وزیر امور خارجهٔ ایران است.
روح الله احمد زاده کرمانی

روح الله احمد زاده کرمانی متولد ۱۳۵۷ در تربت حیدریه است. از سوابق وی پیش از دولت نهم چیزی در دست نیست اما در دوره احمدی نژاد رئیس دانشکده خبر بوده، او پیش از این در دولت دهم به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراق فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری منصوب شد.
احمد زاده همچنین فعالیت به عنوان استاندار فارس و  ریاست مرکز مطالعات، تحقیقات و آموزش وزارت کشور را در کارنامه کاری خود دارد.
او پیش از این مدیر کل فرهنگی و مدیر کل برنامه ریزی آموزشی دانشگاه امام صادق بوده است.
ریاست دانشکده خبر و عضویت در کمیسیون فرهنگی و اقتصادی دولت از دیگر سمت های پیشین احمد زاده بوده است.
صادق واعظ زاده

صادق واعظ زاده در سال ۱۳۳۸ در شهر مشهد متولد شد.
او هم اکنون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است. واعظ زاده از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۸ به عنوان معاون علمی و فناوری رئیس جمهور و رئیس مرکز بنیاد ملی نخبگان فعالیت کرد.
ریاست شورای مرکزی جهاد دانشگاهی از سال ۱۳۶۵ به مدت سه سال، عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی از سال ۶۳ تا ۶۹ و معاون امور دانشجویی وزارت فرهنگ و آموزش عالی به مدت یک سال در سال ۶۸ از دیگر سوابق اجرایی این کاندیدای احتمالی انتخابات است.
پرویز فتاح

سید پرویز فتاح قره باغی در سال ۱۳۴۰ در ارومیه متولد شد.  وی در دوره اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد وزارت نیرو را برعهده داشت و پس از آنکه در ترکیب کابینه دهم قرار نگرفت، توسط فرمانده سپاه پاسداران، به عنوان جانشین قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا و مدیر عامل بنیاد تعاون سپاه منصوب شد.
وی همچنین سابقه فعالیت در جهاد سازندگی، سپاه پاسداران و وزارت دفاع را در کارنامه کاری خود دارد.





نوشته شده در تاریخ 92/02/19 توسط علی

 

تروریستها پس از نبش قبر این شهید اسلام در منطقه ی "مرج عذار" که در حال حاضر "غوطه" نامیده می شود، قبر و ضریح را کاملا تخریب کردند. آنها در پی بغض و کینه ای که به شیعیان داشتند، پیکر این شهید اسلام که گویی تازه دفن شده بود، را به منطقه ای نامعلوم انتقال دادند.


به گزارش « شیعه نیوز»، تروریستهای تکفیری در جدیدترین جنایت خود، به نبش قبر "حجر بن عدی" از فدائیان امیر المؤمنین حضرت علی (علیه السلام) و از صحابه های جلیل القدر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداختند.

تروریستها پس از نبش قبر این شهید اسلام در منطقه ی "مرج عذار" که در حال حاضر "غوطه" نامیده می شود، قبر و ضریح را کاملا تخریب کردند.

آنها در پی بغض و کینه ای که به شیعیان داشتند پیکر این شهید اسلام  که گویی تازه دفن شده  بود، را به منطقه ای نامعلوم انتقال دادند.

حجر فرزند "عدی” از قبیله کنده، از جمله قبایل یمنی بود که به کوفه مهاجرت کرد، از سال ۳۵ ه.ق در زمره شیعیان و همراهان حضرت علی(علیه السلام) درآمد. حجر در نبرد قادسیه حماسه آفرید و سرزمین «مرج عذرا» را فتح نمود.

با آغاز حکومت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در جنگ‌های جمل، صفین، و نهروان همراه امام (علیه السلام) جنگید. او لحظاتی قبل از شهادت امام علی (علیه السلام) از توطئه اشعث و ابن ملجم آگاهی یافت، اما قبل از رسیدن به حضرت (علیه السلام) و پیشگیری از این واقعه امیرمؤمنان (علیه السلام) به شهادت رسید.

بعد از شهادت امام علی (علیه السلام) حجر بر خلاف میل والی کوفه در میان مردم حضرت (علیه السلام) را ستایش نمود. تا اینکه در سال ۵۰ ه.ق یا ۵۲ و یا ۵۳ توسط زیاد بن ابیه به جرم مخالفت بر علیه حکومت دستگیر گشت. زیاد او و ۶ نفر از یارانش را به نزد معاویه فرستاد، معاویه نیز دستور داد، هدبه بن فیاض دستان آن‌ها را بسته و در همان محله «مرج عذرا» که خود حجر فاتح آن بود، گردنش را قطع کنند، پیکر پاک او را در همان سرزمین به خاک سپردند. او اولین شهید اسلام بود، که با دستان بسته به شهادت رسید.







نوشته شده در تاریخ 92/02/12 توسط علی

 امام رضا علیه السلام  : خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت ما را زنده میسازد پرسیده شد امر شما چگونه زنده میشود فرمود علوم و معارف و احادیث ما را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما پیروی خواهند نمود. بحارالانوار جلد 2 صفحه 30

* رسول اکرم صلی الله علیه و آله  : اگر کسی دو حدیث را بخواند و خودش به آن دو حدیث عمل نماید و آن را به دیگران نیز تعلیم دهد تا آنان نیز از آن دو حدیث بهره مند شوند چنین کوشش و فعالیتی از جانب او بهتر و بالاتر از ثواب عبادت و بندگی حق تعالی به مدت 60 سال. منیة المرید صفحه 182

* حضرت محمد صلی الله علیه و آله  : سه بار فرمودند : بار خدایا خلیفه های مرا رحم کن( رحمت کن ) . گفتند یا رسول الله خلیفه های شما چه کسانی هستند ؟ فرمودند آن کسانی که حدیث و سنت مرا تبلیغ کنند و به امت من بیاموزند. امالی شیخ صدوق مجلس سی و چهارم صفحه 180

* امام صادق علیه السلام  : اگر کسی یک حدیث از معارف اسلامی را به خوبی بفهمد و عمق علمی آن را به درستی درک کند ، بهتر از آن است که هزار حدیث را در حافظه خود بسپارد و آنها را نقل نماید ، و پیروان مکتب اهل بیت به مقام فقاهت نائل نمی شوند ، مگر آنکه نظرات ائمه علیهم السلام  را درک کنند و به جهات مختلفه احادیث متوجه باشند. بحارالانوار جلد 1 صفحه 118 ، الحدیث جلد 1 صفحه 366

* امام صادق علیه السلام  : احادیث اسلامی را به نوجوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتی ، تسریع نمائید ، پیش از آنکه مخالفین گمراه ، بر شما پیشی گیرند و سخنان نادرست خویش را در ضمیر پاک آنان جای دهند و گمراهشان سازند. الحدیث جلد 1 صفحه 365 ، کافی جلد 6 صفحه 47

* امام باقر علیه السلام  : پیروان اسلام در پرتو معرفت واقعی و درک حقایق علمی روایات ، میتوانند به عالیترین مدارج ایمان نائل شوند. بحارالانوار جلد 1 صفحه 118 ، الحدیث جلد 1 صفحه 365

* جابر گوید که امام باقر علیه السلام  فرمود : ای جابر به خدا سوگند ، حدیثی که از فردی صادق ، در زمینه حلال و حرام به دست آوردی ، از آنچه خورشید بر آن میتابد با ارزشتر است. بحارالانوار جلد 2 صفحه 146 حدیث 15

* پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله  فرمود : هرکس از امت من ، چهل حدیث در باب نیازهای دینی خود حفظ کند ( و عمل کند ) ، خداوند در روز قیامت او را عالمی فقیه گرداند و از عذاب وی چشم پوشد. بحارالانوار جلد 2 صفحه 153 حدیث 3 ، خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 541 حدیث 15 ابواب الاربعین

* از امام صادق علیه السلام  سوال شد کدام مرد افضل تر است ؟ مردی که سخنان شما را نشر میدهد و آن را در دل شیعیان استوار میکند ، یا مردی عابد که چنین نیست ؟ امام علیه السلام  فرمود : آنکه سخنان ما را نشر دهد و آن را در دل شیعیان استوار سازد از هزار عابد برتر است. اصول کافی جلد 1 صفحه 33 حدیث 9

* پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : با یکدیگر ملاقات کنید و به گفتگوی حدیث بپردازید ، زیرا حدیث دلها را صیقل میدهد . دلها زنگار میگیرد ، مانند شمشیر و صیقل آن حدیث است. اصول کافی جلد 1 صفحه 41 حدیث 8



نوشته شده در تاریخ 92/02/10 توسط علی



فتحی‌پور رسماً برای انتخابات آینده ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد

رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس امروز رسماً حضورش در انتخابات آینده ریاست جمهوری را اعلام کرد.

خبرگزاری فارس: فتحی‌پور رسماً برای انتخابات آینده ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، ارسلان فتحی‌پور رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی امروز جمعه رسماً برای حضور در انتخابات آینده ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد.

بر اساس این گزارش فتحی پور بعداز ظهر امروز با حضور در حرم مطهر امام خمینی (ره) با آرمان‌های بنیانگذار انقلاب تجدید میثاق کرد و بعد از آن با حضور در بهشت زهرا به مقام شامخ شهدای انقلاب ادای احترام کرد.

رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی با صدور بیانیه‌ای در بهشت زهرا رسماً با شعار تلاش، معنویت و عدالت حضورش برای انتخابات آینده ریاست جمهوری را اعلام کرد.

متن بیانیه فتحی‌پور به شرح ذیل است:

ملت شریف و فرهیخته ایران

مام مهربان میهن عزیزمان ایران تاکنون اینچنین دردمندانه و نیازمندانه به دستان فرزندان پرتوان خویش برای تغییر و دوباره ساختن چشم نیندوخته بود. اکنون فصل بصیرانه نگریستن و عالمانه تصمیم گرفتن است. با هم و برای همه.

عدالت و پیشرفت مرواریدی است که شیفتگانش برای کسب آن غواص دریای خون استقلال طلبی شده‌اند و امروزه نیز دست یافتن به آن نه یک شعار و یک احساس بلکه یک رسالت راهبردی تاریخی است؛ راهبردی که نقش دولت در آن، نه یک پرسشگر و طلبکار بلکه پاسخگو و بازیگر اصلی است و وظیفه‌اش چرخاندن چرخ زندگی مردم بر مدار عزت و سعادت است.

وضعیت امروز ما، ماحصل کردار و اندیشه‌های استوار و سست دولت‌هایی است که دانسته یا ندانسته و به عمد یا به سهو چنین فهمیده و چنان کرده‌اند. اما آنچه کیمیای امید و صبر ملت را افزوده، ندای رهبر معظم انقلاب است مکررا ارتقای سطح معیشت مردم و جلب رضایت آنان را از سنگر دین و مجرای قانون مطالبه می‌کنند تا مسئولان و مجریان بفهمند که فرافکنی و انداختن تقصیرات به گردن دیگران، بی‌مسئولیتی و ناکارآمدی دولت‌ها را هرگز توجیه نکرده و نخواهد کرد.

صداقت در عمل در کنار بصیرت در اندیشه در بستر هم اندیشی و بها دادن به خرد جمعی و استقبال از مشارکت در تعیین سرنوشت خود می‌تواند ضامن حل مشکلات و عزت هرچه بیشتر کشور شود و عدول از هرکدام از این مولفه‌ها، پیامدهای زیانبار و خسارت‌های جبران‌ناپذیری را متوجه کشور خواهد کرد که عدم اجرای قانون هدفمندسازی یارانه‌ها و اصل 44 قانون اساسی از جمله آنها در طول سال‌های اخیر است.

ملت متمدن و تاریخ‌سازی که در ادوار گذشته با تکیه بر استعدادها و توانمندی‌های خویش گذران روزگار کرده‌اند و ایران عزیز را به عنوان با ارزش‌ترین و گرانبهاترین میراث به ما تحویل داده‌اند، چه شده است که امروز با درآمدهای افسانه‌ای میلیاردهای دلاری نفت، پیش قراول تورم، بیکاری، کاهش رشد اقتصادی و کاهش رشد سرمایه‌گذاری شده است؟ آیا غیر از این است که بر جایگاه اول ایران در خاورمیانه در همه زمینه‌ها در افق 1404 و ارتقاء به جایگاه 10 مقام برتر دنیا یک توافق جمعی صورت گرفته بود؟ به راستی در طلایی‌ترین دوران وفور درآمدهای نفتی و غیرنفتی کشور، کدامین مانع ما را از دستیابی به این هدف بازداشته است؟

ارزیابی شرایط موجود نیاز به مدیریتی متعهدانه، مجتهدانه و صادقانه بیشتر از هر زمان دیگری ضروری می‌نماید. مدیریتی که نه تنها فرصت‌ها را به خوبی شناخته باشد، بلکه تهدیدها را هم به فرصت تبدیل کند. مدیریتی که منافع ملی کشور را از تودرتوهای پیچیده و چند لایه اقتصاد و سیاست بین‌الملل، کشف و در خدمت رونق اقتصاد ملی و شکوفایی ایران عزیز قرار دهد و پهلوانی و قهرمانی خود را با اعتلای غرور ملی و ادای احترام جهانی به هویت ملی ایرانیان به نمایش گذارد.

چنین امری تنها با استفاده عادلانه و مدبرانه از توان همه نخبگان، مدیران و کارشناسان دلسوز در حاشیه‌ مانده کشور ممکن خواهد بود و بپذیریم صداقت خالصانه گرچه ممکن است همچون دوره‌ای تلخ در کوتاه مدت کام را بیازارد، اما نوشین‌تر از هر شیرینی شهدی است که در دراز مدت منجر به بیماری مهلکی خواهد شد، گرفتار سازد، چراکه به قول صاحب سخن گرانمایه: در آخر سیاه رو خواهد شد، هرکه در او غش باشد.

ضرورت‌های تاریخی در کنار الزامات سلبی و ایجابی مدیریتی در عرصه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی امروز ناگزیر ما را در به کار بستن عقل و تدبیر در امر حکمرانی را داشته و ائتلاف حاکمان با عالمان را اجتناب‌ناپذیر می‌داند.

اینک با چنین استنباط و رویکردی و نه از روی غرور خودپسندی و نفی‌شایستگی‌ها و توانمندی‌های بزرگان و پیشگامان و نه از روی خوش‌خیالی و خوش باوری در ناچیز پنداشتن مشکلات پیش رو بلکه از باب ادای دین به نظام و مردم، بدین امید پا در عرصه خطیر می‌گذارم که ثمره فرصت حضور اینجانب در انتخابات ریاست جمهوری نمایش عدالت واقعی نهفته در دل نظام جمهوری اسلامی و تحقق انقلاب مستضعفان و عدالتخواهان باشد، ان‌شاءالله.

با توکل به خداوند متعال و به حکم آموزه دینی «فاستبقوا الخیرات» و کسب اجازه از محضر مقام عظمای ولایت و امید به همراهی ملت شریف ایران، خصوصا خانواده‌های معظم انقلاب، دانشگاهیان، جوانان و فعالان اقتصادی، نامزدی خود را در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری یازدهم ایران اعلام می‌دادم تا انشاءالله در صورت اعتماد عمومی، به برنامه‌هایی که اعلام خواهد شد، ایران و ایرانی را به جایگاه شایسته خود برسانیم.





نوشته شده در تاریخ 92/02/07 توسط علی


1- به نظر تمام فقهاي اسلام هر عملي به غير از راه شرعي (ازدواج) كه موجب شود كه مني از انسان خارج شود، حرام قطعي و جزء گناهان بزرگ است. هيچ عذري هم موجب جواز اين عمل نمي‌شود.
2- به نظر علماي علم اخلاق اين عمل يكي از بزرگ ترين موانع رشد و تعالي انسان است.
3- در روايات اسلامي اين كار بسيار زشت شمرده و از آن نهي شده است. از امام صادق (ع) از حكم آن مي‌پرسند، مي‌فرمايد:
گناه بزرگي است كه خداوند متعال در قرآن مجيد از آن نهي فرموده، استمنا كننده مثل اين است كه با خودش ازدواج كرده است . اگر كسي را كه چنين كاري مي‌كند بشناسم، با او هم‌غذا نمي‌شوم.
امام صادق (ع) مي‌فرمايد: « سه دسته‌اند كه خداوند با ايشان سخن نمي‌گويد و به نظر رحمت به ايشان نمي‌نگرد و پاك شان نفرموده و براي شان عذاب دردناكي است: ... يكي از آن ها كسي است كه به وسيله عضو خودش شهوتش را خارج كند.
4- عالمان و پزشكان منصف هم هيچ كدام اين عمل را تجويز نكرده‌ و اين عمل را خوب و پسنديده نمي‌دانند. در اين جا بعضي از آثار جسمي و رواني استمنا را به اختصار متذكر مي‌شويم. اين عمل، مبتلايان را به ضعف قواي شهواني دچار مي‌كند، ترسو و بي‌حال بار مي‌آيند، شهامت و درستي از آنان سلب مي‌شود، چه بسا اشخاصي هستند كه در عنفوان جواني در اثر مبتلا شدن به استمنا به شدت دچار ضعف قواي جسمي و روحي مي‌شوند. اين عمل غير طبيعي، رابطه نزديكي با حواس پنجگانه، به خصوص بينائي و شنوائي دارد، به اينكه ديد چشم را ضعيف كرده و حس شنوائي را نيز تا اندازه‌ قابل توجهي از كار مي‌اندازد. چشم‌هاي آن ها سياهي مي‌رود و دچار سرگيجه مي‌شوند، همچنين به طور مدام، صداي ناهنجاري در گوش خود احساس مي‌كنند كه بسيار ناراحت كننده است. علاوه بر اين ها تحليل رفتن قواي جسماني و روحاني، كم‌شدن خون، پريدگي رنگ، نقصان قواي حافظه، لاغري و ضعف و سستي زياده از حد، بي‌اشتهائي، كج خلقي، عصبانيت و هزاران آفت ديگر از بيماري هائي است كه گريبان مبتلايان به استمنا را خواهد گرفت. با توجه به مطالب بالا و فهميدن مشكلات و مضرات استمنا برخي نكته‌ها را به شما توصيه مي‌كنيم:
1- اين عمل با تمام بدي كه دارد ،قابل درمان است. بيش ترين آثار شومي كه به واسطه آن به وجود آمده است ،در مدت كوتاهي پس از قطع آن برطرف مي‌شود، زيرا كه نشاط و نيروي جواني مي‌تواند بيش تر ضايعات گذشته را جبران كند.
هيچ وقت ياس و نااميدي را نبايد به خود راه داد. بنابراين نخستين و لازم‌ترين موضوعي كه بايد به آن توجه داشت ،امكان سريع ترك اين عادت و نجات از عواقب آن است.
2- همه پزشكان معتقدند كه براي ترك هر نوع عادت، قبل از هر چيز تصميم و اراده لازم است . اين موضوع را اصلا نبايد دست كم گرفت. البته ممكن است كه خيلي از جوانان اين‌گونه برداشت كنند كه ما قادر به تصميم‌گيري نيستيم و اراده از ما سلب شده ، ولي مساله اين جاست همين كه اين مقدار اراده داريد كه در جائي كه شرايط آن نيست اين كار را نمي‌كنيد، همين مقدار كفايت مي‌كند . اگر بارها تصميم گرفتيد و شكست خورديد، بايد توجه داشت كه شكست مقدمه پيروزي است.
3- احساس گناه افراطي، نه طبيعي موجب فزوني سطح اضطراب در شما مي‌گردد . افزايش اضطراب ناخواسته تمايل شما به انجام اين عمل (كه به نوعي آرامش كاذب و موقتي به شما مي‌بخشد) را تشديد مي‌كند. پس به جاي احساس گناه افراطي( كه ثمره‌اي جز تشديد روحيات افسرده‌وار و تضعيف عزت نفس و اعتماد به نفس در شما ندارد) به القاي روح اميد در خود بپردازيد.
4- از تلقين منفي به خود و توجيهات بي‌مبنا و همچنين بزرگنمائي شكست‌هاي گذشته به شدت پرهيز نمائيد. تلقين مثبت و خوشبيني سهم به سزائي در ترك تدريجي اين عمل دارد.
5- هرگونه پيشرفت خود را (هرچند اندك) مد نظر داشته باشيد. هيچ‌گاه پيشرفت‌هاي خود را دست كم نگيريد.
6- به ما دستور داده شده است كه به صورت مداوم تصميم قاطع بگيريم ولو اينكه نقض شود و تصميم خود را بشكنيم، دو مرتبه، سه مرتبه و ... بايد قاطعيت داشته باشيم، بايد سعي خود را بكنيم، بالاخره جواب مي‌دهد و موفق مي‌شويم.
7- اگر موفق به ترك موقت اين عمل (هرچند براي مدت چند روز شديد، اين مطلب را از نظر دور نداريد، كه بازگشت و ارتكاب ناخواسته عمل، جزئي از فرآيند ترك محسوب مي‌گردد. پس با كوچك ترين بازگشت، همه چيز را از دست رفته محسوب نكنيد، بلكه با توبه دوباره از عمل، تصميم قاطع خود را وارد مرحله ترك ديگري كنيد. در صورت ارتكاب دوباره عمل، به جاي ياس و نااميدي كه مطلوب شيطان است، اين نكته را به خود گوشزد نمائيد كه فرصت جبران آن وجود دارد .بار ديگر مصمم‌تر و جدي‌تر از گذشته به فرآيند ترك خود برگشت نمائيد.
8- اجتناب از هرگونه تحريك جنسي: اگر كسي انتظار داشته باشد كه فيلم‌ها و تصاوير مستهجن ببيند و در كوچه و خيابان به اندام دختران و زنان نگاه كند و با اين حال آلودگي پيدا نكند سخت در اشتباه است.
9- پرهيز از تنهائي در مكان هاي مختلف، موقع خواب و ...
10- انجام ورزش، چون كه ورزش، مقدار فراواني از انرژي‌هاي فكري و بدني زايد را مي‌سوزاند.
11- از معاشرت با كساني كه شما را مستقيم يا غير مستقيم به اين عمل دعوت مي‌كنند دوري كنيد.
12- از صحبت كردن در مورد مسائل شهوت‌انگيز دوري كنيد.
13- از پوشيدن لباس هاي تنگ و چسبان اجتناب كنيد.
14- از خوردن غذاهاي محرك جنسي پرهيز كنيد (موز، شكلات، انجير، خرما، پياز، فلفل و ...)
15- روزه گرفتن دو روز در هفته براي كم كردن حس شهوت‌جوئي شما بسيار مفيد است، اگر قادر به روزه گرفتن نيستيد، غذاي خود را به حداقل برسانيد، مثلا وعده غذائي ظهر را نخوريد. سعي كنيد به هنگام خواب، شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد.
16- از نگاه كردن به بدن عريان خود نيز اجتناب كنيد.
17- شب ها در موقع خواب، لباس كامل بپوشيد و هرگز به رو نخوابيد.





نوشته شده در تاریخ 92/01/28 توسط علی



   86 سال پیش با انتشار خبر تخریب قبه و بارگاه ائمه بقیع(علیهم السلام) در بیستم فروردین سال 1305، موجی از خشم و نفرت سراسر کشورهای اسلامی به ویژه ایران و عراق را فرا گرفت.

 

نمایی از مزار منور ائمه بقیع(علیهم السلام) پیش از تخریب

«بقیع» قبرستانی بسیار بزرگ و تقریباً مسطحی است که مساحت آن، بیشتر از مساحت مسجد‌النبی(صلی الله علیه و اله) است و تاریخ ساخت آن به دوران قبل از اسلام و زمان جاهلیت بر می‌گردد. در گذشته، این قبرستان پوشیده از درختانی به نام «غرقد» بوده، به این خاطر آن را «بقیع غرقد» نیز می‌نامند، چرا که درختان آن خارهای زیادی داشت، این سرزمین تا پیش از اسلام و بعثت نبی مکرم اسلام، محل دفن اموات شهر یثرب به ویژه مردگان دو طایفه اوس و خزرج بود.

از زمان پیامبر(صلی الله علیه واله) تا همین امروز، بسیاری از مسلمانان را که در مدینه از دنیا می‌رفتند، در بقیع به خاک می‌سپردند و هم‌ اکنون نیز قبرستان عمومی مدینه به شمار می‌رود، همه روزه در مسجدالنبی پس از نمازهای جماعت، مؤذن با جمله «الصلاة علی المیت»، مردم را به خواندن نماز میت دعوت می‌کند. پس از نماز، جنازه‌ها را به سوی قبرستان بقیع می‌برند، ولی برخلاف شیعیان در تشییع جنازه هیچ‌ کسی سخن نمی‌گوید و سکوت برقرار است.

قبرستان بقیع در طول روز به جز اوقاتی که شخصی را برای دفن کردن می‌آورند، بسته است و تنها، پس از نماز صبح و عصر جمعاً به مدت 3 ساعت، برای زیارت زائران (البته فقط آقایان) باز می‌شود.در بقیع پیاده‌روهایی برای عبور مردم، ساخته شده است و بر قبور، هیچ‌گونه علامتی یافت نمی‌شود، یعنی پس از دفن، هیچ ‌گونه علامت یا نشانه‌ای برای شناسایی محل دفن میت قرار نمی‌دهند.



از نکات جالب توجه در تاریخچه بقیع این است که در بخشی از بقیع پیش از دفن امامان شیعه، در آن خانه‌ای وجود داشته که متعلق به «عقیل» برادر امیر‌المؤمنین بوده که بسیار مورد توجه پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) بوده و محل دعا و مناجات آن حضرت به شمار می‌آمده است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) در زمان حیات خویش مکرراً به قبرستان بقیع می‌رفت و برای مردگان مدفون در آن طلب استغفار می‌کرد تا آنجا که یکی از همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) نقل کرده که آن حضرت، هر شب به زیارت قبور بقیع می‌رفته‌ است.

حتی در منابع متون تاریخی نقل شده است که حضرت زهرا(سلام الله علیها) با توجه به سیره پدر بزرگوارش به دو مکان عنایت ویژه‌ای داشتند: نخست احد؛ آن حضرت بعد از رحلت پدرشان به احد، سر قبر حضرت حمزه(علیه السلام) می‌رفت و می‌گریست و دوم؛ بقیع که باز هم با اقتدا به پیامبر خدا همواره به بقیع می‌رفت که این مطلب نیز دارای شهرت تاریخی است.

*گذشته بقیع

قبرستان بقیع در گذشته، به این شکل نبوده و بر اساس کتب تاریخی، بیشتر قبور دارای بارگاه و ضریح بوده‌اند.میرزا حسین فراهانی در سفرنامه خود می‌نویسد: «چهار ائمه اثنی ‌عشر در بقعه بزرگی که به صورت هشت ضلعی ساخته شده، واقع‌اند و گنبد اندرون آن، سفید کاری است».

ریچارد بورتون (Sir Richard Burton) جهانگرد غربی در سال 1276 هجری قمری، گنبد ائمه بقیع را چنین معرفی می‌کند: «این قبه که در دست راست واردین به بقیع قرار گرفته، بزرگتر و زیباتر از همه قبه‌ها است»این جبیر، جهانگرد معروف در سال 614 هجری قمری می‌گوید: «آن، قبه‌ای است مرتفع و سر به فلک کشیده که در نزدیکی درب بقیع واقع شده است».

تاریخ ساخت این بنای عظیم را به حدود سال 470 هجری قمری نسبت می‌دهند، یعنی این بارگاه بزرگ، حدود 800 سال پابرجا بوده است. بنابر نقل‌ها، حرم ائمه اطهار در بقیع، دو درب داشته که زائران از یکی وارد و از دیگری خارج می‌شده‌اند، این حرم دارای خادم و متولی و گنبد آن سفید رنگ و از نظر شکل، هشت ضلعی بوده است، بر خلاف حرم سایر ائمه اطهار، صحن در اطراف نداشته است و در داخل آن، محرابی به نام «محراب فاطمه» وجود داشته است.

سرانجام در هشتم شوال 1344 هجری قمری حکومت وهابی، به دلایل واهی تمامی گنبدها و قبه‌های موجود را تخریب کرد و وسایل قیمتی داخل ضریح به غارت رفت، تنها یادگار حرم بقیع، ضریح فولادی آن است که آن را 8 قسمت کردند و هم‌ اکنون، دور قبور شهدای احد قرار گرفته‌ است، یکی از جهانگردان غربی به نام مستر ریتر (Riter) که به فاصله چند ماه از ویرانی این حرم بقیع را دید، آن را این گونه وصف می‌کند:

«چون وارد بقیع شدم، آنجا را همچون شهری دیدم که زلزله شدیدی به وقوع پیوسته و به ویرانه‌ای، مبدلش ساخته است، زیرا در جای ‌جای بقیع، به جز قطعات سنگ و کلوخ در هم ریخته و خاک‌ها و زباله‌های روی هم انباشته و تیرهای چوبی کهنه و شیشه‌های درهم شکسته و آجرها و سیمان‌های تکه‌تکه شده، چیز دیگر نمی‌توان دید... ولی این ویرانی‌ها و خرابی‌ها، نه در اثر وقوع زلزله یا حادثه‌ای طبیعی، بلکه با عزم و اراده انسان‌ها به وجود آمده و همه آن گنبد و بارگاه‌های زیبا و سفید رنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاوران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان شده است، چون برای مشاهده بیشتر این آثار که نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاریخ سازان روزگار است در سنگ و کلوخ حرکت می‌کردم، از زبان راهنمایم می‌شنیدم که از شدت ناراحتی این جملات را تکرار می‌کرد: «استغفرالله، استغفرالله، لا حول و لا قوة الا بالله».



*خفتگان در بقیع

قبرستان بقیع، مدفن چهار امام شیعه امام حسن مجتبی(علیه السلام)، امام سجاد(علیه السلام)، امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام)، «فاطمه بنت اسد» مادر امیر المومنین علی(علیه السلام)، همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) ام‌سلمه، ماریه و ...، «ام‌البنین» مادر حضرت عباس(علیه السلام)، عقیل بن ابیطالب، «عبدالله بن جعفر» همسر حضرت زینب، و بسیاری از صحابه پیامبر نظیر عثمان بن مظعون (این شخص با عثمان بن عفان، خلیفه سوم تفاوت دارد)، ابوسعید خدری، همچنین عقیل بن ابیطالب، «عبدالله بن جعفر» همسر حضرت زینب، مقداد بن اسود، عباس ‌بن عبدالمطلب، اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام)، عاتکه و صفیه عمه‌های پیامبر(صلی الله علیه واله)، جابر بن عبدالله انصاری، شهدای واقعه حره، حسان بن ثابت و ...

و اینک بقیع همچنان به عنوان یک سند زنده، مظلومیت شیعه را به تصویر می‌کشد و همچنان چشم انتظار موعود امم تا غبار غربت از آن رخ بر بندد.




نوشته شده در تاریخ 92/01/27 توسط علی

 
 

 

با شروع قيام حاج‏آقا نورالله خود را به قم رساندم

وقتي که پهلوي اعلان منع امر به معروف و نهي از منکر نمود و خواست وضع را در ايران تغيير بدهد، حاج‏آقا نورالله مشهور به شهر قم آمدند، که با مرحوم حاج شيخ عبدالکريم يزدي مشورت کنند تا اخطار براي پادشاه بدهند که دست از بي‏ديني بردارد و اگر قبول نکند با او جهاد کنند. وقتي حاج‏آقا نورالله اصفهاني به قم آمد، علما و طلبه‏ها از هر طرف به قم هجوم آوردند و قم يک مرکز بزرگي شد. رضا شاه پهلوي، تيمورتاش وزير دربار خودش را براي ساکت کردن و قانع کردن علما به قم فرستاد. تيمورتاش از بدترين مأمورين پهلوي بوده است. او همان کسي است که مي‌گفت به هفتاد دليل ثابت مي‌کنم که خدا نيست. و روزي به منزلش رفت و ديد که زنش قرآن مي‏خواند به او گفت: تو هنوز اين کتاب کهنه عربي را مي‌خواني؟ قرآن را پاره کرد و الکل را ريخت و آن را آتش زد. اين را هم بگويم که تيمورتاش به دست خود پهلوي کشته شد. و علتش هم اين بود که تيمورتاش مي‌خواست در ايران جمهوري بپا کند و خودش رئيس جمهور شود و پهلوي را بيرون کند. ولي پهلوي فهميد و او را دستگير و زنداني نمود.

 
در زندان براي پهلوي پيغام فرستاد که تو را به خدا مرا ببخش. پهلوي جواب داد: تو که به هفتاد دليل ثابت مي‌کردي خدا نيست، به کدام خدا تو را ببخشم؟ و بالاخره او را کشت.
 
برگرديم به اصل مطلب. پهلوي تيمورتاش را براي اسکات علما به قم فرستاد. روزي که تيمورتاش به منزل آقا نورالله اصفهاني وارد شد، مجلس آقا نورالله پر از علما بود. و حاج ‏آقا نورالله اصفهاني در صدر مجلس تکيه داده بود و مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري با بادبزن او را باد مي‌زد. از اينجا موقعيت حاج‏ آقا نورالله اصفهاني خوب معلوم مي‌شود که مثل حاج شيخ عبدالکريم مرجع تقليد بالاي سر او را باد مي‌زد، البته مهمان بودنشان هم مدخليت داشت. تيمورتاش ديگر کسي را راه نداد که به مجلس داخل شود. از در مجلس ايستاد و رو به حاضرين کرد و گفت: آقايان من را اعليحضرت پهلوي فرستاده براي اينکه مي‌گويد: آقايان از من چه شکايتي دارند من که کاري برخلاف شرع به ميل خود نمي‌کنم؛ من هرچه مجلس شوراي ملي تصويب مي‌کند، اجرا مي‌کنم. چون که من قسم خورده‏ام که حامي و مجري قوانين مجلس شوراي ملي باشم. حاج‏آقا نورالله همانطوري که تکيه داده بودند پاي خود را بلند کردند و به او اشاره کردند و گفتند: برو به آن کافر بگو مجلس شوراي ملي را به رخ ما نکشد، مجلس شوراي ملي را برادر من درست کرده و من هر وقت بخواهم خرابش مي‌کنم. تيمورتاش برگشت. در اين موقع زمينه براي جهاد مهيا بود؛ زيرا حاج ‏آقا نورالله اصفهاني بيست هزار نفر بختياري شهرکردي را آماده کرده بود که اگر مذاکراتشان با دولت به جايي نرسد، آنها به اصفهان حمله کنند و اول اصفهان را تصرف کنند و بعد به تهران بيايند. مثل اينکه در انقلاب مشروطيت هم همانطور شده بود. اول بختياريها اصفهان را گرفته بودند و بعد حمله کردند به تهران و آنجا را گرفتند. همان نقشه مي‌خواست تکرار بشود؛ اما خدا نخواست. البته خدا مي‌خواست ملت را امتحان کند. اگر آن روز پهلوي از بين مي‏رفت، ايمان مردم امتحان نمي‏شد چون در ايران چند قسم مردم بودند: يک قسم مردمي بودند که پنج سال در خانه خود مانده بودند براي آنکه ريش نتراشند و کلاه پهلوي سر نکنند. اشخاصي هم بودند که پهلوي مي‌گفت ريش بتراشيد و کلاه بگذاريد. آنها سبيل هم تراشيدند و کروات هم آويزان کردند، يک قدم هم از پهلوي جلوتر رفتند. بايد مردم امتحان شوند و همينطور زنهايي بودند که براي اينکه بي‏حجاب نشوند، پنج سال خانه‌نشين بودند؛ و زنهايي هم بودند که رفتند توي سفارتخانه‌هاي خارجه رقصيدند. بايد اينها از هم جدا شوند. به هر صورت حکمت الهي تعلق نگرفته بود که پهلوي از بين برود. براي حاج‏آقا نورالله اصفهاني مرض مختصري پيدا شده و پهلوي از فرصت استفاده کرد و به طريق يک دکتر، حاج‏ آقا را مسموم و شهيد کردند. 1
 
مصاحبه با آيت‏الله  حاج شيخ محمدتقي نجفي
بسم الله الرحمن الرحيم
من به اتفاق مرحوم والدم آيت‏الله  حاج ميرزا عبدالحسين نجفي برادرزاده مرحوم آيت‏الله حاج‏آقا نورالله نجفي، بارها به منزل عموي بزرگ خاندانمان مي‏رفتيم. مرحوم حاج‏آقا نورالله به‏خاطر علاقه و عشق شديدي که به مرحوم آيت‏الله قانجفي داشتند، به خاندان و اولاد و نوه‏هاي ايشان احترام زيادي مي‏گذاشتند و با آنکه مرحوم پدرم در سنين جواني بودند بخاطر شخصيت خودشان و همچنين جانشيني آقانجفي در امامت مسجد شاه و موقوفات آن مرحوم، مورد احترام شديد حاج‏آقا نورالله واقع مي‏شدند و ايشان با آن موقعيت و سن، تمام قد جلوي پدرم مي‏ايستادند و به دقت به حرفها و يا مطالب ايشان گوش مي‏دادند. در زمان قيام ايشان هم، پدرم با علاقه و حرارت زياد در کنار عموي بزرگوارشان قرار داشته و در مهاجرت به قم از اول تا آخر حضور خود را اعلام داشتند و از مطالب و خاطراتي که از آن زمان دارم، اين است که موقع عزاداري و تشييع حاج‏آقا نورالله را بخوبي به ياد مي‏آورم با وجود آنکه جنازه مرحوم حاج‏آقا نورالله را بعد از شهادت به اصفهان نياوردند و به نجف اشرف منتقل نمودند ولي اصفهانيها يک تابوت خالي در يک اماري گذاشته بودند و آن را تشييع مي‏کردند به ياد دارم يک دسته سنگ‏زن در مراسم ايشان بودند که هر کدام دو تا سنگ به دو تا چوب داشتند و اينان اين دو سنگ را به هم مي‏زدند، بعد طرف راست به هم مي‏زدند و بعد طرف چپ و بالاي سر اينکار را تکرار مي‏کردند و اين اعمال خيلي به چشم مي‏خورد. در کنار اينان و دستجات عزادار و قمه‏زن و زنجيرزن از اصفهان و دهات اطراف در مسجد شاه جمع شده بودند و زن و مرد در اطراف اين تابوت خالي نوحه‏خواني و زاري مي‏نمودند. اينان هر چند ذرع يک‏بار تابوت خالي را زمين مي‏گذاشتند و با حال زاري مي‏گفتند: آقا رفتي و در غريبي کشته شدي و بعد دوباره گريه مي‏کردند. بخوبي به ياد دارم که مردم اين شعر را در رثاي آيت‏الله مي‏خواندند:
اي آقاي ما، سرور ما جاي تو خالي است
اي نايب پيغمبر ما جاي تو خالي است
آيت‏الله زمان رفت ز دست                        
اي خدا بيرق اسلام شکست، اي خدا بيرق اسلام شکست. 2 و 3
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مصاحبه با شيخ بهلول در تاريخ زمستان 1364 در تهران.
2. مصاحبه با آيت‏الله حاج شيخ محمدتقى نجفى بن آيت‏الله حاج ميرزا عبدالحسين نجفى به تاريخ 1366 شمسى.
3. علما و مراجعى كه خاطراتشان در اين فراز آورده شده، تا تاريخ چاپ اين كتاب، تماماً دار فانى را رحلت كرده‌اند. رحمهْ‌الله عليهم اجمعين.




نوشته شده در تاریخ 92/01/17 توسط علی

[8051 پ]

نقشه قديمي تهران سال 1275 قمري مشتمل بر دروازه‌ها، خيابانها، محله و ...همراه با راهنماي آن





نوشته شده در تاریخ 92/01/17 توسط علی

 
 

 

 

 


دادگاه و دادسرای ویژه روحانیت یكی دیگر از نهادهایی است كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره) تشكیل شد. نطفه‌ی تشكیل نهاد قضایی ویژه‌ی روحانیون را باید پیام امام خمینی (ره) در مورخه‌ی سوم خرداد 1358 دانست.

 

 

 

 

 

دادگاه و دادسرای ویژه روحانیت یكی دیگر از نهادهایی است كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره) تشكیل شد. نطفه‌ی تشكیل نهاد قضایی ویژه‌ی روحانیون را باید پیام امام خمینی (ره) در مورخه‌ی سوم خرداد 1358 دانست. روحانیون كه در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی نقش محوری در بیداری مردم و هدایت نهضت انقلابی برعهده داشتند، پس از پیروزی انقلاب جایگاه و نفوذ مؤثرتری در كلیه‌ی شئون كشور پیدا كردند. این وضعیت مسائل قضایی خاصی را نیز به دنبال داشت؛ از یك طرف عده‌ای تحت عنوان «روحانی‌نما» درصدد سوءاستفاده از مقام و عنوان روحانی برآمدند و از طرف دیگر، عده‌ای تحت عنوان تصفیه، به سركوب و تضعیف روحانیون، مبادرت كردند. این عوامل زمینه‌ی صدور پیام مورخه‌ی سوم خرداد 1358 گردید:

«... با آنكه در اسلام برای مجازات مجرمین، فرقی میان گروه‌ها نیست و همه در مقابل قانون، برابر هستند، باید مجرمینی كه با پوشیدن لباس روحانیت، خود را در این صف وارد كرده‌اند، به مجازات برسند. لكن به طوری كه اطلاع می‌دهند، عده‌ای مخالف اسلام و روحانیت درصدد هستند كه به اسم تصفیه، روحانیت را بكوبند... لهذا لازم است به تذكرات زیر توجه گردد.

نظر به اینكه روحانیون، از حال معممین بهتر آگاه هستند، در شهرستان‌ها به‌وسیله‌ی علمای اعلام درجه‌ی اول، هیئت‌هایی مركب از سه نفر اهل علم مورد وثوق و دو نفر از معتمدین محل، تشكیل و مأموریت رسیدگی به پرونده‌های اشخاص، به صورت روحانی یا اهل منبر را به آنان بدهند و پس از ثبوت جرم، شرعاً تحت‌نظر دادگاه انقلاب اسلامی به مجازات برسند. 2ـ هیچ كس و هیچ گروهی حق ندارد متعرض معممین بشود و به روحانیون اهانت كند. در صورت تخلف، دادگاه انقلاب محل موظف است او را تعقیب و مجازات كند...» (صحیفه‌ی امام، ج 7، 466).

در راستای پیام مزبور در اغلب شهرستان‌ها هیئت‌هایی تشكیل شد كه در آغاز به جرایم روحانیون وابسته به دربار و مداحان خاندان پهلوی و همچنین روحانیونی كه با ساواك همكاری داشتند، رسیدگی می‌كرد و بسیاری از این اشخاص را به خلع لباس و ممنوعیت از وعظ و منبر محكوم كردند (محمد زمان دریاباری، 81). درگام بعد و از اوایل سال 1359 تشكیلات مزبور، با انضباط بیشتر و تحت‌نظر دادگاه انقلاب عمل می‌كردند. در اواخر سال 1360 دادگاه ویژه‌ی روحانیت در قم تشكیل شد و دادستان كل وقت، آقای موسوی تبریزی طی بخشنامه‌ای از تمامی محاكم خواست كه كلیه‌ی پرونده‌های روحانیون را به دادگاه ویژه‌ی روحانیت قم ارسال نمایند و سپس به دلیل كمبود امكانات و نیرو طی بخشنامه‌ای اعلام شد كه محاكم دادگستری، صلاحیت ذاتی برای رسیدگی به جرایم روحانیون را دارد، ولی دادگاه ویژه هر پرونده‌ای را كه تقاضا كرد باید ارسال شود (همان، 82) ولی در این مرحله به دلیل حجم زیاد كار و اعتراضاتی كه از سوی محكومین دادگاه ویژه‌ی روحانیت قم می‌شد، این تشكیلات در سال 1364 منحل شد (محمد محمدی ری‌شهری، 251).

مرحله‌ی دوم تشكیل و حیات دادگاه و دادسرای ویژه‌ی روحانیت از سال 1365 آغاز شد. آنچه سبب استقرار دوباره‌ی دادگاه ویژه اعلام شده، رسیدگی به پرونده‌ی مهدی هاشمی بود. مهدی هاشمی كه به اتهامات قتل (پیش از پیروزی انقلاب) آدم‌ربایی و قتل بعد از انقلاب و... تحت تعقیب قرار گرفته بود، به دلیل وابستگی به بیت آیت‌الله منتظری، تعقیب و محاكمه‌‌ی وی در دادگاه‌های عمومی و انقلاب به دلیل اعمال فشارها و نفوذ مشكل بود (همان، 53 ـ 55).

تأسیس رسمی دادگاه ویژه در مورخه‌ی 25 خرداد 1366 بود كه حضرت امام طی نامه‌ای علی فلاحیان را به سمت دادستان دادسرای ویژه‌ی روحانیت برگزید.

«نظر به حفظ و لزوم شئون روحانیت و حوزه‌های علمیه، جنابعالی را با حفظ سمت، به عنوان دادستان دادسرای ویژه‌ی روحانیت منصوب می‌نمایم تا بر طبق موازین شرع مقدس، به جرایم روحانی‌نمایان و دین به دنیافروشان رسیدگی نمایید. ضمناً كلیه‌ی دادگاه‌ها و دادسراها موظفند تا با ارسال پرونده‌های درخواستی كه در حدود اختیارات این دادگاه و این دادسراست، به شما كمك نمایند...» (نشریه‌ی كانون وكلا، شماره‌ی 152 و 153، 350).

در همین تاریخ امام (ره) طی حكمی علی رازینی را نیز به سمت حاكم شرع دادگاه ویژه‌ی روحانیت منصوب نمودند. آنچه از احكام مزبور برمی‌آید این است كه دادسرا و دادگاه ویژه‌ی روحانیت در این مرحله، تشكیلاتی مستقل از قوه‌ی قضاییه بود و صلاحیت آن نیز بنا به درخواست رئیس دادگاه ویژه از حوزه‌ی قضایی قم و تهران فراتر رفت. علاوه براین، صلاحیت این دادگاه، به رسیدگی به تمام جرایم روحانیون گسترش پیدا كرد؛  در ضمن شركا و معاونین جرم، در صورتی كه مجرم اصلی روحانی باشد، در دادگاه ویژه محاكمه می‌شوند. خلاصه آنكه، در نامه‌ی رئیس دادگاه ویژه خواسته شده بود كه این دادسرا و دادگاه بر طبق ضوابط شرعی عمل نمایند. به عبارت دیگر مستند و مبنای احكام و آیین دادرسی در این دادسرا و دادگاه، نه قوانین موضوعه بلكه ضوابط شرعی باشد (محمد زمان دریاباری، 93). گام بعدی در تثبیت دادسرا و دادگاه ویژه، تصویب آیین‌نامه‌ی دادسراها و دادگاه‌های ویژه‌ی روحانیت در مرداد 1369 بود. در این آیین‌نامه، نحوه‌ی رسیدگی، تشكیلات و ساختار دادگاه ویژه مشخص شد. این آیین‌نامه را كه مقامات دادسرای ویژه تنظیم كردند، پس از تصویب مقام رهبری اعتبار قانونی یافت و به این ترتیب، دادسرا و دادگاه ویژه‌ی روحانیت تكیه‌گاه قانونی یافت. به دنبال تصویب این آیین‌نامه، تشكیلات دادسرا و دادگاه ویژه گسترش پیدا كرد و با تعیین حجت‌الاسلام سلیمی به سمت ریاست شعبه‌ی دوم دادگاه ویژه مورخه‌ی 16/8/1369 این دادگاه به دو شعبه گسترش یافت.

ماده‌ی 1 آیین‌نامه‌ی مذكور، هدف از تشكیل دادسرا و دادگاه ویژه را «پیشگیری از نفوذ افراد منحرف و تبهكار در حوزه‌های علمیه، حفظ حیثیت روحانیت و به كیفر رسانیدن روحانیون متخلف» اعلام كرده بود. ماده‌ی 2 وظایف دادسرا و دادگاه ویژه را به شرح زیر اعلام می‌كند:

1ـ اقدامات لازم جهت پیشگیری از وقوع تخلفات و جرایم در محدوده‌ی مسائل قضایی؛

2ـ ارشاد در امور خلاف شأن؛

3ـ رسیدگی به جرایم روحانیون و پرونده‌هایی كه به نحو مؤثری با اهداف این دادسرا، مرتبطند.

ماده‌ی 13 آیین‌نامه نیز صلاحیت دادسراها و دادگاه‌های ویژه را به شرح زیر اعلام كرده بود:

1ـ كلیه‌ی جرایم عمومی روحانیون؛

2ـ كلیه‌ی اعمال خلاف شأن روحانیون؛

3ـ كلیه‌ی اختلافات محلی مخلّ به امنیت عمومی؛

4ـ كلیه‌ی اموری كه از طرف مقام معظم رهبری برای رسیدگی به آن مأموریت داده می‌شود.

ماده‌ی 9 آیین‌نامه نیز گستره و پراكندگی واحدهای دادسرای ویژه را به ده حوزه‌ی قضایی: 1ـ تهران، 2ـ قم، 3ـ مشهد، 4ـ اصفهان، 5ـ شیراز، 6ـ تبریز، 7ـ ساری، 8ـ اهواز، 9ـ كرمان، 10ـ همدان تقسیم نمود.

به لحاظ جایگاه حقوقی، دادسرا و دادگاه ویژه از حیث لزوم بقا و ادامه‌ی حیات و نیز نظارت عالیه و عزل و نصب مقامات، تحت ریاست عالیه‌ی مقام رهبری است. ماده‌ی 528 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب سال 1379 چنین مقرر داشته است:

«دادسرا و دادگاه ویژه‌ی روحانیت كه براساس دستور ولایت، رهبر كبیر انقلاب، امام خمینی (ره) تشكیل گردیده، طبق اصول 5 و 57 قانون اساسی، تا زمانی كه رهبر معظم انقلاب اسلامی، ادامه‌ی كار آن را مصلحت بدانند، به جرایم اشخاص روحانی، رسیدگی خواهد كرد و پرداخت حقوق و مزایای قضات و كاركنان آن، تابع مقررات مربوطه به قوه‌ی قضائیه است».

ماده‌ی اول آیین‌نامه‌ی مصوب 1369 نیز، تشكیلات دادسرا و دادگاه ویژه‌ی روحانیت را تحت نظارت عالیه‌ی مقام رهبری دانسته كه این نظارت خود شامل ابعاد مختلفی است. عزل و نصب مقامات دادسرا و دادگاه برعهده‌ی مقام رهبری است.

ماده‌ی 3 آیین‌نامه‌ی مزبور مقرر می‌دارد: «دادستان ویژه‌ی روحانیت توسط مقام معظم رهبری منصوب خواهد شد. او نیز اختیار عزل و نصب دادستان‌ها و دادیاران دادسراهای ویژه‌ی شهرستان را برعهده دارد». ماده‌ی 10 آیین‌نامه نیز مقرر می‌دارد: «حاكم شرع شعبه‌ی اول دادگاه ویژه‌ی روحانیت، از سوی مقام معظم رهبری منصوب می‌گردد».

و طبق ماده‌ی 11 آیین‌نامه: «سایر قضات دادگاه، حسب مورد، طبق نظر مقام معظم رهبری نصب می‌گردند».


از حیث عملكرد نیز، دوران حیات دادگاه ویژه را می‌توان به چند دوره تقسیم كرد: 1ـ  این دوره از سال 1358 تا انحلال آن در سال 1364 طول كشید. در این دوره دادگاه ویژه فاقد تشكیلات و انسجام كافی بود و عملكرد آن عمدتاً ناظر بر رسیدگی به جرایم روحانی‌نماها، روحانیون وابسته به دربار و ساواك بود (سیدمحمدزمان دریاباری، 81). 2ـ این دوره كه از سال 1365 آغاز شد و كار خود را با پرونده‌ی جنجالی و پردامنه‌ی مهدی هاشمی شروع كرد و در سال‌های بعد نیز به خاطر رسیدگی به جرایم ارتكابی روزنامه‌هایی كه مدیران مسئول آن روحانی بودند، دادگاه ویژه در كانون توجهات قضایی و سیاسی قرارگرفت. رسیدگی به پرونده‌ی مدیر مسئول روزنامه‌ی خراسان، آقای ابوالفضل موسویان؛ روزنامه‌ی سلام به مدیر مسئولی سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها؛ روزنامه‌ی خرداد به مدیرمسئولی عبدالله نوری؛ از جمله پرونده‌های پر سر و صدا در كارنامه‌ی دادگاه ویژه بود. رؤسای این دادگاه از بدو تأسیس آن عبارتند از: 1ـ علی فلاحیان 2ـ محمد محمدی‌ری‌شهری 3ـ علی رازینی 4 ـ غلامحسین محسنی اژه‌ای. هم اكنون آقای سلیمی ریاست این دادگاه را برعهده دارند.

 

منابع

1.       احمد بشیری، «پایگاه قانونی دادگاه ویژه روحانیت»، ماهنامه‌ی گزارش، شماره‌ی 107

2.       دریاباری، سیدمحمد زمان، دادسرا و دادگاه ویژه روحانیت، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1383

3.       صحیفه‌ی امام خمینی، ج 7، تهران، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378

4.       مجله‌ی ترجمان سیاسی، مقاله‌ی «دادگاه ویژه‌ی روحانیت از آغاز تا به امروز» نوشته‌ی احمد كاتب، سال چهارم، شماره‌ی دهم

5.       مجله‌ی كانون وكلا، شماره‌های 152، 153

6.       محمدی ری‌شهری، محمد، خاطرات سیاسی؛ تهران، مؤسسه‌ی انتشارات و پژوهش‌های سیاسی، چ سوم، 1369





نوشته شده در تاریخ 92/01/17 توسط علی

 

 

 

زنجاني در دوره سوم مجلس (17 محرم 1333 ـ 6 محرم 1334 ق) مجدداً در 17 رجب 1333 از زنجان 1 وکيل شد و به عضويت شعبه چهارم از شعبات 6 گانه مجلس درآمد. 2 حدود يک سال بيشتر از عمر مجلس سوم نگذشته بود که جنگ جهاني اول پيش آمد و حوادثي که طي آن رخ داد به تعطيلي مجلس در کشورمان انجاميد.

 

* جنگ جهاني اول
دوران جنگ جهاني اول بُرهه‏اي سخت حسّاس و پرماجرا در تاريخ ايران است. پيکارِ متفقين و متحدين، نه تنها اروپا، که کشور ما را نيز ـ به عنوان بخشي مهم از «فُرونت شرق» ـ در آتش خود کشيد. انگليسيها براي ستيز با امپراتوري عثماني (که به حمايت از آلمان ويلهلم برخاسته بود) و نيز حفظ تأسيسات نفتي خويش در جنوب ايران و عراق، به قلمرو آن کشور لشکر کشيدند و قشون روسيه نيز (به رهبري ژنرال باراتوف) براي کمک به قشون بريتانيا، مناطق وسيعي از ايران (از قزوين تا قم و اصفهان و همدان و کرمانشاه) را مورد تجاوز قرارداد و کوشيد خود را به نيروهاي انگليسي جنوب عراق برساند تا همپاي آنان، قلب عثماني را هدف گيرد.
 
در اين شرايطِ حاد، مبارزان ضدّ استعمار از گوشه و کنار ايران گردآمدند و با تشکيل يک دولت ملّي مهاجر به زعامت نظام‌السلطنه مافي و رهبري معنوي شهيد مدرّس در غرب ايران، به ياري برادران مسلمان خود شتافتند و با ايستادگي در برابر قشون روسيه، حرکت ژنرال باراتوف به سوي جنوب عراق را کند، و زمينه شکست فاحش ارتش بريتانيا در کوت العماره (واقع در حوالي بصره) را فراهم ساختند. مع‌الأسف، پيروزي ترکان عثماني بر ارتش انگليس (که با کمک جدّي شيعيان ايران و عراق به دست آمد) دير نپاييد و با ضعف تدريجي جبهه آلمان (در اثر حمايت آمريکا از متفقين) و رخنه‏اي که حمله اعرابِ به اصطلاحْ ناسيوناليست و تحت هدايت لرد کيچنر و کلنل لورنس انگليسي، در ارکان موجوديتِ عثماني افکند، کتاب جنگ به سود متفقين ورق خورد و نهايتاً امپراتوري عثماني چند پاره شد و هر بخش آن، چون لقمه‏اي، در کام يکي از استعمارگران فرورفت...
 
در آن هنگامه سرنوشت ساز، به نوشته سيد ابوالحسن علوي: ابراهيم زنجاني همراه اميرمؤيد سوادکوهي که در صفحات مازندران ذي نفوذ بود «براي ضدّيت با قشون روس» به مازندران رفت. 3 زنجاني، از حدود اواسط محرم 1334 ق در مازندران بوده 4 و قبل از ربيع الثاني 1336 به تهران بازگشته است. 5
 
اميرمؤيد از نمايندگان شاخص مجلس سوم بود که با شروع جنگ جهاني اول و توسعه دامنه تجاوز روس و انگليس به خاک ايران، به زادگاه خويش (سوادکوه) رفت. او در پي مهاجرت جمعي از وکلاي مجلس سوم (همچون مدرس و سليمان ميرزا) به قم، به مازندران رفت 6 و آنجا در اولين گام، برخي از نقاط حساس مرزي در مازندران (همچون شيرگاه، قشلاق ايل سوادکوه) را که روسها از سالها پيش بر آن چنگ انداخته بودند، با نيروهاي خود اشغال کرد و با اين کار خشم آنان را برانگيخت. روسها، همچنين، از عزم امير مبني بر حمله به ارتش تزاري در بابل نگران بودند و به دولت ايران فشار مي‏آوردند که وي را به پايتخت احضار کند و همين امر سبب شد که نخست‌وزير وقت، فرمانفرما، امير را به تهران فراخواند، که البته وي از اجابت اين فرمان تن زده و طي نامه‏اي به فرمانفرما، از بيداد و تجاوز روسها در خاک مازندران به شدت انتقاد کرد. 7
 
* يک سؤال:
در کارنامه زنجاني موارد متعددي از ضديت آشکار و حتي تند وي بر ضدّ روسيه و مطامع آن در ايران مشاهده مي‏شود، اما از نمونه‏هاي مشابه اين امر در ضدّيت با انگليس خالي است. در جنگ جهاني اول نيز مي‏بينيم که وي، عوض همراهي با بسياري از رجال مشروطه و هم‏مسلکان دمکرات خود در هجرت به غرب ايران (که بيشتر، ميدان ستيز با انگليس بود)، مأموريت سفر به مازندران را برمي‏گزيند که منطقه نفوذ روسها محسوب مي‏گرديد و در آنجا تنها مي‏شد با تجاوز دولت تزاري مبارزه کرد و حتي طبق اسناد موجود 8 فردي چون ارباب کيخسرو (دبير پيوسته لژ بيداري ايران، که گفته مي‏شود هفته‏اي يک بار راپرت دقيق اوضاع ايران را براي نايب‌السلطنه انگليسي هند ارسال مي‏داشت 9) نيز با او در اين مأموريت همکاري داشت.
 
امير مؤيّد و فرزندان و بستگانش (سيف‌الله‏ خان باوند و...)، در تاريخ معاصر ايران، چهره‏اي خوشنام دارند و اين خوشنامي به دليل استقلال و وطن خواهي امير و منسوبين نزديک او است که در جاي جاي زندگي سياسي او بروز دارد و شاخصترين جلوه‏هاي آن از قرار زير است: معارضه با روسهاي تزاري در جنگ جهاني اول و پيش از آن 10، کشمکش با وثوق‌الدوله عاقد قرارداد 1919 ايران و انگليس (که به تبعيد وي به کرمانشاه و توقيف اموال و املاکش منجر شد) 11، و بالاخره نپذيرفتنِ پيشنهاد انگليسيها مبني بر رهبري کودتاي حوت 1299 و آسيبهاي سختي که پس از آن تاريخ از همولايتي خويش و قهرمان نظامي کودتا (رضا خان سوادکوهي) ديد و چشيد و سخت‏ترين آنها قتل دو پسر برومندش به دست ديکتاتور پهلوي بود، که هاله‏اي از مظلوميت، گرد چهره امير آفريد. وطن‌خواهي امير در محلّ سکونتش (مازندران) نيز ـ که حوزه انحصاري نفوذ روسيه محسوب مي‏شد ـ طبعاً بيشتر اقتضاي ستيز با روسها را داشت تا انگليسيها را.
 
اما، در مورد زنجاني (با آن پيشينه ماسوني و روابط با عناصر مظنون به وابستگي به انگليس) بايد گفت که مسئله، جاي تأمل دارد و اساساً در بابِ ورودِ آنگلوفيل‏هاي نشانداري چون حسينقلي خان نوّاب به عرصه جنگ با متفقين (در پوششِ سفير ايران و... در برلن) و کلاًّ در باره حضورِ عناصر مشکوکي چون:
* ميرزا کريم خان رشتي: مرد هزار چهره عصر مشروطه و پهلوي، نديم رضاخان و محمدرضا پهلوي، و از جمله رابطهاي آن دو با سفارت انگليس،
* ميرزا علي‏اکبر ساعت‏ساز: معرکه‏گردان سفارت انگليس و پادوي وثوق الدوله، 12
* عبدالحميد خان يمين نظام سردار مقتدر: مشهور به خيانت و اخذ رشوه از انگليسيها در جريان کميسيون تحديد حدود سيستان و رود هيرمند (سال 1321ق) ، 13
* عدل‌الملک دادگر: از عوامل مهمّ کودتاي انگليسي 1299، که اعتبارنامه‏اش در مجلس چهارم به همت مدرس رد شد،
* نظام‌السلطان: نواده «عياش» ميرزا آقا خان نوري (عامل سرنگوني و قتل مرحوم امير کبير) ، 14
* محمود خان پولادين: از دستياران يپرم در ماجراي اعدام شيخ فضل‏الله‏ نوري، از کارگزاران اوليه رضاخان، و بالاخره از همکاران مسيو هايم (عضو اينتليجنت سرويس بريتانيا و رئيس صهيونيستهاي وقت ايران) براي کودتا عليه رضاخان که رضاخان او و هايم را اعدام کرد، 15
* حيدر عمو اوغلي (تروريست مشهور صدرمشروطه و رهبر بعدي حزب کمونيست ايران در زمان سردار سپه)، و گروهِ ترورِ وابسته به او (نظير کريم دواتگر، حسين خان لَلِه، احسان‏الله‏ خان دوستدار و...)، که اقدام نافرجامشان به ترورِ رهبر دولت مهاجر ملّي (نظام السلطنه مافي) 16 جز گامي در راستاي منافع متفقين نبود،
 
در صف مهاجران و پيکارگرانِ راهِ‏استقلال و آزادي ايران در غوغاي جنگ جهاني، سؤالات و ابهامات زيادي وجود دارد که بايد در جاي خود به بررسي آنها نشست 17 و ضمن آن، نقش ابراهيم زنجاني را نيز دقيقاً معلوم ساخت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1. ر.ک، فهرست اسامي نمايندگان مجلس شوراي ملي از آغاز مشروطيت تا دوره 24 قانونگذاري...، ص 31؛ فهرست اسامي و مشخصات نمايندگان 24 دوره مجلس شوراي ملي، دفتر انتخابات وزارت کشور، نشريه شماره 5، زمستان 68، ص 75 و 451؛ مختصر تاريخ مجلس ملي ايران، همان، ص 69 . براي اعتبارنامه زنجاني نيز ر.ک، اسناد روحانيت و مجلس، به کوشش منصورهتدين‏پور، 1/247ـ 248 .
2.  ر.ک، اسنادي از مشاهير ادب معاصر ايران، گردآوري و پژوهش: علي مير انصاري، 2/54 .
3. رجال عصر مشروطيت، ص 30 و نيز 15.
4. ر.ک، نامه‏هاي کيخسرو شاهرخ به امير مؤيد و ابراهيم زنجاني، مندرج در: اسناد امير مؤيد سوادکوهي، گردآوري محمد ترکمان، صص 118ـ121.
5. حسن مستوفي دومين کابينه خود در دوران جنگ جهاني اول را روز 3 ربيع الثاني 1336 ق برابر 26 دي ماه 1296 ش تشکيل داد (دولتهاي ايران در عصر مشروطيت...، ح.م. زاوش، ص 132) و در پي اين امر امير مؤيد، توسط ابراهيم زنجاني، تلگراف تبريک و تهنيتي به مستوفي زده و دوستي و يکرنگي خويش را نسبت به وي اعلام کرد. مستوفي نيز در 20 ربيع الثاني 1336 (بهمن 1296) صميمانه به تلگراف امير پاسخ گفت (اسناد امير مؤيد سوادکوهي، گردآوري و مقدمه محمد ترکمان، ص 139 و 186).
6. ر.ک، اسناد امير مؤيد سوادکوهي، ص 127.
7. همان: صص 127ـ131. نامه امير به فرمانفرما در صفحات 130ـ131 مدرک يادشده آمده است.
8. ر.ک، مکتوب خصوصي کيخسرو شاهرخ به شيخ ابراهيم زنجاني، مورخ 26 محرم 1334، مندرج در: «دفتر مکاتبات دولتي» (ميان امير مؤيد فيروزکوهي و بستگان و کارگزاران او با دربار و دولت ايران و سفارتخانه‏هاي روس و انگليس...)، موجود در: مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، ش 96 و 97ـ1ـ196 ب و نيز در کتاب اسناد امير مؤيد، گردآوري ترکمان.
9. يادبودهاي سفارت استانبول، خان ملک ساساني، صص 216ـ217.
10. براي ضديت شديد روسها با امير مؤيد در جريان اولتيماتوم 1911 و جنگ جهاني اول و حتي تصميم روسها به دستگيري او ر.ک، اسناد امير مؤيد سوادکوهي، صص 65 -66 و 76ـ77 و 114ـ116 و 128 به بعد.
11. آقاي ترکمان در کتاب «اسناد امير مؤيد سوادکوهي» ص 266 و صفحات قبل و بعد اسناد و مدارک فراواني را گردآورده‏اند که نشان مي‏دهد ميان وثوق‌الدوله در دوران کابينه قرارداد با امير و فرزندان و بستگان و کارگزاران وي نقار و ضديت شديدي وجود داشته است که به مرور بالا گرفته و به مغضوبيت امير و تبعيد وي به کرمانشاه و توقيف اموال و املاک وي توسط حاکم مازندران (ظهيرالملک) انجاميده است. سيف‌الله‏ خان باوند، فرزند امير، خود در مکتوبي که به کلنل حبيب‏الله‏ خان شيباني (فرمانده کل قشون مازندران در آن روزگاران) مي‏نويسد، قصد و نيت خويش از مقابله با دولت وثوق‌الدوله را، علاوه بر احقاق حق خود، الغاي قرارداد 1919 و برکناري وثوق‌الدوله از حکومت مي‏داند. ر.ک، اسناد امير مؤيد سوادکوهي، گردآوري محمد ترکمان، ص 352 و نيز ر.ک، ص 357.
نامه احمد شريعت‌زاده (از فعالان سياسي وقت) به امير مؤيد، مورخ 15 صفر 1337 ق، نشان مي‏دهد که شهيد مدرس، در جرگه حاميان امير مؤيد در زمان نخست وزيري وثوق‌الدوله قرار داشته و براي خنثي کردن سعايتها و شکايتهاي مغرضانه بر ضدّ امير در مرکز تلاش مي‏کرده است (ر.ک، اسناد امير مؤيد سوادکوهي، صص 225ـ226). همچنين بايد به اقدامات دوست مدرس، آيت‌الله‏ حاجي آقا شيرازي (عالم و وکيل مبرّز وقت) در حمايت از امير اشاره کرد که در وانفساي سخت‏گيري وثوق‌الدوله بر امير، از حدود جمادي الثاني 1338 ق براي استخلاص امير و فرزندان وي و حل مشکلات آنان نزد اولياي امور به وساطت پرداخت (ر.ک، همان: ص 276 به بعد و 287 و 293ـ294 و 296ـ297 و 302ـ303، و 306 و 315 و 328ـ330 و 347ـ 348 و 350) و اقدامات وي بي‏نتيجه هم نبود (همان: ص 343).
12. ر.ک، گزارشهاي پليس مخفي، به کوشش ايرج افشار، راپرت تير ماه 1335، صص 105ـ106؛ روزنامه خاطرات سيد محمد کمره‏اي، 2/1510؛ تاريخ روابط خارجي ايران 1، دوره اول، مشروطه، علي‏اکبر ولايتي، ص 64. علي‏اکبر ساعت ساز همان است که نسيم شمال در باره او مي‏گويد: سوريانِ کوچه‏گردِ کاسه‏ليس / گشته ساعت ساز بر آنها رئيس!
13. براي خيانت او در کميسيون مزبور و نيز جنگ جهاني اول ر.ک، رجال عصر مشروطيت، ابوالحسن علوي، صص 59 ـ60؛ شرح حال رجال ايران...، بامداد، 2/260ـ261؛ يادداشتهاي ملک‌المورخين، مقدمه و تعليقات عبدالحسين نوايي، ص 328؛ روزنامه خاطرات عين‌السلطنه، 4/3064؛ خاطرات احتشام‌السلطنه، صص 556 ـ557 ؛ مقالات دهخدا، به کوشش دبيرسياقي، ص 110. راقم سطور نيز در اين باره، در کتاب آينه‏دار طلعت يار؛ زندگينامه و اشعار اديب پيشاوري، ص 72 و 137ـ 138 بحث کرده است.
14. نظام‌السلطان اميرنوري يا خواجه نوري نظام‌الدوله بعدي، با آن تبار درخشان! کسي است که داستان عيّاشي و ولنگاري وي در جواني، شهره تاريخ است. سعيد نفيسي (منسوب نزديک وي) مي‏نويسد: نظام‌السلطان «از معروفترين جوانانِ خراج و عياش و خوشگذران آن دوره» بود که «بيشتر شبها در... «باغ جمال‌آباد» متعلق به وزير همايون «مجلس عيش و عشرت داشت» و پدر نفيسي براي اينکه وي «سرمشق بدي» نگيرد «اجازه نمي‏داد به اين مجالس نزديک» شود، ولي سعيد نفيسي يک شب پنهاني شاهد يکي از اين مجالس عيش مي‏شود: «آن شب نظام‌السلطان دسته خانم اُرگي [صاحب «معروفترين دسته مطرب زنانه» تهران] را در باغ جمال‌آباد براي ياران و هم‏ساغران خود دعوت کرده بود و تا نزديک صبح مي‏کوبيدند و مي‏رقصيدند و مشروب و خوراک گرم و سرد... سبيل بود»! خاطرات سياسي، ادبي، جواني به روايت سعيد نفيسي، به کوشش علي‏رضا اعتصام، صص 543 ـ544 . نيز ر.ک، رجال عصر مشروطيت، ابوالحسن علوي، ص 120. دلدادگي وي به افتخارالسلطنه، دختر فتّانه و عيّاش ناصرالدين شاه، حتي سبب شد که همسر خود با پنج فرزند را رها سازد (شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران، باقر عاقلي، 1/636 ).
چنانکه قبلاً ديديم، در محکمه کذايي شيخ فضل‏الله‏ نوري نيز، نظام‌السلطان جزو مستنطقان بود (نهيب جنبش ادبي، صص 236ـ237؛ تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ملک‏زاده، 6 / 1268ـ1271؛ خاطرات من...، اعظام‌الوزاره، 1/ 298ـ321؛ محاکمه شيخ فضل‌الله‏ نوري، دکتر عطاءالله‏ خواجوي، مندرج در: خاطرات وحيد، ش 17، از 15 اسفند 1351 تا 15 فروردين 1352 ش، ص 62 ).
15. توضيح مطلب، نيازمند فرصت مستقلي است.
16. خاطرات من يا تاريخ صد ساله ايران، اعظام‌الوزاره، 1/441ـ442؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، 2/72ـ74.
17. يکي از مطلعان به عملکرد پيچيده کانونهاي استکباري جهان مي‏نويسد: «با شروع جنگ جهاني اول، استعمار انگليس به تجديد سازمان سرويس اطلاعاتي خود دست زد و «اداره ششم اطلاعات نظامي» (MI-6) شبکه‏هاي جاسوسي گسترده ماوراء بحار بريتانيا را تحت پوشش گرفت. ايران به دليل اهميت استراتژيک آن و نيز به دليل نفوذ وسيعي که آلمان به سرعت در آن کسب مي‏کرد، و عامل اصلي آن نفرت مردم از روسيه و انگليس بود، طبعاً يکي از مهمترين عرصه‏هاي فعاليت اينتليجنس سرويس انگلستان در مرحله جديد فعاليت آن به شمار مي‏رفت. يکي از مهمترين ابعاد اين فعاليت، نفوذ پنهان شبکه جاسوسي انگليس در حرکتهاي مليون ايراني و نهادهاي دولتي و نظامي آلمان (و ساير سفارتخانه‏هاي خارجي) در ايران بود. به همين دليل است که در دوران جنگ اول جهاني از سويي شاهد حضور افرادي چون حسينقلي خان نواب و سيد حسن تقي‏زاده در برلين و «ملي» و آلمانوفيل شدن اين چهرهاي سرشناس بريتانيا هستيم...» (ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، 2/72).




نوشته شده در تاریخ 92/01/12 توسط علی

 
در کنار مرقد شریف پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) خانه حضرت زهرا (صلی الله علیه واله) قرار دارد.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از مشرق،  ابى ثعلبه گفته است: هرگاه رسول گرامى از سفرى باز مى‏ گشت، ابتدا به مسجد مى‏ رفت و دو ركعت نماز بجاى مى‏ آورد. و آنگاه به خانه‏ فاطمه (سلام الله علیها) رفته، پس از ديدار با دخترش، به خانه خود تشريف مى‏ بردند.چنان چه در منابع ذکر شده خانه مطهر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به ابعاد 16 متر در 15 متر یعنی حدود 240 متر مربع است.



در شرایط فعلی از باب جبرئیل که به مسجد پیامبر (صلی الله علیه واله) وارد شوید درب بسته ای را می بینید که پیش از تخریب خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) محل درب قدیمی خانه بوده است. از چندین قرن قبل بر قفل این درب شعری به عربی نوشته شده که متن آن چنین است:

هو الحبیب الذی ترجی شفاعته لكل هولٍ من الأهوال مقتحم

او (پیامبر اکرم) دوستی است که در همه پیشامدها و حوادث ناگوار امید شفاعت از او می رود.

چنانچه در منابع اینترنتی نوشته شده "این شعر توسط  شاعر اهل تسنن قرن هفتم هجری «البوصیری» و در وصف پیامبر اعظم حضرت محمد(صلی الله علیه واله) سروده شده است "




نوشته شده در تاریخ 92/01/10 توسط علی

 
این رکن که نشانه ای از محل و چگونگی تولد حضرت علی (علیه السلام) است، به درخواست برخی مفتی های وهابی به وسیله یک دیواره ی فلزی کاملا پوشیده شد. عوامل وهابیت پیشتر نیز همواره سعی کرده بودند با وسایل مختلف از جمله میخ و پیچ و سیمان این اعجاز بزرگ را مخفی و آنرا کمرنگ جلوه دهند، اما این بار تلاش کردند آن را کاملا بپوشانند.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، وهابیت کوردل در جدیدترین اقدامات خود روز شنبه 11 جمادی الاول، در اقدامی کینه توزانه تلاش کردند محل رکن یمانی را کار مخفی کنند.

این رکن که نشانه ای از محل و چگونگی تولد حضرت علی (علیه السلام) است، به درخواست برخی مفتی های وهابی به وسیله یک دیواره ی فلزی کاملا پوشیده شد.

 وهابیت تصور می کند می تواند با این اقدام از توقف زائران و تبرک جستن بر محل ورود فاطمه بنت اسد(سلام الله علیها) از دیوار کعبه در زمان ولادت مولای متقیان، جلوگیری کنند!.

عوامل وهابیت پیشتر نیز همواره سعی کرده بودند با وسایل مختلف از جمله میخ و پیچ و سیمان این اعجاز بزرگ را مخفی و آنرا کمرنگ جلوه دهند، اما این بار تلاش کردند آن را کاملا بپوشانند.




نوشته شده در تاریخ 92/01/10 توسط علی

سیری کوتاه بر زندگی علامه امینی(قدس سره الشریف)

1- ميلاد نور
سال 1320 ه. ق برابر با 1281 ه. ش
زمين و آسمان تبريز نورباران بود. بوى گل محمدى در فضاى شهر پيچيده بود. بوى بهار مى آمد. تبريز در شبى رؤيايى به سر مى برد. صداى حمد و تهليل و تكبير از همه جا بلند بود. على عليه السلام آن شاهكار آفرينش از خداى كعبه مولودى خواسته بود، خجسته، تا ياد حماسه بزرگ غدير را زنده كند. باغبان آفرينش، نداى على عليه السلام را چگونه بى پاسخ مى گذاشت؟ على عليه السلام نور خدا، اميد امت، فيض حق بود. دعايش مستجاب مى گرديد. خطه شيران، تبريز به اميد طلوع بامدادى بود كه ناگه بانگ تكبير مؤذن، شب را شكست و از نور خبر داد. هزار و سيصد و بيست سال از هجرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، از مكه به مدينه مى گذشت كه "آقا ميرزا احمد" صاحب پسر شد. سر به خاك سائيد و طلوع آفتاب زندگى در خانه‌اش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جاى گرفت، بغل كرد، بوسيد و بوئيدش. اشك شوق از ديدگانش بسان مرواريدى بر گونه كودك غلطيد. سيماى طفل با جذبه و نورى كه در آن بود، پدر را از خود برده بود. چشم از رخ فرزند برنمى داشت. پدر نام فرزندش را "عبدالحسين" ناميد تا در سير امامت و شهادت و حماسه و ايثار گام نهد و بدين صورت عشق وافر خود به پيشواى سوم شيعيان را از خود متبلور ساخت .

2- خاندان پاك علامه
شیخ احمد امینی تبریزی،(1) پدر بزرگوار علامه امینی از عالمان با تقوا بود و مردم به ایشان همواره به دیده احترام می‌نگریستند. ایشان در سال 1287 هـ.ق در سَردها از توابع تبریز به دنیا آمد. میرزا احمد از فقها و مجتهدین زمان خود و در زهد و پارسایی زبانزد عموم بود. او در سال 1304 ه.ق به تبریز مهاجرت نمود و برای همیشه ساکن آنجا گردید. 
برخی آثار به یادگار مانده از ایشان عبارتند از: شرحی بر قصیده المفجع و تعلیقاتی بر مكاسب شیخ انصاری. این مرد بزرگ در سال 1370 ه. ق، دیده از جهان فرو بست و در قبرستان نو شهر مقدس قم دفن گردید.
پدربزرگ علامه امینی، مولی نجفقلی مشهور به امین الشرع بود كه نام خانوادگی علامه نیز از همین لقب گرفته شده است. ایشان در سال 1257ه. ق، در روستای سَردها ـ از توابع تبریز پا به عرصه هستی نهاد و به یادگیری دانش و ادب پرداخت. وی نیز بعدها ساکن شهر تبریز گردید. مردی زاهد، فاضل، پرهیزگار و ادیبی برجسته بود كه به گردآوری اخبار ائمه اطهار علیهم السلام علاقه بسیاری داشت و چند مجموعه روایت نیز تدوین كرده و اشعاری به فارسی و تركی از وی به جا مانده است. او در شعر خود به "واثق" تخلص می‌کرد و نقش مُهر او - آن طوری که در پشت برخی از رسائلش مشهود است - " الواثق بالله الغنیِ عبدهُ نجفقلی" بوده است . وی در سن 83 سالگی در سال 1340ه. ق از دنیا رفت و در وادی السلام نجف اشرف به خاك سپرده شد.(2)
واقعه عجیبی در مورد مرحوم نجفقلی نقل می‌کنند که ایشان بعد از رحلت، در تبریز دفن شدند اما بنا بر وصیت خود ایشان، جنازه آن بزرگوار پس از گذشت 13 سال به نجف اشرف منتقل گردید و در قبرستان وادی السلام آرام گرفت.(3) کسانی که در آن روز حضور داشتند نقل می‌کنند که پیکر ایشان پس از 13 سال کاملا سالم بود. (4)     

3- دوران كودكی و جوانی علامه
كودكی عبدالحسین مانند دیگر همسالانش سپری نشد، بلكه او از همان كودكی، استعداد و تیزهوشی عجیبی از خود نشان می‌داد. وی از آغاز زندگی، با حافظه قوی و سرعت عجیبش در درك مسائل دینی،(5) همه نگاه‌ها را به خویش جلب كرد. روح پرسشگر و جست و جوگر عبدالحسین نمی‌گذاشت تا او مانند دیگر كودكان باشد. هر كس در كودكی او را درك می‌كرد، از تیزهوشی وی خبر می‌داد.(6)
خانوده مذهبی و علاقه‌مند به دانش و معرفت علامه نیز، زمینه رشد و تعالی عبدالحسین را آماده كردند. ایشان شاگردی و یادگیری را در محضر پدر بزرگوارش آغاز نمود و با مبانی دانش آشنا شد.
پدر؛ ادبیات فارسی، عربی، منطق و تا اندازه‌ای فقه و اصول را به فرزندش آموخت. در كنار اینها، عبدالحسین به كتاب‌های حدیثی و اعتقادی نیز اشتیاق زیادی داشت، ولی با این همه، «قرآن و نهج‌البلاغه دو كتاب گرانقدر برای آموزش این محصل جوان بود.»(7)
از همان كودكی، وجود عبدالحسین از آیه‌های قرآن و سخنان والای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و امامان دیگر پر شد. پس، عشق به اهل‌بیت علیهم السلام در تار و پود وجودش نفود كرد.
بدین ترتیب، علامه امینی با كوشش علمی و با استعداد و پشتكار خویش، خانواده و اطرافیانش را به آینده خود امیدوار می‌ساخت.
علامه در سن 16 سالگی برای ادامه تحصیل راهی نجف اشرف شد و تا حدود سن 32 سالگی در آنجا مشغول کسب معارف الهی بود. در این سالها در محضر اساتیدی چون: آیة الله سید محمدبن محمدباقر الحسینی فیروزآبادی، آیة الله سید ابوتراب بن ابوالقاسم خوانساری، آیة الله میرزا علی بن عبدالحسین ایروانی و آیة الله میرزا ابوالحسن بن عبدالحسین مشکینی زانوی ادب زده و کسب علم نمودند .
ایشان در سن 32 سالگی به زادگاه خود تبریز مراجعت نموده و برای مدت کوتاهی در آنجا ماندگار شد. اوقات ایشان در آن ایام به تدریس و تحقیق مصروف گردید و در آن زمان بود که کتاب نفیس تفسیر فاتحة الکتاب توسط ایشان به نگارش درآمد.
علامه امینی(ره) که عشق امیرالمومنین علی علیه السلام در جانش شعله‌ور بود، بیش از این در فراق از حضرتش تاب نیاورده و مجدداً راهی نجف اشرف شد.
ایشان در نجف ضمن تحقیق و مطالعه فراوان در مجالس اساتید برجسته و مراجع تقلید آن روزگار به استمرار حاضر می‌شدند و در ضمن آن بود که از جهت علمی و تقوا به مرتبه والای اجتهاد نائل گردیده و همچنین از علما و مجتهدین بزرگ آن عصر اجازه روایت نیز دریافت داشتند. بعضی از مشایخ روایت ایشان عبارتند از:
آیة الله سید ابوالحسن موسوی اصفهانی، آیة الله شیخ علی اصغر ملکی تبریزی، آیة الله شیخ محمد محسن (آقا بزرگ) تهرانی.
علامه امینی(ره) در مقام اجتهاد، منزلت و جایگاه والایی داشتند و بیشتر ساعات ایشان به تحقیق و مطالعه می‌گذشت. و از منابع علمی اسلامی توشه برمی‌گرفت. ایشان در تفسیر، حدیث، تاریخ و علم رجال صاحب‌نظر بودند. (8)

4- زهد و عبادت علامه
ایشان در زهد و تقوا و ورع مراقبت شدید داشتند. در امور دینی، متعبد و تسلیم در مقابل اوامر الهی بودند. اخلاق خوش و همت بالایی داشتند و شاید همین همت ایشان، باعث موفقیت‌شان شده، چرا که در مسیر رسیدن به هدفشان، موانع، باعث عقب نشینی و ناامیدی ایشان نمی‌شد. با داشتن این همه علم و دانش متواضع بوده و کبر و غروری در وجود ایشان دیده نمی‌شد.
مرحوم علامه بسیار مراقب زبان خود بودند نقل شده است که هیچگاه کسی حرف رکیکی از ایشان نشنیده بود. در مورد پدرشان نیز می‌گویند آنقدر با اخلاق و سلیم النفس بودند که کسی ایشان را جز در مسائل مذهبی، خشمگین ندید. و چنان آداب را رعایت می‌نمودند که کسی کلام زشتی هرگز از ایشان نشیند.
توکل و انقطاع علامه امینی از غیر، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشکلی مواجه می‌شدند متوسل به اهل‌بیت، خصوصا امیرالمومنین علی علیه السلام می‌شدند.  
علامه امینی عقیده‌شان بر این بود که اساس خلقت بنا بر محبت است. ایشان می‌گفتند که تمام عبادات ناشی از محبت است. (هل الدین الا الحب). هر چقدر محبت به خدا بیشتر باشد، از معاصی و گناهان بیشتر دوری می‌شود. مرحوم علامه می‌گفتند: کسی که توجه‌اش در نماز کم است مشکل محبتی دارد.
ایشان در عبادات هم کوشا بوده و به اقامه نماز شب مقید بودند. همواره پس از نماز صبح، مشغول قرائت قرآن می‌شدند که با تدبر و تامل همراه بود.
علامه امینی یکی از مسائل اساسی که در زندگیشان خیلی مهم بوده توجه به قرائت قرآن و انس با قرآن بوده است. ایشان در ماه مبارک رمضان خود را برای روزه‌داری و عبادات از کارهای دیگر فارغ می‌کردند و در این ماه 15 ختم قرآن داشتند. چهارده ختم به نیت چهارده معصوم علیهم السلام و یک ختم به نیت پدر و مادر خود. و در ماههای دیگر حداقل یک ختم قرآن داشتند. تاثیر این قرائت‌ها و انس با قرآن در قلم ایشان دیده می‌شود چرا که نوشته‌های ایشان بسیار روان و محکم است و البته تاثیر آن در الغدیر بسیار مشهود می‌باشد که استشهادهایی که ایشان در الغدیر به آیات قرآن داشته‌اند به گونه‌ای بوده که انگار این آیه برای آن موضوع مطروحه نازل شده است.(9)

5- خصوصیات اخلاقی و اوصاف علامه
1-عشق به ائمه(علیهم السلام)
علامه امینى به پیامبر و ائمه(علیهم السلام) بسیار عشق مى ورزید. همین عشق بود که وى را مجددا از تبریز به نجف اشرف کشاند. هم چنین با همین عشق و انگیزه به تالیف دائره المعارف بزرگ الغدیر دست زد و چهل سال تحقیق و تلاش کرد . هرکس که شعله عشقى به ائمه (علیهم السلام) در وجودش بود، علامه امینى را که مى دید، عشقش شعله ور و محبتش به اهل بیت(علیهم السلام) بیش تر مى شد. وقتى نام على(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها) و امام حسین(علیه السلام) را مى شنید، بى اختیار گریه مى کرد . در سخنرانى ها از ولایت آنان مى گفت و سعى داشت تا مردم با اهل بیت (علیهم السلام) بیش تر آشنا شوند.
علامه امینى به ائمه (علیهم السلام) به خصوص امام على (علیه السلام) به قدرى عشق مى ورزید که همیشه آن ها را ناظر و راهنماى خود مى دانست.

2-تزکیه نفس
عالمان دین همواره در اندیشه تربیت نفس خود هستند و آن را از ضروریات مى دانند، زیرا معتقدند که انسان از راه تزکیه و تربیت نفس مى تواند به قله انسانیت و ملکات اخلاقى برسد. علامه امینى بسان استادان خود و پدر و جدش، در مرحله تهذیب نفس و ملکات باطنى و انجام عمل صالح، نمونه دوران بود. وى در این باره مى گوید: "و از راه اعمال صالحه و مداومت در ادعیه و تفکر در زیارات ماثوره انسان به حقایقى برخورد مى کند که پیش سالک دانستنى است نه گفتنى".

3-اراده قوى
علامه امینى داراى اراده اى پولادین بود. وى قبل از تصمیم، درست فکر مى کرد و تمام جوانب مسئله را دقیقا بررسى مى کرد و به تحلیل آن مى نشست، آن گاه عزم را جزم مى کرد و با پشت کارى قوى به پیش مى تاخت. سفرهاى وى به بسیارى از کشورها و استنساخ بسیارى از نسخ کتابخانه هاى خارج از کشور ناشى از همین اراده قوى او بود. علامه امینى براى کشف میراث عظیم اسلامى زمان نمى شناخت، همواره از این کشور به آن کشور، از این کتاب خانه به آن کتاب خانه و از مکه تا رامپور مى رفت تا میراث گران سنگ عالمان گذشته را شناسایى و مطالعه کند. وقتى انسان با آثار او آشنا مى شود، متوجه مى شود که امینى چگونه به تنهایى کار یک گروه توانمند و منسجم، طرح عظیم الغدیر را به پایان رساند.

4-مصلح دینى و اجتماعى
متاسفانه در عصر علامه امینى بعضى از نویسندگان عرب در آثار و تالیف هاى خود به چالش با اندیشه شیعه پرداختند و از تهمت و افترا به تشیع دریغ نکردند. علامه امینى از این روش نادرست بسیار نگران بود و به شدت با آن مبارزه کرد. به همین رو با بسیارى از دانشمندان و عالمان دین از طریق نامه یا ملاقات حضورى تماس حاصل کرد و آنان را به درست نویسى و حق جویى دعوت کرد و از آنان خواست تا جلو نویسندگان کج اندیش را با پاسخى علمى و منطقى بگیرند. ایشان همواره از دانشوران و پژوهش گران مى خواست تا از نگارش و سخنرانى هاى تفرقه افکن بپرهیزند.
علامه امینى تالیف کتاب الغدیر را بر این اساس آغاز کرد و هیچ کس پس از مطالعه این دائره المعارف بزرگ احساس نادرستى از آن نداشت. استاد محمدرضا حکیمى در این باره مى گوید: "صاحب الغدیر در خلال هزارها صفحه مطالعه خویش در کتب قرون گذشته معاصران، به صدها تعبیر رکیک، توهین، جعل، افترا، فحش و هتک مقدسات برخورد کرده است چنانکه خود با لحنى دردناک از آن ها یاد مى کرد با این همه در سراسر 4513 صفحه الغدیر (تا این جا که چاپ شده است) همواره وقار یک مصلح دل سوز را با خود داشته و به تعبیر خود (به اقتباس از قرآن کریم) « واذا مروا باللغو مروا کراما » بوده است."

5-ابهت علامه
علامه امینى ابهت زیادى داشت. او از یک سو مردى سفر کرده بود و با عالمان بسیارى از کشورها به گفت وگو نشسته بود، آثار فراوانى از دانشمندان سنى را دیده و خود مجتهدى وارسته و آشنا به نیازهاى روز و دل سوخته و عاشق ائمه(علیهم السلام) بود و از سوى دیگر اندامى رشید، قامتى بلند، استخوان بندى درشت، چشمانى سیاه و درشت داشت. سوز ایمان و اخلاص در عمل او شهره آفاق بود. هرگاه وارد مجلسى مى شد، همگان به احترام او مى ایستادند، کسى را یاراى تکلم با او نبود مگر بعد از آن که تبسمى مى کرد، و با آرامى با مخاطب سخن مى گفت.

6-امانت دارى
علامه امینى در تحقیق و نگارش، امانت دار بود. اگر مطلبى را از جایى نقل مى کرد، دقیقا آدرس آن را مى نوشت. وى با خلوص تمام به نقل و نقد تاریخ مى پرداخت و در این راه تقوا را پیشه خود ساخته بود.

7-قاطعیت
علامه امینى بسیار قاطع بود و صریح سخن مى گفت. او قبل از نگاشتن و سخن گفتن، درست مى اندیشید و بسیار مطالعه مى کرد و بعد از آن که کاملا مجهز مى شد با خلوص نیت به وظیفه اش عمل مى کرد و هرگز از ارزش ها و حقیقت ها یک گام به عقب نمى نشست و خیلى صریح و با برهان، حق را براى حق طلبان عصر خود و آیندگان حق جو بازگو مى کرد. (او به اقتضاى بحث علمى و رعایت واقع تاریخى، پژوهش هاى خویش را با کمال حریت و قاطعیت دنبال مى کرد و براى زنده نگاه داشتن شعله ولاى على در جان ها، زبان آتشین خویش را هیچ گاه میان سخن به کام نمى برد. راست و صریح و قاطع سخن مى گفت و مدرک ارائه مى داد.)

6- زیارات و توسلات
علامه امینی می‌فرمودند که موضوع "زیارات" و "ادعیه" بدان گونه‌ که در مکتب تشیع مطرح شده در هیچ دین و مذهبی طرح نگردیده است. و اگر کسی با این زیارات و ادعیه مانوس بشود و متوجه باشد که چه می‌خواند و فلسفه و حکمتش را بداند، این فرد، شیعه بی‌سوادی نمی‌شود. ایشان می‌گفتند کسی که زیارت جامعه کبیره را بخواند و بداند که چه می‌گوید این فرد، شیعه بی‌سواد نیست. چرا که می‌فهمد دین یعنی چه.
علامه امینی روی توسلات خیلی تکیه می‌کردند. ایشان شدیداً به زیارت جامعه کبیره، زیارت امین الله و زیارت عاشورا معتقد و مقید به خواندنش بودند. و بسیاری از ادعیه را حفظ بودند.
یک قسمت عظیمی از زندگی مرحوم علامه را ادعیه و توسلات و تمنای از اهل‌بیت و خصوصاً زیارات پر کرده بود. ایشان هر شب به زیارت حرم امیرالمومنین علی علیه السلام مشرف می‌شدند و آنقدر آداب را در زیارت رعایت می‌کردند که مردم می‌ایستادند و به ایشان می‌نگریستند که آداب را بیاموزند. ایشان با کمال خضوع و خشوع و با حزن، بالای سر امام می‌نشستند و با برخی الفاظِ زیارات با امام سخن می‌گفتند و آنقدر اشک می‌ریختند که بر روی محاسن‌شان جاری می‌شد و آنقدر غرق زیارت می‌شدند که اکثراً از یک ساعت هم می‌گذشت.
علامه امینی وقتی در حرم این الفاظ را می‌خواند که: ‌اشهد انّک تسمع کلامی و ترد سلامی، یقین داشت که مقابل حضرت نشسته و با ایشان صحبت می‌کند و جوابش را نیز از حضرت می‌گیرد. و این رتبه‌ی خیلی بالایی در ولایت است. 
ایشان اکثراً وقتی به زیارت حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف می‌شدند با پای پیاده می‌رفتند. و مسئله قابل توجه اینست که ایشان از راه اصلی نمی‌رفتند بلکه مسیر را از میان روستاها انتخاب می‌کردند و شب را به صورت ناشناس در منزل آنها می‌ماندند و در آنجا به سخنرانی در باب معارف دین و اهل‌بیت علیهم السلام می‌پرداختند و بدین وسیله طعم شیرین معارف الهی را به کامشان می‌نشاندند.

7- یقین به جواب در توسل
فردی به نام دکتر محمد عبدالغنی حسن که شاعر برجسته عرب و از علمای مصر بودند بعد از این که آقای امینی، الغدیر را برای ایشان فرستادند یک شعری برای علامه سرود و فرستاد که از ایشان تقدیر کردند.
آقای امینی نامه‌ای برایشان فرستادند که من از شما ممنونم که این شعر را برای من سروده و فرستادید. اما چرا اصل را گذاشتید و فرع را گرفتید. ای کاش شما غدیریه می‌سرودید و نام خود را میان غدیریه سراها مضبوط و ماندگار می‌کردید و دوستی خود را نسبت به امیرالمومنین نشان می‌دادید.
می‌گویند که 2 ماه پاسخ نداد بعد از 2 ماه نامه ایشان آمد که من به این علت پاسخ نامه شما را دیر دادم که در این دنیا یک دختر بیشتر ندارم و او نیز بیمار شده و اطباء نیز از مداوا کردن او ناامید شده‌اند و دخترم در حال احتضار است. به این علت اصلاً حال شعر گفتن نداشتم. ولی چون شما امر کرده بودید با چشم گریان این غدیریه را سروده‌ام و برایتان فرستاده‌ام.
این نامه روز پنج شنبه به دست علامه رسیده بود. علامه امینی شب به حرم امیرالمومنین علی علیه‌السلام مشرف شدند. فردای آن روز نامه‌ای به فرزندشان حاج آقا رضا دادند و گفتند که این نامه را برای محمد عبدالغنی حسن پست کن. من دیشب که به حرم رفتم غدیریه این فرد را برای امیرالمومنین علیه السلام  خواندم و فکر می‌کنم ان شاءالله شفای دختر را گرفتم.
این ماجرا به این معناست که علامه اینقدر با اطمینان از ارتباط شان با امام صحبت می‌کردند.
نامه علامه ارسال شد و دو هفته بعد جواب محمد عبدالغنی حسن رسید که سبحان الله، همان شبی که شما می‌گویید در حرم غدیریه مرا خواندید، دخترم تب شدیدی کرد و بعد از آن بهبود یافت. و الان شکوفه خانه من است و این از معجزات مولا امیرالمومنین است.

8- ورد زبان علامه امینی
علامه امينى هواخواه على عليه السلام بود و خود مى دانست كه على عليه السلام او را به شهر خويش فراخوانده است از اينرو ملامت سرزنشگران و كوردلان را به هيچ انگاشت و زير لب زمزمه مى نمود:
ملك در سجده آدم، زمين بوس تو نيت كرد          كه در حصن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى

9- غواص بحر معانى
شهر نجف با سابقه ديرينه از عصر شيخ طوسى مهد علم و تقوا و فضيلت بود و بزرگ دانشگاه عالم تشيع محسوب مى گشت و با آشفته بازارى كه در ايران - در آغاز كودتا و سپس سلطنت رضاخان - به وجود آمده، محل مناسبى براى تحصيل به شمار مى رفت. و امينى در صدد بود با تحصيل در عتبات به جهاد علمى پردازد، عالمى فريادگر شود و مسير حق را تداوم بخشد. وى با هجرت به نجف در صدر تكميل معارف الهى بود. از اينرو در مكتب درس حضرات آيات سيدمحمد فيروز آبادى - متوفى 1345 هجرى قمرى - و سيد ابوتراب خوانسارى - متوفى 1346 هجرى قمرى - حاضر شد.
علامه امينى در اولين تاليف خويش ابداع و ابتكارى به كار برد كه پيش از آن كسى به انجامش موفق نشده بود. با تاليف گرانبهاى"شهداء الفضيله" گوى سبقت را از همگان ربوده و بر گذشتگان و معاصران خويش برترى يافت. از كتاب‌هاى قديمى كه در معرض نابودى و فراموشى بود گزارشاتى درباره علماى گذشته و قريب العهد فراهم آورده و به جاودانگى رساند. بدين منظور بار سفر بسته و كشورها را پيموده تا با رنج بسيار، كه براى هر كس ‍ تحمل پذير نيست، اين مجموعه از شرح حال را گرد آورد. كتابخانه‌هاى ايران و عراق را زير پا گذاشته و در كتاب‌هاى خطى كمياب به دنبال مردانى گشت كه به راه حق شهيد گشته‌اند، وى پس از صرف سال‌ها و ماه‌ها اين مهم را به انجام رساند و پس از اين تاليف به عنوان مجاهدى نستوه زبانزد خاص و عام شد.
برخى از دانشمندان اسلامى كه با تقريظ‌هاى خود، اين اثر جاودانه را ستودند عبات‌اند از:
1- بزرگ مرجع شيعه آية الله سيدابوالحسن اصفهانى.
2- آية الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى قمى .
3- آية الله شيخ محمدحسين غروى اصفهانى.
4- علامه محقق شيخ آقا بزرگ تهرانى .
به اين ترتيب علامه امينى، با "شهداء الفضيله" مواضع صد و سى تن از علماى دين و پيروان على عليه‌السلام و آل على عليه السلام را از قرن چهارم تا چهاردهم به رشته تحرير در آورد. تا امت اسلامى همچنان سرفراز و استوار در مقابل فتنه‌هاى دشمنان ايستادگى نمايند.
زمانى كه استعمارگران با ترتيب دادن جنگ‌هاى جهانى در صدد برآمدند تا ملل اسلامى را مورد تجاوز قرار داده و جزو مستعمرات خويش درآورند. امينى با تاليف كتاب شريف شهداء الفضيلة؛ بزرگ اسوه‌هاى شجاعت و ايثار را در مقابل مردم غيور مسلمان سامان داد و آنان را به پايدارى و استقامت فراخواند.
علامه امينى به عنوان محدث، مفسر، فيلسوف و متكلم و فقيه دست به تحقيقات دامنه دارى مى زند. شيخ بزرگوار در صدد است فلسفه سياسى اسلام را در هر صورت ممكن براى مردم كوچه و بازار هم قابل فهم نمايد. هر چه كه بعضى از بزرگان علم هم از آن غافل مانده‌اند.
با تحقيق و تعليق بر كتاب "كامل الزيارات" ابن قولويه قمى كه از مشايخ شيعه محسوب مى گردد، معتبرترين متون زيارات را در اختيار امت اسلامى قرار مى دهد و با تاليف "ادب الزائر لمن يممّ الحائر" كه شرح آداب زيارت حضرت امام حسين عليه السلام است، فلسفه زيارت را بيان مى دارد.
در اين باره شيخ مصلح، عبدالحسين امينى سالهاست كه در پاى مكتب درس اساتيد بزرگى نشسته و فقه و اصول و فلسفه و كلام اسلامى را فراگرفته است. از اين رو "ثمرات الاسفار" را در دو جلد فراهم مى آورد و بر "رسائل" و "مكاسب" شيخ اعظم انصارى حاشيه مى نويسد. همچنين رساله‌اى درباره "نيت" مى نگارد و رساله‌اى در بيان "حقيقت زيارت"، تا به علماى پاكستان پاسخ داده باشد و "رساله‌اى در علم دراية الحديث."
علامه امينى با تاليفات گرانقدر خويش بنيه علمى و نهاد وقاد خود را در معرض معاصران قرار مى دهد و از حضرت آية الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى و حضرت آية الله علامه حاج ميرزا محمدحسين نائينى و حضرت آية الله العظمى شيخ عبدالكريم حائرى و حضرت آية الله شيخ محمدحسين كمپانى اصفهانى، اجازه اجتهاد دريافت مى دارد. و به زادگاه خويش تبريز باز مى گردد تا امين الشرع ديار خويش باشد. اما دل او دگربار آهنگ نجف مى كند.
اينك او رو به قرآن كريم آورده است تا برنامه زندگى بشر و سعادت و خوشبختى و كام روائى وى را از كتاب الهى استخراج نمايد. شاگرد مكتب وحى آياتى از كتاب مبين را برمى گزيند و به تفسير آن مى نشيند.
- سوره اعراف، آيه 172، "ميثاق الاول. "
-  سوره اعراف، آيه  180.
-  سوره واقعه، آيه 7 .
-  سوره مؤمن، آيه 11.
آنگاه "العترة الطاهرة فى الكتاب العزيز" را مى نگارد و حق اولويت و مولويت خاندان رسالت را تبيين مى نمايد.

10-شهر آرمانى غدير
تاليف رسالات گوناگون، جان شيفته وى را خشنود نساخت. لذا بر آن شد، مدينه فاضله اسلامى را به  امت اسلامى عرضه دارد و داستان سال دهم هجرت را در خاطره‌ها زنده كند و آن زمانى است كه استعمارگران با حيله‌هاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بين برده‌اند و در عرصه عقيدتى، دولت سنى مذهبى را كه به عنوان حكومت اسلامى بر سرزمين پهناورى حكومت مى كرد، از صحنه خارج ساخته‌اند. علامه امينى به عنوان آسيب شناس اجتماعى، اينگونه تشخيص داد كه با زوال دولت عثمانى نبايد به دولت‌هاى استعمارگر اجازه داد، تا جايگزين دولت؛ ولو ظاهراً اسلامى شوند.
از ديدگاه او، امت اسلام كه با زوال دولت 623 ساله عثمانى روبرو گشته است، و تلخى هاى بسيار چشيده، بهتر است، نظام مدينه فاضله اسلامى را كه در آن اصل بنيادى غدير مطرح است، تجربه نمايد. نظامى كه پيامبر جز به آن سفارش نفرموده است .
علامه امينى با تاليف "الغدير" خاطرات عصر نبوى را تجديد مى کند، عصرى كه سرورى از آنِ امت قرآنى است و رسول اكرم صلى الله عليه و آله رهبرى آن را بر عهده دارد و بعد از خود، ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را معرفى كرده است .
امينى، احياگر سنت نبوى ، با "الغدير" جلوه‌هاى شوكت و عظمت امت اسلامى را در خاطره‌ها زنده مى دارد و اصل اصيل و محور حكومت قرآنى، جريان غدير خم را يادآور مى شود.
امينى در عصرى زندگى مى كند كه شكست دولت عثمانى روى داده است. شكستى كه اگر"اصل غدير" و رهبرى امت آنگونه كه پيامبر اسلام و قرآن كريم فرموده، اجرا مى گرديد، روى نمى داد و انگليس را جرات آن نبود كه عراق را جزء مستعمرات خويش درآورد.
امينى علاوه بر اين كه با رجوع به قرآن و سنت و رعايت موازين "سند شناسى"  و "نقد حديث" حقائق غير قابل انكارى را پيش چشم امت اسلامى نهاد و مساله اختلاف اهل يك كتاب و قبله را از ميان برداشت جهانيان را به اين مساله واقف ساخت كه فلسفه امامت و رهبرى از اصول شناخته شده تشيع، از مبانى اصيل اسلامى است .
علامه مصلح با نقد آثار و تاليفات كسانى چون "ابن تيميه"، "آلوسى"، "قصيمى" و "رشيد رضا" در صدد برآمد وحدت و اخوت اسلامى را در جهان اسلام بگستراند و تخم‌هاى نفاق و تفرقه را بخشكاند. وى در پى اسناد حديث غدير، بيست و چهار كتاب تاريخى، بيست و هفت محدث و چهارده مفسر قرآن و هفت متكلم اسلامى را مى يابد كه به نقد حديث غدير پرداخته‌اند. آنگاه راويان حديث غدير از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله را به ترتيب حروف الفبا ذكر مى كند.
وى يكصد و ده تن از اصحاب را نام مى برد كه حديث غدير را روايت كرده‌اند و به نام هشتاد و چهار تابعى اشاره مى نمايد. سپس طبقات راويان حديث غدير از علما را بر مى شمارد از علماى قرن دوم هجرى تا قرن چهاردهم سيصد و شصت تن را ذكر مى كند كه به نقل از حديث شريف غدير موفق شده‌اند و علامه مجاهد براى يافتن مدارك معتبر بارها به اقصى نقاط جهان مسافرت مى نمايد تا آنچه را كه از دين الهى در مورد خلافت كبرى فرود آمده، به امت اسلام برساند. وى نخست در كتاب گرانقدر الغدير به آياتى كه در خصوص اميرمؤمنان على عليه السلام فرود آمده، مى پردازد، برخى از اين آيات نورانى عبارتند از:
آيه تبليغ، آيه اكمال دين، آيات سوره معارج، آيه ولايت، سوره هل اتى . همچنين احاديث نبوى و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله را با آميختگى شگرفى در آغاز و انجام سخن و يا در مقام استدلال و تاييد و تضمين يادآور مى شود كه بعضى از اين احاديث به قرار زير مى باشند: 
حديث غدير و ولايت، حديث اخاء، حديث منزلت، حديث ثقلين، حديث على مع الحق و الحق مع على، حديث تبليغ، حديث انذار العشيرة، حديث ان عليا اول من اسلم و آمن و صلى، حديث ردالشمس، حديث سد الابواب، و صدها حديث ديگر كه در فضل و بزرگى وصى بر حق حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، بر زبان پيامبر اسلام جارى گشته است .
دكتر سيدجعفر شهيدى كه خود در نجف و تهران از ياران آن فرزانه بود، نقل مى كند كه روزى علامه امينى به من گفت:
«براى تاليف "الغدير" ده هزار جلد كتاب خوانده‌ام.»
وى در ادامه سخن مىگويد:
"او مردى گزافه گو نبود. وقتى مى گفت كتابى را خوانده‌ام، به درستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن يادداشت برداشته بود."
علامه نستوه پس از بررسى اسناد حديث غدير و اثبات واقعه مهم عصر نبوى، شاعران چهارده قرن را كه از سفره قرآن توشه برداشته بودند، به شهادت آورد. تا هم يادى از نام آوران و مبارزان مكتب ارجمند علوى كرده باشد و هم فضايل امام على عليه السلام، وصى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را به اثبات رساند. وى ادب متعهد شيعى را يكى ديگر از حجت‌هاى واقعه غدير دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ مردان فضيلت سال‌ها تلاش پيگير نمود. تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه سرايان غدير، اشتباهات عمدى محققين مغرض را بر ملا سازد. ((((او براي تقويت آنچه مي‌خواست بنگارد رنج سفر به شهرها و كشورهاي مختلف را بر نفس خويش هموار نمود. تشنه دانايي و تدبر بود و اين تشنگي او تنها با درنورديدن بوستان العلما كاهش مي‌يافت. او همه كتاب‌های خطی و چاپی كتابخانه مرحوم سید محمد باقربحرالعلوم، كتابخانه مرحوم آیت‌الله شیخ محمد حسین كاشف الغطاء، كتابخانه شیخ فرج الله نجفی و كتابخانه حسینیه شوشتری‌ها را مطالع نمود. نقل است كه برای مطالعه در این كتابخانه علامه سر شب وارد آن می‌شد و مدیر كتابخانه در ر ا به روی آن بزرگوار قفل می‌نمود و صبح روز بعد در را می‌گشود. مرحوم امینی سپس به مطالعه كتابخانه‌های كربلا پرداخت. همه كتب خطی و چاپی كتابخانه‌های كاظمیه، بغداد، سامرا، حلّه و بصره نيز توسط آن عالم روحاني به طور كامل مطالعه شد.
مرحوم علامه سپس برای مطالعه به ایران آمد و به مطالعه كتب خطی و چاپی كتابخانه‌های آستان قدس رضوی، مجلس شورای ملی، مدرسه سپهسالار، ملك و كتابخانه ملی در تهران، كتابخانه آیت‌‌الله بروجردی در بروجرد و كتابخانه سردار كابلی در كرمانشاه پرداخت. مرحوم علامه در سال 1380 قمری به هند رفت و به مطالعه كتب خطی و چاپی در كتابخانه‌های آن دیار پرداخت. در سال 1384 قمری علامه به سوریه رفت و به مطالعه كتابخانه‌های دمشق و حلب پرداخت و پس از آن در سال 1387 قمری راهی تركیه شد تا به مطالعه كتاب‌های آن دیار بپردازد. علامه در این سیر پژوهش و مطالعه از نسخه های خطی نفیس و منحصر به فرد این كتابخانه‌ها نسخه برداری كرده است.
علامه خود چنین فرموده است: «من برای نوشتن الغدیر، ۱۰ هزار کتاب را از بای بسم الله تا تای تمت خوانده‌ام و به ۱۰۰ هزار کتاب مراجعه مکرر داشتم.». منبع :روزنامه سیاست روز))))
سال 1364 / 1324 چاپ اول كتاب الغدير در نجف آغاز مى شود و تا نُه جلد آن به طبع رسيده و در سراسر ممالك اسلامى و غير آن منتشر مى گردد. با انتشار كتاب گرانمايه "الغدير" سيل نامه‌ها و ستايش‌ها به دانشمند فرزانه و علامه خبير ارسال مى شود. اين تقريظ‌ها گاه از دانشمندان بزرگ شيعه و اهل سنت است و گاه از پادشاهان كشورهاى اسلامى .
نكته واحدى كه در تمام ستايش‌ها به چشم مى خورد. پذيرش غدير است به عنوان محور حركت اسلامى و بنيان حكومت دينى و مذهبى اسلام . پادشاهى فرصت طلب درصدد هستند تا اين جنبش دينى را به نفع خود به پايان رسانند ولى دانشمندان از جايگاهى بى غرضانه به مساله مى انديشند و در حقيقت زنجير متصل به وحى را بعد از قرن‌ها به راهنمايى مصلح بزرگ حضرت علامه امينى مى يابند.
شيخ محمد سعيد دحدوح از دانشمندان متتبع و امام جمعه و جماعت "اريحا" از نواحى حلب نامه‌اى اديبانه به مؤلف "الغدير" نگاشته و در آن اينگونه مى گويد:
«آقاى من، كتاب "الغدير" را دريافت كردم و آن را مورد مطالعه قرار دادم ... قبل از آن كه در امواج انبوه معانى آن وارد شوم نيروى فكر و انديشه‌ام در آن شناور گشت و شمه‌اى از آن را با ذائقه روحى خويش چشيدم. احساس نمودم كه اين همان يگانه سرچشمه و منبع آب گوارائى است كه هرگز دگرگون نشود. اين منبع جوشان معانى از آب باران صاف تر و گواراتر و از مُشك خوشبوتر است... .»

11- درد دل علامه امینی
یک سخنی از علامه امینی نقل کردند، که انسان را منقلب می کند
ما یک «الغدیر» می شنویم و خیلی گذرا عبور میکنیم. یازده جلد چاپ شده و یازده جلدش چاپ نشده است.
بیست و دو جلد کتاب تحقیقی! خدا می داند که این مرد در راه نوشتن این کتاب، فانی شد! چه زحمت های طاقت فرسا!
می گویند بعد از نوشتن الغدیر گفته بود: «روز قیامت با دشمنان امیرالمؤمنین مخاصمه خواهم کرد! همان طور که آنها وقت آقا را گرفتند، وقت مرا هم گرفتند؛ و گرنه من میخواستم معارف امیرالمؤمنین را گسترش بدهم؛ اینها آمدند مرا وادار کردند که من در اثبات امامتش کتاب بنویسم!»
وقتی می گویند: اول مظلوم عالم؛ بی جهت نیست! حضرت چقدر مظلوم باشد که بعد از قرنها، تازه در اثبات امامتش کتاب بنویسند!

12- ماجرائی ازمطالعات علامه امینی در هندوستان
این استاد بزرگوار و صاحب اندیشه برای نگارش چنین منبع پربار و عظیم تشیع، زحمت های فراوانی کشیده است و سختی مطالعه و تحقیقات بسیار و شبانه روزی را تحمل کرده است. همچنین، نقل کرده اند: ایشان برای مطالعه از صبح به کتابخانه ای در هندوستان می رفت و آن چنان غرق مطالعه می شد که حتی گذشت زمان را هم فراموش می کرد. یک بار مدیر کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بیرون می آید و درِ کتابخانه را قفل می زند، غافل از اینکه علامه امینی داخل کتابخانه است. روز بعد او وقتی به کتابخانه می آید، می بیند علامه در حال مطالعه است. به ایشان می گوید: شما کی آمدیده اید؟!
علامه پاسخ می دهد: از دیروز که من را در این کتابخانه زندانی کردی، تا الان در اینجا به سر می برم! (10)

13- حال علامه امینی در هنگام نوشتن الغدیر
خود آن بزرگوار در این‏باره می‏گوید: "هرگاه پشت میز می‏نشستم که الغدیر را بنویسم مثل اینکه حضرت علی(ع) را در کنار میز می‏دیدم که مطالب را به من دیکته می‏فرمود". (11)

14- فرمایش علامه امینی : توضیح‌المسائلم «الغدیر» است
مرحوم آیت‌الله علامه عبدالحسین امینی از نظر فقهی نیز مرتبت علمی قابل قبولی در نجف داشت و برخی وی را تشویق می‌کردند که به سنت معمول فقیهان به جای نگارش الغدیر، به نوشتن رساله عملیه (توضیح المسائل) بپردازد، امینی در پاسخ می‌گفته که رساله من، توضیح المسائل من و برنامه من همین کتاب الغدیر است. (12)

15- خاطره ای از ایشان
علامه امینی (ره) سال‌ها در کشورهای مختلف مشغول جمع‌آوری اطلاعات و داده‌ها درباره این کتاب بود و عاشقانه پژوهش می‌کرد. به گفته یکی از بزرگان، زمانی که علامه  از سفر علمی و تحقیقی چندماهه‌اش به هندوستان بازگشت، از وی پرسیدند هنگام اقامتتان در هند، با گرمای آن کشور چه می‌کردید؟ اندکی تا‌مل کرد و سپس گفت: عجب، اصلا متوجه گرمای آنجا نشدم! امکانات اندک آن روزگار سبب می‌شد که امینی ساعت‌ها در کتابخانه بماند و کتاب‌ها را نسخه‌برداری کند. تمام تلاش وی بر این بود با بهره‌گیری از منابع مهم اهل سنت، حقانیت واقعه غدیر خم و جانشینی امام علی را اثبات کند. کتاب وی اکنون به دایره‌المعارفی ارزشمند و معتبر در راستای اثبات مهم‌ترین مولفه اعتقادی شیعه بدل شده است.(13)

16- الهام علوی
علامه امینی می فرماید: وقتی «الغدیر» را می نوشتم، خیلی مایل بودم کتاب «الصراط المستقیم» را هم ببینم. شنیده بودم نسخه خطی اش در نجف اشرف، نزد شخصی است؛ خیلی مایل بودم ایشان را ببینم و تقاضا کنم کتاب را امانت بدهندکه مطالعه کنم و سپس برگردانم.
یک شب، اوایل مغرب که می خواستم به حرم مطهر مشرف شود، دیدم همان شخص با یکی دو نفر از علما، در ایوان مطهر نشسته ومشغول صحبت است. خدمت ایشان رفتم و بعداز احوال پرسی، تقاضای خود را اظهار کردم. عذرهایی آورد. من گفتم: «اگر می خواهی،به من امانت ده و اگر نمی شود، به بیرونی منزلت می آیم وهمان جا مطالعه می کنم و اگر این را هم قبول ندارید، در دالان منزلت می نشینم و مطالعه می کنم».
گفتند: «خیر، نمی شود». سرانجام آن شخص گفت: «شما هیچ گاه این کتاب را نخواهید دید.» علامه امینی فرمودند: «مثل آن که آسمان را بر سر من زدند (نه از آن جهت که او قبول نکرد؛ بلکه از مظلومیت آقا امیرالمؤمنین علی(ع)، به حرم مشرف شدم و خطاب به آن حضرت عرض کردم: «چقدر شما مظلوم هستید! یکی از ارادتمندان و شیعیان شما کتابی را در فضایل و حقانیت شما نوشته است و یکی از ارادتمندان وخدمتگزاران شما هم می خواهد بخواند و به دیگران برساند. این کتاب، نزد یکی از شیعیان و اراتمندان شما و در محیط شیعیان شماست و در کنار قبر مطر شما تقاضای امانت گرفتن ویا اجازه مطالعه کتاب را میکنم؛ اما باز هم او از این کار ابا دارد. به راستی که مظلوم تاریخ و قرن هایی».
آن مرحوم فرمودند: «حال گریه عجیبی داشتم؛ به طوری که تمام بدنم تکان می خورد. ناگهان در قلبم افتاد که «فردا صبح به کربلا برو!» به مجرد خطور این خطاب در قلبم، دیدم حال بکا از میان رفته و یک شادابی مرا گرفت است. هر چه به خودم فشار آوردم به آن حال خوش و گریه و درد دل ادامه بدهم، دیدم هیچ نمی توانم و به کلی آن حال رفته و تنها یک مطلب در دل من جایگزین شده است «به کربلا برو!» از حرم مطهر به منزل آمدم». صبح به اهل منزل گفتم: «قدری صبحانه به من بدهید، می خواهم به کربلا بروم» گفتند: «چرا وسط هفته می روید و شب جمعه نمی روید؟»
گفتم: «کاری دارم.» به کربلا رفتم ویکسره به حرم مطهر حسینی مشرف شدم. در حرم مطهر به یکی از آقایان محترم اهل علم برخوردم. خیلی محبت و احوالپرسی کردند. گفتند: «آقای امینی! چه عجب، وسط هفته به کربلا آمده اید؟»
زیرا رسم علما آن بودکه پنج شنبه ها مشرف شوند تا زیارت شب جمعه را درک کنند.
گفتم: «کاری داشتم!» گفت: «آقای امینی، ممکن ست از شما خواهشی کنم؟» گفتم: بفرمایید! گفت: «تعدادی کتاب نفیس از مرحوم والد باقی است که بدون استفاده مانده و تقریبا محبوس است؛ بیایید ببینید، اگر چیزی به درد شما می خورد، به صورت امانت ببرید و بعد برگردانید.» گفتم: کی بیایم؟ گفت: «من امروز کتاب ها را بیرون می آورم و آماده می کنم؛ جناب عالی فردا صبح برای صرف صبحانه به منزل ما تشریف بیاورید. هم صبحانه صرف کنید و هم کتاب ها را ملاحظه بفرمایید.» قبول کردم و رفتم. مقدار بیست و چند جلد کتاب روی هم گذاشته بود. من تا نشستم دست دراز کردم و اولین کتاب را که برداشتم، دیدم نسخه ای بسیار پاکیزه، نفیس و جلد شده از کتاب «صراط مستقیم» است. حالت گریه شدیدی به من دست داد. صاحب خانه علت را جویا شد. من قضیه کتاب را در نجف نقل کردم. ایشان هم ازلطف الهی به گریه افتادند، کتاب مذکور و چند جلد کتاب نفیس دیگر را به امانت دادند و مدت سه سال نزد من بود تا بعد از به انجام رسیدن کارم به شخص مذکور بازگرداندم.(14)

17- عنايت اميرالمؤمنين(ع)
از قول آيت‌الله بهاءالديني(ره) نقل شده است كه: «علامه اميني(ره) براي تصنيف كتاب الغدير به كتابي نياز داشت، امّا هر چه گشت آن را پيدا نكرد تا آنكه متوسل به حضرت امير(ع) شد. روزي در حرم به حالت توسل حضور داشت كه ديد عربي آمد و رو كرد به ضريح حضرت و جسارت‌آميز اظهار كرد، اگر مردي، كار مرا انجام بده! مرد عرب رفت و هفته ديگر كه باز علامه در حرم، بود آمد و رو كرد به ضريح و گفت بله، مردي! كار ما انجام شد. علامه اميني خيلي ناراحت مي‌شود كه ما در خدمت شما هستيم، چند وقت است مراجعه مي‌كنيم، اعتنايي نمي‌شود. شب در عالم رؤيا حضرت را زيارت مي‌كند، آقا مي‌فرمايد: آخر آنها بدوي و بياباني هستند. زياد نبايد آنها را معطل كنيم. بايد با آنها مطابق طفوليتشان عمل كرد ولي شماها كه آشنايي با ما داريد معطل هم بشويد از ولايت و ارادت شما كاسته نمي‌شود. روز ديگر پيرزن همسايه مي‌آيد خدمت علامه و دستمال بسته‌اي كه اوراقي از كتاب در اوست مي‌دهد و مي‌گويد: خانه تكاني مي‌كرديم اين كتاب بود، گفتم شايد به درد شما بخورد. وقتي علامه نگاهي مي‌كند، مي‌بيند همان كتابي است كه مدت‌ها دنبال آن مي‌گشته است». (15)

18- عنایتی دیگر از امیرالمومنین
(به نقل ازحجت الاسلام و المسلمین حسین شهرستانی، نماینده حضرت آیت الله العظمی سیستانی در ایران که در دیدار با رییس و اعضای پژوهشکده مهدویت و برگزار کنندگان دومین همایش دکترین مهدویت بیان شده است)
مرحوم علامه امینی در ایامی که کتاب الغدیر را تالیف می کردند، می فرمودند، که من دنبال کتاب ربیع الابرار زمخشری بودم. علامه زمخشری نسخه ای دارد که پیش شیخ محمد سماوی بود. شیخ محمد سماوی از نسخه شناسان معروف کتابهای خطی بود. مرحوم علامه امینی می فرماید: من پیش ایشان رفتم و گفتم این نسخه از کتاب را برای تحقیق و تالیف نیاز دارم ایشان قبول نکرد که کتاب را به من بدهد هر چه اصرار کردم، ایشان قبول نکرد من رفتم خدمت آقای سید حسن که مرجع عصر بودند، خدمت ایشان عرض کردم که شما واسطه شوید و کتاب را از ایشان بگیرید. آقا سید حسن، شیخ محمد سماوی را خواست و از ایشان پرسید که مرجع تقلید شما کیست؟ ایشان گفت: شما. آسید حسن فرمودند: من امر می کنم که شما کتاب را به آقای امینی بدهید. آقای سماوی گفت: امر شما در هر حال مطیع است الا در این زمینه، من معذورم هستم و این کتاب را نمی توانم بدهم. هر چه آسید حسن اصرار کرد، ایشان امتناع کرد. مدتی گذشت، شیخ محمد حسین که از علمای معروف و بسیار عصبی بود هم واسطه شد تا کتاب را بگیرد، نشد که نشد. بعد از آن هم مرحوم کاشف الغطاء را واسطه کرد که آن هم جواب نداد. مرحوم علامه امینی می فرمود که یک روز که در حرم حضرت علی (ع) نشسته بودم، دیدم که یکی از این دهاتی ها آمد و بچه اش را که مریض بود، دخیل بست و از حضرت شفای بچه را خواست و رفت. مرحوم امینی می گوید: من هم نشستم تا جریان را ببینم.حدود نیم ساعتی گذشت تا سرو صدای بچه بلند شد و معلوم شد که شفا پیدا کرد ده دقیقه گذشت و پدر آمد و از حضرت علی تشکر کرد و رفت. من خیلی ناراحت شدم و رو به حضرت کردم و گفتم: من دارم برای شما کار می کنم، شما به جای اینکه از آقای سماوی بخواهید کتاب را به من بدهد، این طوری با من رفتار می کنید، خیلی متاثر شدم. می فرمود: با ناراحتی به منزل رفتم همان شب در عالم رویا دیدم که حضرت امیر آمدند و گفتند: شما با آنها فرق می کنید من عذر خواهی کردم ایشان به من فرمودند که تو برو حاجتت را از پسرم در کربلا بگیر. علامه می فرماید: برای من خیلی مهم بود که حضرت فرموند، تو با ایشان خیلی فرق داری. وضو گرفتم و رفتم حرم حضرت امام حسین و زیارت کردم بعدش رفتم خدمت حضرت عباس زیارت کردم و دوباره برگشتم حرم امام حسین. خیلی ناراحت و متاثر شدم که از هیچ کدام جوابی نگرفتم. رو به حضرت کردم و گفتم، با آن دهاتی آن طور بر خورد می کنید و با من این طور برخورد می کنید که با ناراحتی آمدم بیرون محسن ابوالفتح که از منبری های معروف کربلا بود، روضه هایش را تمام کرده بود و می خواست به خانه برود مرا که دید دعوت کرد تا به خانه اش بروم و با او صبحانه بخورم. من هم که به شدت ناراحت بودم، قبول نمی کردم به هر حال به زور مرحوم علامه را به منزل می برد. محسن ابوالفتح می رود برای ایشان چای بیاورد شیخ ابوالفتح می گوید: صدایی شنیدم فکر کردم ک شاید ماری، عقربی ایشان را گزیده است فورا بلند شدم و نزد علامه رفتم.دیدم یک کتاب دستش گرفته و زار زار گریه می کند. پرسیدم: چه شده؟ گفت: تو را به خدا بگذار گریه هایم را بکنم بعدا می گویم. بعد از چند دقیقه که آرام شد،کل ماجرا رابرای شیخ نقل می کند و می گوید: الان که آمدم اینجا اولین کتابی که بیرون کشیدم همین کتاب علامه زمخشری بود. شیخ ابوالفتح می گوید: پس تو بشین تا من داستانم را نقل کنم. این کتاب را آسید رجب که یکی از کتاب فروش های اهل سنت بغداد بود مدتی دنبالش بود و می گفت: من این کتاب را هزار دینار از تو می خرم با هزار دینار می شد آن وقت دو تا خانه خرید. من ندادم من ترسیدم که این نسخه منحصر به فرد دست یک سنی بیفتد و از بین برود یا بخش هایی از آن را حذف بکنند الان این افتخار نصیبم شد که امام حواله دادند، این را هدیه می دهم به تو. علامه می گوید: نه من هدیه نمی خواهم، نقدا می خواهم مطالعه و تحقیق کنم و بیاورم ایشان قبول نکرد و آن را به من هدیه داد و گفت،این افتخار نصیب من شد که امام آن را به من حواله داده است.

19- علامه امینی و بی نیازی از خلق
علامه امینی، از روز اول که به نجف آمدند، تصمیم گرفتند به وجوه شرعیه و سهم امام(ع)، و یا سایر وجوهات دخالت نکرده و از آن راه امرار معاش نکنند. می فرمودند: «من هنگامی که به نجف آمدم، یک مقداری پول داشتم، بعد اتمام شد و در نجف رسم بود افرادی که از هر شهری می آمدند، اسامی آنها به وسیله نماینده آن شهر یادداشت می شد تا اگر پولی از آن شهر برای آقا فرستاده شد، بین طلاب آن شهر تقسیم گردد. این آقا آمد پیش من و به من گفت: من اسم شما را نوشتم و شما از ماه آینده این قدر از من حقوق می گیرید. ولی شما بایستی از یکی از این مراجع اجازه بگیرید که به این مرحله رسیده اید که می توانید صرف وجوهات نمایید.
من از این موضوع خیلی ناراحت شدم و به حرم مطهر امیرالمؤمنین(ع)، مشرف شدم و عرض نمودم یا علی! من آمده ام در جوار شما درس بخوانم، مرا به این و آن محتاج مکن! اگر می توانی مرا بپذیری و قبول کنی و تأمین نمایی من هم می مانم و شما را خدمت می کنم. ایشان فرمودند: از آن لحظه تا هنگام بازگشت از نجف حقوق شرعیه و وجوهات از کسی نگرفتم. (16)


20- گفتاری چند در مورد علامه امینی (ره)

آیت الله جعفر سبحانی
کتاب «الغدیر»، بیت القصیده آثار علامه امینی است. اقیانوسی است در موضوعات مختلف. یکی از مباحث مهم کتاب الغدیر، محاکمه مورخان است؛ محاکمه ای علمی با استناد به قرآن و حدیث. الغدیر، منادی وحدت حقیقی است.

استاد علی دوانی(ره)
علامه امینی، با هیبت بودو بلند قامت.در اولین برخورد، انسان مجذوبیش می شد. شب ها دیدن او در حرم علی(ع)، عالمی داشت. شب ها در حرم چنان گریه می کردکه همه را به گریه می انداخت.
یکی از نویسندگان لبنانی خطاب به علامه امینی چنین گفته است: شما تمام گوهرهای دریاها را یکجا در الغدیر جمع کرده اید. کاری کرده اید که باید گروهی از دانشمندان آن را انجام دهند. چطور شما توانسته اید به تنهایی این کار را بکنید؟

آیت الله جناتی
علامه امینی، از تواضع و فروتنی فوق العاده ای برخوردار بود. در مجالس، تادلیل قطعی نداشت، چیزی را بیان نمی کرد. سعی می کرد نظراتش را بر اساس احادیث معتبر تثبیت نماید.

دکتر ابوالقاسم گرجی
مرحوم علامه امینی، بزرگ ترین خدمت را درعالم اسلام به مذهب تشیع انجام داده است که همان اثبات تواتر حدیث غدیر است. او مردی بسیار بزرگوار، متعصب و عالم در مساله دین ومذهب بود. (17)

شهید مرتضی مطهری
نقش مثبت الغدیر در وحدت اسلامی، از این نظر است که اولا منطق مستدل شیعه را روشن می کند و ثابت می کند که گرایش مسلمانان به تشیع، برخلاف تبلیغات زهرآگین عده ای، مولود جریان های سیاسی یا نژادی نبوده است. ثانیاً ثابت می کندکه پاره ای از اتهامات به شیعه که سبب فاصله گرفتن مسلمانان دیگر از شیعه شده است، به کلی بی اساس و دروغ است. ثالثاً شخص شخیص امیرالمومنین علی(ع) را که مظلوم ترین و مجهول القدرترین شخصیت بزرگ اسلامی است و می تواند مقتدای عموم مسلمین واقع شود و همچنین ذریه اطهارش را به جهان اسلام معرفی می کند. (18)

21- الغدیر دردانشنامه آزاد اینترنتی ویکی پدیا
در دانشنامه آزاد اینترنتی ویکی پدیا درباره کتاب الغدیر چنین نوشته‌اند:« الغدیر نام کتابی است به قلم علامه امینی در ۲۰ جلد به زبان عربی که تاکنون ۱۱ جلد آن به زبان فارسی ترجمه شده است. موضوع عمده کتاب، واقعه غدیر خم به روایت اهل تسنن است. نویسنده در این کتاب به ۱۱۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین پیامبر که حدیث غدیر را رویات کرده‌اند اشاره می‌کند. آنگاه ۳۶۰ نفر از راویان حدیث غدیر از قرن دوم تا چهاردهم را برمی‌شمارد. در پایان هم اشعار شاعران مختلف را درباره این موضوع ذکر می‌کند. نویسنده برای تدوین این کتاب به کتابخانه‌های کشورهای مختلف از جمله عراق، هندوستان، پاکستان، مغرب، مصر و کشورهای دیگر دنیا مسافرت کرد. امینی گفته است که برای تدوین الغدیر، ۱۰ هزار کتاب را از بای بسم‌الله تا تای تمت خوانده‌و به صد هزار کتاب مراجعه مکرر داشته است. (19)

22- علامه امینی و مسئله تقریب مذاهب
علامه امینی را باید سمبل هویت گرایی شیعی دانست که توانست با تدوین کتاب مهم «الغدیر» به مصاف وهابی ها برود. وی به شدت اعتقاد داشت که باید در برابر اهل سنت به دفاع برخاست و سکوت را جایز نمی دانست. از همین رو وی سال های متمادی عمر خود را صرف این رسالت کرد. علامه امینی خواهان اثبات حقانیت تشیع بود و ۴۰ سال از عمر68 ساله اش را مصروف این امر کرد. اوتقریب مذاهب شیعه و اهل سنت را به معنای عقب‌نشینی از اصول مذهبی خود قبول نداشت علامه امینی بیش از آنکه به تقریب معتقد باشد، باور داشت که با دفاع از عقاید شیعه می‌توانیم سنی‌ها را قانع کنیم.  (20)


23- الغدیر، منادي وحدت
علامه امینی راجع به نقش الغدیر در وحدت اسلامی کاملاً توجه داشته‏اند و برای اینکه از طرف معترضان اعم از آنان که در جبهه مخالف خودنمایي می‏کنند و آنهایی که در جبهه موافق خود را جا زده‏اند مورد سوء استفاده واقع نشود، نظر خود را مکرر توضیح داده و روشن کرده‏اند كه طرفدار وحدت اسلامی هستند و با نظری وسیع و روشن بینانه‏ بدان می‏نگرند. معظم له در فرصتهای مختلف در مجلدات الغدیر این مسئله‏ را طرح کرده‏اند و ما قسمتی از آنها را در اینجا نقل می‏کنیم.
در مقدمه جلد اول، اشاره کوتاهی می‏کنند به اینکه الغدیر ، چه نقشی در جهان اسلام خواهد داشت. می‏گویند: «و ما اینهمه را خدمت به دین ، و اعلاء کلمه حق ، و احیاء امت اسلامی می‏شماریم.»
در جلد سوم، صفحه هفتاد و هفت، پس از نقل اکاذیب ابن تیمیه و آلوسی و قصیمی‏، مبنی بر اینکه شیعه برخی از اهل بیت را، از قبیل زید بن علی بن‏ الحسین دشمن می‏دارد، تحت عنوان " نقد و اصلاح" می‏گویند: «این دروغها و تهمتها تخم فساد را می‏کارد و دشمنیها را میان‏ امت اسلام بر می‏انگیزد و جماعت اسلام را تبدیل به تفرقه می‏نماید و جمع‏ امت را متشتت می‏سازد و با مصالح عامه مسلمین تضاد دارد.»
نیز در جلد سوم ، صفحه دويست و شصت و هشت، تهمت سید رشید رضا را به شیعه، مبنی بر اینکه «شیعه از هر شکستی که نصیب مسلمین شود خوشحال می‏شود تا آنجا که‏ پیروزی روس را بر مسلمین در ایران جشن گرفتند» نقل می‏کنند، و می‏گویند:
«این دروغها ساخته و پرداخته امثال سید محمد رشید رضاست . شیعیان‏ ایران و عراق که قاعدتا مورد این تهمت هستند، و همچنین مستشرقان و سیاحان و نمایندگان ممالک اسلامی و غیر هم، که در ایران و عراق رفت و آمد داشته و دارند خبری از این جریان ندارند. شیعه بلا استثناء، برای‏ نفوس و خون و حیثیت و مال عموم مسلمین اعم از شیعه و سنی احترام قائل‏ است. هر وقت مصیبتی برای عالم اسلام در هر کجا و هر منطقه و برای هر فرقه پیش آمده است، در غم آنها شریک بوده است. شیعه هرگز اخوت‏ اسلامی را که در قرآن و سنت بدان تصریح شده محدود به جهان تشیع نکرده‏ است. و در این جهت فرقی میان شیعه و سنی قائل نشده است.» علامه امینی در مقدمه جلد پنجم، تحت عنوان "نظریة کریمة" به‏ مناسبت یکی از تقدیر نامه‏هایی که از مصر، درباره الغدیر رسیده است، نظر خود را در این موضوع کاملا روشن می‏کنند و جای هیچ تردیدی باقی‏ نمی‏گذارند، می‏گویند:

«عقاید و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامی را که قرآن کریم با جمله «انما المؤمنون اخوه» بدان تصریح کرده پاره‏ نمی‏کند، هر چند کار مباحثه علمی و مجادله کلامی و مذهبی به اوج خود برسد، سیره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعین همین بوده است.
ما مؤلفان و نویسندگان در اقطار و اکناف جهان اسلام ، با همه اختلافی‏ که در اصول و فروع با یکدیگر داریم، یک جامع مشترک داریم و آن ایمان‏ به خدا و پیامبر خداست. در کالبد همه ما یک روح و یک عاطفه حکم‌فرماست و آن روح اسلام و کلمه اخلاص است.»

24- نقش مثبت الغدیر، در وحدت اسلامی
نقش مثبت الغدیر، در وحدت اسلامی از این نظر است که اولا منطق مستدل‏ شیعه را روشن می‏کند و ثابت می‏کند که گرایش چند صد میلیون مسلمان به‏ تشیع بر خلاف تبلیغات زهر آگین عده‏ای مولود جریانهای سیاسی یا نژادی و غیره نبوده است، بلکه یک منطق قوی متکی به قرآن و سنت موجب این‏ گرایش شده است ، ثانیا ثابت می‏کند که پاره‏ای اتهامات به شیعه که سبب‏ فاصله گرفتن مسلمانان دیگر از شیعه شده است از قبیل اینکه شیعه غیر مسلمان را بر مسلمان غیر شیعه ترجیح می‏دهد و از شکست مسلمانان غیر شیعه از غیر مسلمانان شادمان می‏گردد ، و از قبیل اینکه شیعه به جای حج به زیارت ائمه می‏رود، یا در نماز چنین‏ می‏کند و در ازدواج موقت چنان، به کلی بی اساس و دروغ است، ثالثاً شخص شخیص امیرالمؤمنین علی علیه السلام را که مظلوم‌ترین و مجهول‏ القدرترین شخصیت بزرگ اسلامی است و می‏تواند مقتدای عموم مسلمین واقع‏ شود، و همچنین ذریه اطهارش را به جهان اسلام معرفی می‏کند.»

25- سخنان شهید استاد مطهري (ره)در مورد برداشت تعداد زيادي از دانشمندان منصف و بي‌غرض اهل سنت در مورد کتاب الغدیر
استاد مطهري برداشت تعداد زيادي از دانشمندان منصف و بي‌غرض غير شيعه را هم سو با برداشتي كه ذكر شد، مي‌دانند؛ از جمله افرادي كه شهيد مطهري نام مي‌برد، محمد عبدالغنی حسن مصری است. محمد عبدالغني در تقريظ خود بر الغدير كه در مقدمه جلد اول ، چاپ دوم، چاپ شده است می‏گويد: «از خداوند مسئلت می‏كنم كه بركه آب زلال شما را (غدير در عربی به‏ معنای گودال آب است) سبب صلح و صفا ميان دو برادر شيعه و سنی قرار دهد كه دست به دست هم داده، بناء امت اسلامی را بسازند.»

شخص ديگري که آيت الله مطهري از او اسم مي‌برد، عادل غضبان مدير مجله مصری «الكتاب» است، وي در مقدمه جلد سوم الغدير می‏گويد: «اين كتاب، منطق شيعه را روشن می‏كند و اهل سنت می‏توانند به وسيله اين‏ كتاب شيعه را به طور صحيح بشناسنند. شناسايی صحيح شيعه سبب می‏شود كه‏ آراء شيعه و سنی به يكديگر نزديك شود ، و مجموعا صف واحدی تشكيل دهند.»
سومين شخصي كه مطهري به سخن او استناد مي‌كند، استاد فلسفۀ دانشكده اصول دين جامع الأزهر، دكتر محمد غلاب است، او در تقريظی كه بر الغدير نوشته و در مقدمه جلد چهارم چاپ شده است می‏گويد:
«كتاب شما در وقت بسيار مناسبی به دستم رسيد، زيرا اكنون مشغول‏ جمع آوری و تأليف كتابی درباره زندگي مسلمين از جوانب مختلف هستيم، لهذا خيلی مايلم كه اطلاعات صحيحی درباره شيعه اماميه داشته باشم. كتاب‏ شما به من كمك خواهد كرد و من ديگر مانند ديگران درباره شيعه اشتباه‏ نخواهم كرد.»
اذعان دكتر عبدالرحمان كيالی حلبی، گواه ديگر استاد مطهري در اثبات نظرشان است، او در تقريظ خود كه در مقدمه جلد چهارم‏ الغدير چاپ شده، پس از اشاره به انحطاط مسلمين در عصر حاضر، و اينكه‏ چه عواملی می‏تواند مسلمين را نجات دهد، و پس از اشاره به اينكه شناخت‏ صحيح وصی پيغمبر اكرم يكی از آن عوامل است، می‏گويد: «كتاب الغدير و محتويات غنی آن ، چيزی است كه سزاوار است هر مسلمانی از آن آگاهی يابد ، تا دانسته شود چگونه مورخان كوتاهی كرده‏اند، و حقيقت كجاست. ما به اين وسيله بايد گذشته را جبران كنيم و با كوشش‏ در راه اتحاد مسلمين به اجر و ثواب نايل گرديم.»
با توجه به نظر استاد مطهري و شواهدي كه ايشان از انديشمندان مسلمان غير شيعه ذكر كرد، به خوبي روشن مي‌شود كه يكي از رسالت‌هاي كتاب گرانسنگ الغدير، دعوت به تقريب و وحدت مسلمين است. از همين رو از علامه اميني بايد به عنوان مصلح نام برد. مصلحي كه در راه اصلاح بسياري از سختي‌ها و ناملايمات را تحمل كرد. آری آن بود نظر علامه امينی درباره مسئله مهم اجتماعی عصر ما، و اين است عكس العمل نيكوی آن در جهان اسلام .

26- تعریف ها و تمجیدهااز علامه بعد از انتشار الغدیر
با انتشار کتاب گران مایه «الغدیر» سیل نامه‎ها و ستایش ها به دانشمند فرزانه و علامه خبیر ارسال می‎شود..
نکته واحدی که در تمام ستایشها به چشم می‎خورد. پذیرش غدیر است به عنوان محور حرکت اسلامی و بنیان حکومت دینی و مذهبی اسلام.
هر دانشمندى که الغدیر را مطالعه کرده ولو بخشى از آن را در تعریف و تمجید آن و مولفش سطورى را به نگارش درآورده است. براى روشن شدن اهمیت این کتاب بزرگ که گویاى بزرگى آن عالم ربانى است, به چند نمونه بسنده مى کنیم:

* استاد عادل غضبان, از مصر مى گوید: (مولف الغدیر کتاب خویش را از بحث هایى آکنده است دامنه دار, پیرامون مسائل بسیارى از شریعت و تاریخ, بحث هایى که نظرگاه شیعه را روشن مى کند; نظرگاهى که بر اهل سنت واجب است آن را بشناسد, به شناختى درست.

* دکتر محمد غلاب, فیلسوف مصرى و استاد دانشگاه الازهر درباره کتاب الغدیر مى گوید: "الغدیر شما در وقتى مناسب به دستم رسید, زیرا من هم اکنون سرگرم تحقیق و تالیف در بخش هایى چند از مسائل اسلامى هستم. از این رو براى من بسیار اهمیت دارد که اصول اساسى و آراى درست شیعه اثناعشرى در برابرم روشن و مستند قرار داشته باشد. تا دیگر بار, در برابر این فرقه خلیل چونان فلان [دکتر طه حسین] و فلان [استاد احمد امین] و دیگر نویسندگان تازه کار شتاب زده دچار لغزش نشویم."

* شیخ محمد سعید دحدوح, روحانى نویسنده و امام جمعه حلب در این خصوص چنین مى گوید:
"لازم بود که این رویداد (تالیف الغدیر) روى دهد و ما را با حقایق آشنا سازد, تا از نو پایه هاى افکار و اعتقادات خود را بر مبناى آن استوار سازیم و از اصل ماجرا و ماوقع آگاه گردیم."

* استاد علإالدین خروفه, از علماى دانشگاه الازهر مصر مى گوید:
"من تشنگى سخت و عشقى فراوان داشتم که فقه شیعه و اصول مذهبشان را بدانم, تا این شش جلد از کتاب[ الغدیر] را خواندم, خواندن این کتاب در شناختن حقایق یاریم کرد."

* یک عالم سنّی دیگر می‏نویسد:
"بنده با مطالعه کتاب پراهمیت الغدیر که جناب عالی معرفی فرموده بودید دانستم که تا به امروز عمر خود را بر سر یک مشت مطالب خرافی و پوچ گذرانده‏ام و بی‏جهت شیعیان پاک و موحّد را مشرک و کافر دانسته‏ام..."

* استاد محمدرضا حکیمى نیز در این خصوص مى گوید:
"از روزى که نخستین جلد الغدیر از چاپ نخستین آن منتشر شده است تاکنون که حدود 25سال است به جز این که محققانى که از این کتاب اطلاع یافته اند, آن را جزو ماخذ موثق خویش قرار داده اند ده ها بحث و مقاله و شعر و تقدیرنامه درباره کتاب و مولف و ارجمندى کار او, در مجلات, کتاب ها, فهرست ها, روزنامه هاى کشورهاى اسلامى نوشته و منتشر شده است."

* آقاى سید محمدمهدى جعفرى, مترجم الغدیر مى گوید:
"هم چنان که چشمانم در میان سطور و کلمات این کتاب مى گردد, درک و هوشیاریم سر آن دارد در جهان بى کران از معرفت راه گم کند و سرگردان شود[ که] آیا به حقیقت کتابى است یا غدیرى؟ بلکه مى توان گفت دریایى است سرشار از مروارید و گوهرهایى که چشمان ظاهربین به خیرگى افتد, ... کتاب را مى بینم که از آیات قرآن راه مى جو ید, از حدیث استمداد مى کند و پس از این دو گوهر تابان, از نسیم هدایتى پیروى مى کند که خامه نسل هاى پى درپى راویان و شاعران و نویسندگانى را به حرکت درآورده است."

* حضرت آیت الله حکیم درباره این کتاب می‏فرماید: "لایأتیه الباطل من بین یدیه" برخی دیگر هم گفته‏اند: «لاریب فیه هدی للمتقین».

* استاد یوسف اسعد دانشمند مسیحی می‏نویسد:
"به خدا سوگند! اگر برای شیعه در قرن چهاردهم هجری نمی‏بود جز امینی بزرگ و الغدیرش و مرحوم سید محسن امین و اعیان الشیعه‏اش و علامه کبیر شیخ آقابزرگ و الذریعه‏اش در نظر خردمندان، همین مردان دین برای خدمت به علم، اجتماع و هدایت افکار کافی بودند..."


27- دیگر آثار علامه امینی
از علامه امینی آثار بزرگ دیگری وجود دارد که عبارتند از:
1- شهداء الفضیله
اولین اثر علامه امینى, شهداى فضیلت بود. وى این اثر را در سى سالگى به رشته تحریر درآورد و در آن به زندگى نامه 130 شهید عالم شیعه در طول ده قرن یعنى از قرن4 تا 14 هجرى قمرى پرداخت. اصل کتاب به عربى است که به زبان فارسى نیز ترجمه شده است.
شاید تالیف این کتاب به لحاظ علاقه علامه امینى به شهادت و شهید بوده است و شاید مظلومیت عالمان شهید, وى را وادار به خلق این اثر کرده است. ایشان در مقدمه این کتاب مى گوید: "کتابى که در گردآورى مطالب و تالیفش رنج ها برده و در ترتیبش وقت هاى گران بها صرف کرده ام, تاریخ عالمان مشهور و بزرگ ما است که در راه حقایق اسلامى جان باخته و به افتخار شهادت نایل آمدند." این کتاب در سال 1355 هجرى قمرى در نجف اشرف و در سال 1393 هجرى قمرى در شهر مقدس قم به چاپ رسیده است.
2-  ادب الزائر لمن یممّ الحائر
این کتاب در شرح آداب زیارت حضرت امام حسین(ع) است و براى اولین بار در سال 1362 هجرى قمرى در نجف اشرف به چاپ رسید.
علامه امینى در این کتاب به تبیین فلسفه زیارت خصوصا زیارت ابا عبدالله الحسین(ع) مى پردازد و به جنبه هاى پرورشى زیارت اهمیت بیش ترى مى دهد.
3-سیرتنا و سنتنا
پاسخ به پرسش های یکی ا زعلمای حلب
4-تحقیق وتصحیح کامل الزیارات
این کتاب از تالیفات ابن قولویه قمى از مشایخ قدیم شیعه است و یکى از معتبرترین متون زیارتى شیعه به شمار مى آید.
کتاب مذکور با تحقیق و تعلیق علامه امینى در سال 1356 هجرى قمرى در نجف اشرف به زیور طبع آراسته شد.
5-تفسیر فاتحه الکتاب
6-پیوست هایی در فقه و اصول بر مکاسب و رسائل شیخ انصاری
7- ریاض الانس
در ادبیات، تاریخ، تفسیر، حدیث، به عربی و فارسی
8- رجال آذربایجان
شرح حال 234 نفر از علما، ادبا وشعرای آذربایجان
9- ثمرات الاسفار
شرح سفرهای علمی به ایران، هند، سوریه، ترکیه و...
10- الایات النازله فی العتره الطاهره
11- المقاصد العلّیه فی المطالب السّنیه
در تحلیل وتفسیر برخی آیات قرآن (21)


28- غروب آفتاب
تلاش بی‌وقفه علامه امینی در دوران زندگیش باعث ضعف جسمانی ایشان شده که منجر به بیماری و زمینگیر شدنشان در دو سال آخر عمر ایشان شد. خستگی‌ها و تحمل رنج‌های علامه امینی در راه اعتلای دین اسلام و مذهب تشیع و تحصیل و تدریس معارف اهل‌بیت علیهم السلام در ظهر روز جمعه 12 تیر ماه 1349ه. ش (28 ربیع الثانی 1390ه .ق) به پایان رسید و صاحب الغدیر، آن پیر فرزانه و پر مایه، پس از 68 سال تلاش و كوشش، به دیدار یار شتافت تا از دست صاحب غدیر و از چشمه زلال كوثر بیاشامد و غبار خستگی را از تن بزداید. او رفت اما الغدیر وی چراغ خانه دل‌های با صفا و مشعل هدایت امت تا طلوع خورشید ولایت شد.
استاد جلال الدین همایی می‌گوید: «كثرت كار و زحمت بی‌شماری كه امینی در راه خدمت به مذهب كشید، كم كم قوای بدنی او را ضعیف ساخت تا منتهی به مرگ ایشان گردید.»
هنگام احتضار لب‌های علامه را با آب مخلوط به تربت مقدس كربلا مرطوب ساختند و فرزندشان ـ حاج شیخ رضا امینی ـ دعاهای عدیله، مناجات متوسلین و مناجات المعتصمین را می‌خواند و علامه هم با حزن و اندوه و در حالی كه اشك از چشمانشان سرازیر بود، دعاها را تكرار می‌كردند.(22)
آخرین سخنانی كه در لحظه‌‌های آخر زندگی بر لبان آن مرد بزرگ جاری شد، این بود:
"اللهم هذه سکرات الموت قد حلّت فاقبل الیّ بوجهک الکریم، و اعنّی علی نفسی بما تعین به الصالحین علی انفسهم ... "؛ «خداوندا! این سكرات مرگ است كه به سویم می‌آید. پس به سوی من نظری كن و مرا با آن چه صالحان را كمك می‌كنی، كمك نما.» (23)
پس از ختم این دعا، ندای خداوند را لبیک می‌گوید و روح شریفش به سوی خداوند عروج می‌نماید.
بامداد روز شنبه 13 تیر ماه، پیكر علامه از خیابان شاهپور تا سه راه بوذر جمهری و از آن جا تا مسجد ارك تشییع شد. مردم همانند كسی كه عزیزترین كس خود را از دست داده باشند، در تشییع پیكر امین خود شركت كردند به گونه‌ای كه: «میدان‌ها و خیابان‌ها پر بود از جمعیت؛ همه سیاهپوش و غرق در تجلیل علم.» (24)
پس از انتقال پیکر مطهر علامه امینی به عراق، در شهرهای بغداد، كاظمین، كربلا و نجف نیز پیكر علامه با شكوه فراوانی تشییع شد و پس از طواف دادن پیكر بر گرد آستان مقدس علوی، به وصیت خودشان، در حجره‌ای از كتابخانه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ـ كه خود بنیان‌گذار آن بود ـ به خاك سپرده شد. پس از مراسم خاكسپاری، مردم تا مدت‌ها در شهرهای بزرگ ایران، عراق و دیگر كشورهای اسلامی، مجلس‌های ترحیم برگزار و از مقام علمی و معنوی آن بزرگمرد عرصه علم و تقوا تجلیل كردند.
هر چند پیكر خسته صاحب الغدیر از میان شیفتگان ایشان پنهان گشت، ولی الغدیر او مانند نگینی درخشان در عرصه دین و دانش باقی مانده است. به تعبیر استاد جلال الدین همایی: «علامه امینی در واقع نمرده، بلكه حیات جاودانی یافته است.» (25)
"امیر" مرگ چنین شهسوار عرصه علم                      نه مرگ یک تن، بل مرگ یک جماعت بود
چنین مصیبت عظمی، نبود دانش را                          اگر دریغ و اَسف بود، اگر مصیبت بود
ز فیض بحر ولایت غریق رحمت باد                            که خود ز بحر ولایت، "غدیر" رحمت بود (26)



31- پی‌نوشت‌ها:
1- ترجمه الغدیر، محمدتقی واحدی و دیگران، ج 1، ص 154/ علمای بزرگ شیعه، ص 410.
2- شهیدان راه فضیلت، ص 7.
3- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 58، چاپ 1368.
4- کتاب فاطمه زهرا، دکتر محمد امینی نجفی، مقدمه، ص 20.
5- علمای بزرگ شیعه، ص 410.
6- ربع قرن مع العلامه، حسین شاكری، ص 299.
7- گلشن ابرار، جمعی از پژوهشگران، ج 2، ص 727.
8- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 64 - 68، چاپ 1368.
9- مقدمه الغدیر، ج 1، صص 77 – 78، چاپ 1368 .
10-منبع :سایت حوزه
11-منبع :طرقبه آنلاین
12- یادنامه علامه امینی، ص ۵
13- به نقل از نشریه سالیانه کتابخانه امیرالمومنین شماره ۱، سال ۱۳۷۳، صفحه ۲۸
14- داستان از معجزات و کرامات امام علی(ع)، عباس عزیزی، قم، سلسله، 1378، صص 342 ـ 344. منبع :سایت حوزه –تهیه و تنظیم: سهیلا بهشتی
15- سایت موعود
16- داستان از معجزات و کرامات امام علی(ع)، عباس عزیزی، قم، سلسله، 1378، ص 252. منبع :سایت حوزه - تهیه و تنظیم: سهیلا بهشتی
17- علی شیرین، الغدیر و علامه امینی از منظر صاحب نظران حوزان و دانشگاه، راه مردم، 12/4/1385.
18-  همان. منبع :سایت حوزه
19- دانشنامه آزاد اینترنتی ویکی پدیا
20- منبع :  سایت تورجان
21- مرزبانان حماسه جاوید
22- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 122، چاپ 1368.
23- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 122، چاپ 1368.
24- حماسه غدیر، محمدرضا حکیمی، ص 347.
25- حماسه غدیر، ص 551.





نوشته شده در تاریخ 91/11/27 توسط علی

همه ایرانی های در لیست تحریم

 
 

 

 

 

 

مجلس شورای اسلامی نیز در اقدامی جسورانه فهرستی 26 نفره از مقامات آمریكایی كه به طور مستقیم در كشتار مردم عراق و افغانستان دست داشتند و همچنین برخی از افرادی كه دخالت مستقیم در قاچاق مواد مخدر داشته‌اند را تحریم كرد.

خبرگزاری دانشجو: در طی سالیان گذشته كشورهای عضو اتحادیه اروپا در اقدامی نسنجیده و پیرومنشانه از آمریكا با نشان دادن عدم استقلال و الگوبرداری از كشور آمریكا تحت عناوین بسیاری اقدام به تحریم‌های مقام‌های اجرایی، اقتصادی، قضایی و نظامی و چهره‌های سیاسی ایران كردند.

 
نگاهی اجمالی به تحریم‌های گسترده مالی و تجاری و نگاهی گسترده‌تر به افراد و مقام‌های تحریم‌شده ایرانی توسط اتحادیه اروپا:
 
الف) تحریم‌های شخصیت‌های نظامی:
1- اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی
2- عبدالله عراقی، رئیس انصارحزب الله (اعلام شده از سوی تحریم كنندگان)
3- سردار علی فضلی، جانشین فرمانده بسیج
4- حسین همدانی، فرمانده سابق سپاه محمد رسول الله(ص)
5- محمدعلی جعفری، فرمانده كل سپاه پاسداران
6- علی خلیلی، معاون بهداری قرارگاه ثارالله (اعلام شده از سوی تحریم كنندگان)
7- بهرام حسینی مطلق، فرمانده لشگر سیدالشهداء
8- محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین
9- احمدرضا رادان، جانشین نیروی انتظامی
10- عزیزالله رجب‌زاده، رئیس سابق پلیس تهران
11- حسین ساجدنیا، رئیس پلیس تهران
12- حسین طائب، معاون اطلاعات سپاه
13- سیدحسن فیروزآبادی، فرمانده كل ستاد نیروهای مسلح
14- محمد حجازی، فرمانده قرارگاه ثارالله
15- نبی‌الله حیدری، رئیس پلیس فرودگاه‌های كشور
16- یدالله جوانی، رئیس سابق اداره سیاسی سپاه
17- مسعود جزایری، معاون فرهنگی ستاد كل
18- محمدصالح جوكار، رئیس سابق سازمان بسیج دانش آموزی
19- بهروز كمالیان، مدیر گروه امنیت سایبری آشیانه
 
بنا بر این گزارش، سرلشگر حسن فیروزآبادی، رئیس ستاد كل نیروهای مسلح در خصوص تحریم‌ مقام‌های نظامی چنین گفت: تحریم‌های مقامات نظامی ایران بیشتر شبیه یك شوخی و تفریح است تا تحریم و تحریم‌ها در نهایت شكست خواهد خورد.
 
وی در بخش‌های دیگری از صحبت‌هایش رو به مقامات اروپایی و آمریكایی چنین می‌گوید: این مقامات نظامی كه شما تحریم كرده‌اید در داخل ایران از هیچ ثروت و سرمایه‌ای برخوردار نیستند چه رسد به اینكه در بانك‌ها، موسسات مالی اروپایی و امریكایی سرمایه گذاری كنند پس وقتی چیزی وجود ندارد چه چیزی را تحریم می‌كنید.
 
ب- مقام‌های قضایی:
1. سیدحسن شریعتی، رئیس كل دادگستری تهران
2. قربانعلی دری نجف‌آبادی، دادستان كل سابق ایران
3. حسن حداد، قاضی شعبه 26انقلاب
4. سیدمحمد سلطانی، قاضی دادگاه انقلاب مشهد
5. علی‌اكبر حیدری‌فر، قاضی دادگاه انقلاب
6. عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان كل تهران
7. محمد مقیسه، قاضی و رئیس شعبه 28 دادگاه انقلاب
8. غلامحسین محسنی اژه‌ای، دادستان كل ایران
9. عباس پیرعباسی، قاضی شعبه 26 و 27 انقلاب
10. امیر مرتضوی، معاون دادستان مشهد
11. عبدالقاسم صلواتی، رئیس شعبه 15 دادگاه انقلاب
12. مالك اژدر شریفی، رئیس كل دادگستری آذربایجان شرقی
13. احمد زرگر، قاضی شعبه 36 تجدید نظر
14. علی‌اكبر یساقی، قضای دادگاه انقلاب
15. مصطفی بزرگ‌نیا، رئیس بند 350 اوین
16. غلامحسین اسماعیلی، رئیس سازمان ایران
17. فرج الله صداقت، معاون مدیر كل زندان تهران
18. محمدعلی زنجیره‌ای، معاونت توسعه مدیریت
19. علیرضا آوایی، رئیس كل دادگستری تهران
20. جابر بانشی، دادستان شیراز
21. مصطفی برزگر گنجی، دادستان قم
22. محمدرضا حبیبی، دادستان عمومی اصفهان
23. موسی خلیل‌اللهی، دادستان عمومی و انقلاب تبریز
24. مجتبی ملكی، دادستان كرمانشاه
25. مهرداد امیدی، مدیركل جرایم رایانه‌ای اگاهی
26. محمود سالاركیا، معاون دادستان
27. حسین ذبحی، معاون قضایی دادستان كشور
28. محمدكاظم بهرامی، رئیس سازمان قضایی نیروی انتظامی
29. حجت‌الله سوری، مدیر بازداشتگاه اوین
30. عزیز حاج محمدی، قاضی فعلی شعبه 71
31. محمدباقر باقری، معاون دادگستری خراسان
32. حسین آخریان، رئیس بند یك رجایی شهر.
33.حسن شریعتی رئیس دادگستری خراسان.    
 
در ادامه این گزارش كارشناسان قضایی در خصوص تحریم‌های مقامات قضایی ایران تأكید كردند: هدف اصلی از تحریم‌های مسئولان قضایی به طور یقین از بین بردن استقلال قوه قضاییه است و این در حالی است كه در داخل كشور ایران نیز كسی نتوانسته استقلال قوه قضاییه را خدشه‌دار كند و برای اثبات مدعای خود دستگیری مهدی هاشمی، فائزه هاشمی و جوانفكر و برخی از مسئولان مالی در زمینه اختلاس و تسلیم نشدن در برابر فشار داخلی را ذكر كرده‌اند.
 
ج) مقام‌های اجرایی و اقتصادی:
 
1.محمود عباس‌زاده مشكینی، مدیر كل سابق انتخابات وزارت كشور
2.حسین طلا، فرماندار سابق تهران
3.مرتضی تمدن، استاندار تهران
4.مرتضی بختیاری، وزیر دادگستری
5.سید محمد حسینی، وزیر ارشاد
6.حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات
7.احمد عزیزی، معاون رئیس بانك ملی در لندن
8.داوود بابایی،‌رئیس تحقیقات لژستیكی
9.حسن بهادری، مدیر عامل بانك آریا
10.شمس‌الدین بوریری، معاون انرژی اتمی
11.پیمان بروجردی، رئیس بانك رفاه
12.كامران دانشجو، وزیر علوم
13.عبدالناصر همتی، مدیر عامل بانك سینا
14.میلاد جعفری، بازرگان كالا
15.علی كریمیان، بازرگان كالا
16.مجید خوانساری، مدیر عامل شركت بازرگانی
17.محمدرضا مس‌گریان، مدیر عامل بانك بین‌المللی پرشیا
18.محمد محمدی، مدیر عامل ماستا
19.محمدحسن محبیان، مدیر عامل پست بانك
20.محمدصادق ناصری، رئیس موسسه تحقیقات
21.محمدرضا رضوانی‌زاده، مدیر عامل شركت سوخت هسته‌ای
22.صدقی، مدیر عامل ساخت نیروگاه هسته ای
23.بهمن والیكی، مدیر عامل بانك توسعه صادرات
24.جواد آل‌یاسین، رئیس مركز تحقیقات و فناوری و انفجار
25.زووار، مدیرعامل بانك پرشیا در دبی
26.حسین‌ الله‌كرم، رئیس حزب انصار
27.صادق محصولی وزیر سابق رفاه .
 
در ادامه این گزارش، رامین مهمان‌پرست در مورد تحریم‌ها و خصوصا تحریم‌های مقامات اجرایی چنین می‌گوید: اینگونه تحریم‌ها در راستای تضعیف نیروهای اقتصادی و فشار اقتصادی از طریق فشار به نیروهای كارآمد اجرایی داخلی صورت می‌گیرد و به طور قطع می‌تواند وضع بحران‌ها را در اروپا شدیدتر و بدتر كند و سیاست تحریم در نهایت شكست خواهد خورد.
 
مجلس شورای اسلامی نیز در اقدامی جسورانه فهرستی 26 نفره از مقامات آمریكایی كه به طور مستقیم در كشتار مردم عراق و افغانستان دست داشتند و همچنین برخی از افرادی كه دخالت مستقیم در قاچاق مواد مخدر داشته‌اند را تحریم كرد.
 
از جمله این افراد می‌توان به توماس جی‌پیكارد، ‌رئیس اف بی‌ ای، ژنرال جفری دی میلر، فرمانده زندان گوانتانامو، دونالدرامسفلد، وزیر دفاع سابق آمریكا و 23 تن دیگر اشاره كرد.
 
همه این تحریم‌ها در حالی است كه خبر پیش‌بینی شده برای مقامات ایرانی ولی غافل‌گیرانه برای كشورهای آمریكایی و اروپایی رخ داد، و تیتر اكثر نشریه‌ها و خبرگزاری‌های مختلف داخلی و خارجی شد.
 
متن خبر حكایت از این می‌دهد كه 24 نفر از تحلیل‌گران ارشد نظامی و سیاسی مسائل ایران نامه‌ای را امضا كرده‌اند و در آن ضمن تاكید بر دیپلماسی از باراك اوباما، رئیس جمهوری این كشور درخواست كرده‌اند كه تحریم‌های ایران را متوقف كند.
 
در قسمت‌هایی از این نامه كه به امضای مقامات ارشد اطلاعاتی و نظامی آمریكا و دیپلمات‌های سابق انگلیسی رسیده چنین آمده: مذاكره تنها راه‌حل مسئله هسته‌ای و بهترین راه برای جلوگیری از بروز جنگ است.
 
حال باید دید و منتظر شد كه آیا پیش‌بینی مسئولان ایرانی در خصوص شكست تحریم‌ها در آینده و همچنین با توجه به شروع فریادهای اعتراضی و نامه‌های انتقادی از سوی برخی از تحلیل‌گران ارشد به مسائل تحریم و همچنین مخالفت كشورهای مستقل به تحریم‌های یك جانبه تغییری عملی در سیاست های كشورهای غربی رخ خواهد داد یا نه.




نوشته شده در تاریخ 91/10/03 توسط علی

 

 
 

 

 

 

 

یكی از پروژه‌هایی كه نظام سلطه طی سالیان اخیر همواره آن را مستمسكی برای فضاسازی علیه نظام جمهوری اسلامی قرار داده است، استفاده از نهادهای خود ساخته باصطلاح "حقوق بشری" است كه عناصر مزدور و ضد انقلابی مانند؛ شیرین عبادی، محبوبه عباسقلی‌زاده، عبدالكریم لاهیجی، مصطفی آزمایش و ... صحنه گردانان اصلی آن می‌باشند.
به گزارش ندای انقلاب، با این حال این پروژه ضد ایرانیدارای حلقه‌ها و لایه‌های پنهانی نیز می‌باشد كه سرمنشاء آن باز هم صهیونیست‌ها هستند،اما این بار یك صهیونیست ایرانی بنام "الهام یعقوبیان" مالك كمپانیتولید كیف و كفش "آریانا" مدیریت مالی و هدایت بخشی از آن را برعهده گرفته است.


الهام یعقوبیان كسیت؟

الهام یعقوبیان یهودی‌زاده‌ای صهیونیست است كه در فروردین سال ۱۳۵۱ در تهران متولد شد و دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدرسه یهودیان ایرانی موسوم به "اتفاق" گذراند و در سال ۱۳۷۳ موفق به دریافت مدرك كارشناسی در رشته مترجمی زبان انگلیسی ازدانشگاهآزادواحد تهرانشد.

از آنجایی كه "یعقوبیان" از ابتدای نوجوانی با انجمن كلیمیان تهران مرتبط بود و از سوی این انجمن هدایت و حمایت می‌شد در سن ۱۶ سالگی موفق به انتشار اولین كتاب رمان خود تحت عنوان "دریای خاموش" توسط "نشر میعاد" شد.

این صهیونیست مقیم امریكا در تابستان سال ۱۳۶۹، دومین اثر خود تحت عنوان "تند باد سرنوشت" را به رشته تحریر در آورد كه به زعم خودش بیانگر نگاه‌ها، رویاها و نیز دغدغه‌های نسلی از جوانان ایران است كه تقدیر خود را ناخواسته با تند بادی از ارزش‌های اجتماعی و پیشامدهای نابهنگام خانوادگی عجین شده می‌یابند!

وی در سال ۱۳۷۷ سومین كتاب رمان خود بنام "اشك شمع" را توسط نشر "البرز" به زیر چاپ برد كه موضوع آن نیز به زعم خودش بررسی دغدغه‌های خانوادگی و مشكلات اجتماعی نسل جوان ایرانی و نقد برخی از رسوم نادرست اجتماعی، نداشتن حقوق انسانی توسط زنان و معضلات طلاق بوده است!


این نویسنده صهیونیست در اوایل دهه ۷۰ شمسی به عضویت رسمی انجمن كلیمیان تهران درآمد و فعالیت خود را در "كمیته فرهنگی" این انجمن شروع كرد، طوری كه در فروردین ماه سال ۱۳۷۸ و دوران حاكمیت دولت اصلاحات با همكاری تعدادی از مسئولین و نویسندگان اقلیت یهود موفق به انتشار مجله "افق بینا" ارگان رسمی انجمن كلیمیان شد و برای مدتی نیز سر دبیری این نشریه را بر عهده گرفت.

الهام یعقوبیان در راه اسرائیل

الهام یعقوبیان كه همانند برخی از یهودیان داعیه "ارض موعود" را در سر می‌پروراند، در اواخر سال ۱۹۹۸ میلادی (۱۳۷۷ شمسی) برای اولین بار راهی سرزمین‌های فلسطین اشغالی شده و پس از دیدار با برخی از دست‌اندركاران و مسئولین رژیم صهیونیستی به ویژه سرویس‌ امنیتی این رژیم به همراه تعدادی از یهودیان حامی صهیونیسم و عناصر سلطنت‌طلب به عضویت سازمان ایرانیان سكولار موسوم به "مرز پُرگهر" درآمده و بدین ترتیب فعالیت‌های خود را علیه جمهوری اسلامی آغاز كرد.


آغاز ماموریت الهام یعقوبیان در امریكا

الهام یعقوبیان پس از دیدن آموزش‌های لازم و دریافت سرفصل‌های ماموریتش از طرف سرویس‌‌های امنیتی رژیم صهیونیستی، در اواخر سال ۱۹۹۹ میلادی عازم محل ماموریت جدید خود واقع در لس آنجلس امریكا شد و در اولین گام به عنوان مشاور و راهنمای مهاجرین در "سازمان فدراسیون یهودیان آمریكا" مشغول به كار شد.

وی پس از مدتی دامنه فعالیت‌های خود را با تداوم همكاری در سازمان ایرانیان سكولار موسوم به"مرز پُرگهر" كه باصطلاح در زمینه "برقراری دموكراسی، حقوق بشر و حقوق زنان برای ایران"فعالیت دارد، گسترش داد و این كار را از طریق ارائه مقالات اجتماعی و سیاسی به مجلات فارسی زبان لس آنجلس وبه ویژه همكاری تنگاتنگ با نشریه "شوفار" دنبال نمود و علاوه بر آن با سفر به دیگر شهرهای امریكا و حضور در سمینارها و اجتماعات و ایراد سخنرانی و انجام مصاحبه درباره حقوق زنان ایرانی بر فضاسازی‌های خود علیه جمهوری اسلامی شدت بخشید.

با این حال، كار به همین جا ختم نشده و "یعقوبیان" كه گویا برای سیاه‌نمایی علیه ایران موظف به دریافت و اجرایماموریت‌های جدید از سوی دولتمردان امریكایی شده بود، در سال ۲۰۰۲ میلادی با "جان مك كین" از مدافعان حمله نظامی به ایران و رقیب انتخاباتی اوباما در سال ۲۰۰۸، در سال ۲۰۰۳ میلادی با "براد شرمن" عضو دمكرات كنگره امریكا، در سال ۲۰۰۴ میلادی با "لورتا سانچز" نماینده كنگره امریكا و از مدافعان گروهك منافقین و بالاخره در همان سال با "كنت تیمرمن" روزنامه نگار امریكایی و باصطلاح بنیانگذار "بنیاد دموكراسی برای ایران"ملاقات كرد و پس از آن به همراه تعدادی از یهودیان ایرانی مقیمامریكا اقدام به انتشار ماهنامه "مرز پُرگهر" با رویكرد ضد ایرانی كرده و خود سردبیری آن را برعهده گرفت.


دیدار الهام یعقوبیان با مك‌‌‌كین سال 2002



دیدار الهام یعقوبیان با براد شرمن سال 2003


دیدار الهام یعقوبیان با لورتا سانچز سال 2004


واگذاری ماموریت به یعقوبیان در حوزه خاورمیانه


از آنجایی كه یعقوبیان به سه زبان فارسی، انگلیسی و عبری مسلط می‌باشد در سال ۲۰۰۶ میلادی ماموریتی جدید در حوزه خاورمیانه با محوریت ایران به وی محول شده و به عنوان "رایزن و هماهنگ كننده روابط با جوامع خاورمیانه" در "گارد ملی آمریكا" وابسته به نیروی دریایی این كشور مشغول به كار شد و در این راستا برای تكمیل آموزش‌هایش در مقطع كارشناسی ارشد، در رشته علوم سیاسی دانشگاه ایالتی كالیفرنیا واقع در لس آنجلس بورسیه شد.


حمایت یعقوبیان از طرح دوستیمشایی

الهام یعقوبیان كه پس از خروج از ایران همواره ارتباطات مستمر و تنگاتنگی با دست اندركاران رژیم صهیونیستی داشته و دارد، در سال ۲۰۰۸ میلادی با "یول هاسون" نماینده حزب كادیما و جنبش واحد اسرائیل و "میشل كاهن دلرحیم" از اعضای كنست اسرائیل دیدار كرده و گزارشی از اقدامات و فعالیت‌های خود علیه جمهوری اسلامی را به آنها ارائه كرد و رهنمودهای جدیدی برای تداوم پروژه "ایران ستیزی" از آنان دریافت كرد.


الهام یعقوبیان در كنار یول هاسون سال 2008



ملاقات الهام یعقوبیان با میشل كاهن دلرحم سال 2008


پس از این دیدارها كه مصادف با طرح جنجالی "اسفندیار رحیم مشایی" مبنی‌بر "دوستی مردم ایران با مردم اسرائیل و آمریكا" بود، یعقوبیان در سال ۲۰۰۸ صفحه‌ای تحت عنوان "اتحاد ملت ایران و اسرائیل" را در فضای مجازی (فیس بوك) ایجاد كرد كه به زعم صهیونیست‌ها این اقدام "پدر خوانده معنوی كمپین اسرائیلی‌ها ایرانیان را دوست دارند" محسوب می‌شود.

گفتنی است، "اسفندیار رحیم مشایی" در ۲۹ تیر ماه ۱۳۷۸ طی سخنانی جنجالی در همایش "نوآوری و شكوفایی در صنعت گردشگری" كه با حضور وزیر خارجه كشورمان برگزار شد، اظهار داشته بود: «ایران امروز با مردم آمریكا و اسرائیل دوست است. هیچ ملتی در دنیا دشمن ما نیست، این افتخار است. ما مردم آمریكا را از برترین ملت‌های دنیا می‌دانیم.»

تاریخ سازی یعقوبیان برای قوم یهود

الهام یعقوبیان كه همانند برخی از همكیشانش قوم یهود را میراث‌دار اصلی فرهنگ ایران می‌داند از سال ۲۰۱۰ میلادی به همراه جمعی از یهودیان ایرانی با محوریت "یوسف ستاره شناس" اقدام به راه‌اندازی "مركز پژوهش و مطالعات یهودیان ایران" در لس آنجلس كرده و بطور مستمر اقدام به ثبت تاریخ شفاهی اقلیت یهودی با رویكردی جانبدارانه به نفع این قوم می‌نمایند.


وی علاوه بر اینكه مشاور فرهنگی مركز مزبور است و وظیفه بارگذاری مطالب سایت این مركز در سایت "یوتیوب" را نیز عهده‌دار است، در سال ۲۰۱۰ اقدام به ترجمه و انتشار كتابی تحت عنوان "راهنمای جهانی آتشكده‌های زرتشتیان" كرد كه توسط انتشارات "مام میهن" در تهران منتشر و روانه بازار شده است.

آخرین پرده، راه‌اندازی كمپانی "آریانا"

الهام یعقوبیان كه صهیونیست‌ها از وی به عنوان "فعال حقوق بشر و دموكراسی‌خواهی در ایران" نام می‌برند و ارتباطات تنگاتنگی با نهادها و مراكز باصطلاح حقوق بشری غربی علیه ایران دارد، در سال ۲۰۱۱ میلادی و قبل از شركت در "كنفرانس جهانی روز زن" با "سنه افرامی" سیاستمدار و ژنرال بازنشسته ارتش رژیم صهیونیستی، سناتور "جوزف لیبرمن" عضو مجلس سنای آمریكا و از حامیان حمله نظامی به ایران و سناتور "جوئل اندرسون" نماینده جمهوریخواهان در كنگره امریكا دیدار و گفتگو كرده و پس از دریافت نقطه نظرات آنها، اقدام به ایراد سخنرانی علیه جمهوری اسلامی در كنفرانس مزبور نموده است.


الهام یعقوبیان در حال گفت‌وگو با سنه افرامی سال 2011



الهام یعقوبیان در كنار لیبرمن و همسرش سال 2011



یعقوبیان بر سر میز مذاكره با جوئل اندرسون سال 2011



سخنرانی یعقوبیان در كنفرانس جهانی روز زن سال 2011


الهام یعقوبیان كه برای اجرای پروژه "ایران ستیزی" از سوی لابی صهیونیستی- امریكایی ماموریت یافته در تمام عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ورود كند، در آخرین فاز ماموریتشموظف به ورود به عرصه اقتصادی از طریق راه‌اندازی كمپانی تولید كیف و كفش بنام "آریانا" در سال ۲۰۱۱ میلادی شده است.






این كمپانی كه مركز اصلی آن در شهر لس آنجلس قرار دارد و در زمینه تولید انبوه و صادرات كیف و كفش به دیگر كشورها فعالیت دارد، در واقع تامین كننده بخشی از بودجه پروژه "حقوق بشری" علیه جمهوری اسلامی می‌باشد و به این موضوع صراحتا در سایت اینترنتی كمپانی مزبور اشاره شده است.




نوشته شده در تاریخ 91/09/25 توسط علی

گزارشی درباره زینت‌الوزرای خاتمی؛

 

لندن را دوست دارم، با تنوع ملیت ها و تساهل و تسامحش. با دقت و تعهدی که در هر کجا نشانی از ان به چشم می خورد. با اینترنت پر سرعتش که با هر کلیک به مقصد می رسی.»
 در هفته‌های اخیر، خبرهای جسته و گریخته فراوانی از عطاءالله مهاجرانی شنیده و خوانده شد. از جشن تولدی که با حضور عناصر ضد انقلاب و البته شخص مهاجرانی در دانشگاه سواز لندن برگزار شد تا دعوت شاه سعودی از مهمان ایرانی الجنادریه یعنی مهاجرانی برای عضویت در یک مرکز وابسته به شاه سعودی در وین.

مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات و مشهور به "زینت‌الوزرای دولت خاتمی" است.

او کسی است که هنگام حضور در ایران گفته بود در بچگی شیر خر! می‌خورده است و این جمله باعث مشهور شدن بیشتر وی در محافل طنز سیاسی شد.

مهاجرانی همچنین بعدها و پس از خروج از کشور و به رسانه‌های خارجی اعلام کرد که دیگر به کشتن سلمان رشدی اعتقادی ندارد و این در حالی است که "لندن" را هم وطن خود می‌داند.

آنچه که در ادامه می‌خوانید گزارشی است از عطاءالله مهاجرانی و اخباری که در پیرامون او وجود دارد.

***



«آقایان و خانم‌ها! این چیزی كه در دستان من می‌بینید، یك ساعت است. من براساس حركت ثانیه‌شمارهای این ساعت پنج دقیقه زمان می‌گیرم و در این پنج دقیقه از خدا می‌خواهم كه جان مرا بگیرد...»

نفس‌های حاضران در سینه زندانی شد! چشم‌های نگران برخی مؤمنان به وجود خدا منتظر پاسخ قاطع خداوند بود.

- «آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد و من هنوز زنده‌ام. پس خدایی وجود ندارد.»

این دیالوگ در سكانس آغازین فیلم «برد» و از زبان نقش اول این فیلم كه شخصیت «موسولینی» را بازی می‌كند بیان می‌شود.

در این سكانس، موسولینی هنوز به قدرت نرسیده و یك فعال سیاسی است كه رهبری یك حزب كمونیستی را بر عهده دارد.

«بنیتو موسولینی» رهبر فاشیست و دیكتاتور بزرگ ایتالیا را كمتر كسی است كه نشناسد. این فیلم سینمایی، زندگی واقعی و مستند او را به تصویر می‌كشد. در ادامه فیلم، دختر جوانی به نام «آیدا دالسر» شیفته روحیات و شخصیت موسولینی می‌شود، موسولینی هم طی برخوردی اتفاقی كه با این دختر جوان دارد، خودش را شیفته و دلداده او نشان می‌دهد.

به مرور ارتباطات بسیار نزدیكی بین آنها شكل می‌گیرد. در این گیر‌و‌دار، موسولینی تصمیم به انتشار یك روزنامه می‌گیرد، اما به دلیل مشكلات مالی نمی‌تواند كاری انجام دهد. آیدا در حركتی فداكارانه وسایل منزلش را می‌فروشد و پول آن را به موسولینی می‌دهد تا روزنامه‌اش جان بگیرد. موسولینی از او خواستگاری می‌كند و با قاطعیت می‌گوید كه تا لحظه آخر كنار آیدا می‌ماند. در این گیر‌و‌دار، یك روز كه آیدا برای ملاقات موسولینی به دفتر كارش می‌رود متوجه می‌شود كه او زن و بچه دارد! موضوعی كه موسولینی آن را از آیدا پنهان نگه داشته بود. اما باز با این حال،‌ آیدا وجود همسر او را می‌پذیرد و اعتراضی نمی‌كند. آیدا از موسولینی صاحب یك فرزند می‌شود، اما وقتی ماجرا را به او خبر می‌دهد دركمال ناباوری با عدم پذیرش موسولینی روبه‌رو می‌شود.

موسولینی پله‌های كسب قدرت را یكی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد. آیدا به هر دری می‌زند كه همسرش (موسولینی) او را طرد نكند. او كه از همه جا ناامید شده دست به افشاگری می‌زند. موسولینی به قدرت می‌رسد و اولین اقدامش دستگیری آیدا و پسر اوست. آیدا در بیمارستان روانی‌ حبس می‌شود و پسرش در زیرزمین كاخ موسولینی زندانی. آیدا دالسر در همان تیمارستان جان می‌بازد و پسرش نیز كه در 20 سالگی به دستور موسولینی به بیمارستان روان‌پریش‌ها منتقل شده بود در همان‌جا می‌میرد، این در حالی بود كه موسولینی در تمام سخنرانی‌هایش با هیجان و حرارت خاصی از «رعایت حقوق مردم و دیگران» دم می‌زد!

و اما سكانس پایانی فیلم‌ از این قرار است: موسولینی كه با هیتلر متحد شده بود در جنگ شكست خورد و از حكومت ساقط شد. مجسمه او را به زیر كشیدند و با یك دستگاه پرس خرد كردند. همزمان با خرد شدن مجسمه موسولینی، دیالوگ او در سكانس نخست فیلم پخش شد:«آقایان و خانم‌ها! پنج دقیقه تمام شد، خدایی در كار نیست». او فراموش كرده بود كه پنج دقیقه خدا با پنج دقیقه ما انسان‌ها فرق دارد!

این فیلم شباهت‌هایی جالب با "عطاء الله مهاجرانی" دارد.

او هم گویا فراموش کرده بود که «پنج دقیقه خدا با پنج دقیقه ما آدم ها خیلی فرق دارد»! این را از یاد برده بود زیرا او که همواره از «رعایت حقوق شهروندی»،«احترام به حقوق بشر»، «مدارا»، «تساهل و تسامح» و‌«پرهیز از پایمال كردن حق دیگران» دم می زد و کماکان دم می‌زند چگونه خودش حق مسلم یك انسان را پایمال و از مسؤولیت دولتی خود سوءاستفاده كرده است.

ماجرایی كه در جریان آن فردی كه همواره خود را یك اصلاح‌طلب و دموكرات معرفی می‌كند، چگونه اصول مسلم اخلاقی و «حق الناس» را نادیده گرفته و با سوءاستفاده از موقعیت شغلی و اجتماعی خود، یك زن مسلمان و تحصیلكرده را سرگردان و بی‌پناه می‌كند. این ماجرا مربوط به عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی (!) و سخنگوی دولت آقای خاتمی است كه در آن دوران به «زینت الوزرا» شهرت یافته بود و روزی روزگاری در نقد آیات شیطانی سلمان رشدی کتاب نوشت. مهاجرانی بعد از كناره‌گیری از وزارت ارشاد به مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها رفت تا در آنجا دموكراسی و مردمسالاری و حقوق بشر را ترویج كند اما چندی نگذشت كه رسوایی هتك حیثیت چند زن مسلمان توسط او موجب خروجش از كشور شد.

آنچه در پی می‌آید رنجنامه یكی از زنان مسلمان و تحصیلكرده‌ای است كه با فریب مهاجرانی، زندگی و آبروی خانوادگی‌اش در معرض تهدید قرار گرفت. البته هدف از انتشار این رنجنامه به هیچ وجه سرك كشیدن در زندگی خصوصی این افراد نیست، بلكه هدف روشن كردن این واقعیت است كه در پس چهره ظاهر الصلاح برخی مدعیان دموكراسی و حقوق بشر، چه دیكتاتورهایی قرار دارد كه برای هوسرانی خود، حاضر به پایمال كردن زندگی و حیثیت دیگران می‌شوند.این دادنامه را مرور می‌كنیم و داوری را به عهده وجدان بیدار شما می‌گذاریم.

* از غزل های عاشقانه تا

«حضرت آیت‌الله شاهرودی مقام معظم قوه قضائیه... اینجانب ... همسر آقای دكتر سید عطاءالله مهاجرانی هستم كه متأسفانه مورد ظلم و ستم از جانب ایشان قرار گرفته‌‌ام. لذا مشروح خواسته بحقم به پیوست این عریضه تقدیم می‌گردد....

اینجانب ... در سال 1379 طرح پیشنهادی پروژه دانشگاهم را برای حمایت مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها به آن مركز ارائه كردم و در سمیناری شفاهاً برای آقای دكتر مهاجرانی طرحم را مطرح كردم و ایشان من را به مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها دعوت نمودند تا حضوراً با اینجانب در رابطه با پروژه‌ام صحبت نمایند.

بعد از مراجعه به دفتر ایشان با تأكید فراوان پیشنهاد كردند عنوان مشاوره پروژه‌ام را شخصاً به عهده بگیرند و با همكاری كانون پرورش فكری كودكان و آموزش و پرورش و ارشاد اسلامی و خود مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها طرحم اجرا شود. در جلسه دوم ایشان با اصرار از اینجانب پیشنهاد همكاری نزدیك در مركز به عنوان كارشناس گروه هنر مطرح نمودند كه پس از آن در گروه هنر مركز مشغول به كار شدم. در مدت اشتغال در آن مركز مورد توجه ایشان بودم كه این را دلیل بر پشتكار خودم در كار می‌دیدم. بعد از مدتی عنوان دبیری گروه هنر را به من دادند. بعدها متوجه شدم كه توجه ایشان توجه پدری و در حالت همكاری اداری نیست!

پرونده‌هایی كه وی شخصاً به اینجانب برای رسیدگی می‌دادند و تأكید داشتند خودم بررسی كنم، در لابه‌لای پرونده‌ها شعرهایی بود كه با تاریخ و دست خط خودشان نوشته شده بود. من فكر می‌كردم آنها همه در رابطه با كار می‌باشد. بعدها متوجه شدم شعرها هیچ ارتباطی با كار ندارند. زیرا پس از مدتی ایشان با حالت زیركانه و مظلومانه‌ای به من گفتند كه از روز اول كه شما را دیدم، دیگر دلم مال خودم نیست و به شما علاقمند و شیفته شده‌ام و تحت تأثیر متانت و نجابت شما قرار گرفته‌ام. من جا خوردم. هرگز چنین چیزی را تصور نمی‌كردم.

به وی گفتم آقای مهاجرانی من یك زن شوهردار هستم. ثانیاً شما مرد متأهلی هستید و با وجود موقعیت خاص اجتماعی كه دارید، اصلاً فكر نمی‌كردم چنین افكاری و تصوراتی در ذهن شما كه فردی با مسؤولیت اجتماعی و سیاسی بالا هستید، باشد. ‌ایشان در جواب گفتند من به شما علاقه‌مندم و نمی‌دانستم شما شوهر دارید. مطرح كردم مگر شما در جریان پرونده اینجانب در مركز نمی‌باشید!؟ "قابل ذكر است اینجانب با همسر سابقم مدت طولانی اختلاف داشتم كه بر این اساس، پرونده تقاضای طلاق در دادگاه تبریز مطرح بود، لیكن مراتب پرونده طلاق را به كسی نگفته بودم و آن وقت هم نگفتم."

با توجه به شرایط زندگی و اختلاف با همسر سابقم سعی كردم حتی از اشتغال در آن مركز كناره‌گیری كنم. [ اما] با مخالفت شدید ایشان مواجه شدم لیكن به هر بهانه رفت و آمد به دفتر ایشان را برای امور اداری به حداقل رساندم. ولی ایشان در موضع مدیریت من را به دفتر احضار می‌كردند. بعد ازمدتی كه سیر موفقیت اینجانب در پرونده مطروحه طلاق پیش آمده بود، مزاحمت‌های همسر سابقم در محل كارم باعث شد ایشان كاملاً در جریان زندگی و مشكلات زندگی من قرار گرفتند و با همكاری حراست مركز، سعی در رفع مزاحمت‌ها و اذیت و آزار همسر سابقم درمحل كار شدند.

وقتی متوجه شدند كه من مدتی است در شرف طلاق هستم، من را به دفتر شان می‌خواستند و دل من را گرم به تصمیم می‌كردند... بعد از طلاق ایشان بلادرنگ از من خواستگاری كردند. من كه شكسته شده بودم خیلی ناراحت شدم و جواب رد دادم. اصرار و پافشاری و ابراز علاقه از جانب ایشان همچنان ادامه داشت. این ابراز علاقه و توجه به حدی رسید كه همكاران متوجه توجه بیش از حد ایشان به اینجانب شدند. شرایط موجود در جو اداره، من را آزار می‌داد. وقتی به ایشان انتقال دادم، ایشان پیشنهاد دادند كه بهتر است روی پیشنهاد من جدی فكر كنی تا مشكلات دیگر پیش نیاید. می‌گفتند اصلاً با همه مطرح می‌كنم كه به تو علاقه دارم و قصد دارم با تو ازدواج كنم!

چندین بار به صورت اتفاقی حتی به منزل آمدند. مانده بودم چه عكس‌العملی داشته باشم. در مقابل تعجب من اظهار می‌داشت كه برای جلوگیری از جو اداره بهتر است صحبت‌هایی خارج از مركز با تو داشته باشم. ایشان هر باره با مخالفت من با ازدواج مواجه می‌شد و تأكید می‌كرد كه پیشنهاد من را جدی بگیر. برای پافشاری درخواست خود به تبریز منزل پدرم آمدند...

آقای مهاجرانی در جواب رد خواستگاری از من اصرار و پافشاری بیشتر می‌کرد. تا زمانی كه در تیرماه 1380 من به مدت یك شب بازداشت شدم. در آن زمان حتی فكر می‌كردم كه این بازداشت شاید به علت مخالفتم از جانب خود ایشان یا با توجه به جو اداره از طرف خانمشان اقدام شده باشد. من وقتی موضوع بازداشتم را با وی مطرح كردم. ایشان كاغذی را تحت عنوان صیغه‌نامه كه در آن مطالب از پیش نوشته شده و در رابطه با محرمیت طرفین بود به من ارائه كردند.

بعد از رد شدید من به پذیرفتن آن نوشته، ایشان گفتند كه نوشته همراهت باشد برای مصلحت كه اگر مجدداً چنین شرایطی پیش آمد آن را ارائه كن. تأكید داشت در قبال آن، تو هیچ تعهد زوجیت نسبت به من نداری و فقط ورق كاغذی است كه بنابر مصلحت به همراه داری، چون نه صیغه‌ای خوانده شد و نه رابطه غیر شرعی داشتیم. من آن را امضا نكردم. او مطرح كرد كه این مشكل به خاطر من برای شما ایجاد شده صلاح است برای رفع مشكل ورق را امضاء كنی. من نپذیرفتم و امضا نكردم. جو اداره بسیار بد و سنگین شده بود و از گوشه و كنار، مطالبی در رابطه با تهدید همسر ایشان به گوشم می‌رسید.

ایشان همچنان اصرار به ازدواج داشت و قرار بود مجدد در نیمه شعبان سال 81 به طور جدی‌تر با خانواده من با عزیمت به تبریز موضوع را تمام كند. ایشان می‌گفت بی‌تو نمی‌توانم زندگی كنم. مراسم ازدواجمان را در میدان آزادی می‌گیریم و صندلی مدارس را جمع می‌كنم. همه را دعوت می‌كنم و با افتخار اعلام می‌كنم كه تو همسر من هستی. شعرها همچنان در فضای بسیار عاشقانه و به قول خودمان آسمانی ادامه داشت و تعدادش به 200 غزل رسیده بود. همه در وصف من یا مخاطب به من بود. در مقابل علاقه و عشق زیاد او نسبت به من، و چشم‌اندازی از زندگی عالی مشتركی كه برایم ترسیم كرده بود و در شرایطی كه ایشان را فردی مومن و مورد تأیید نظام می‌دیدم، تردیدی در گفته‌هایش نداشتم. این خصوصیات باعث باور و اعتمادم نسبت به او شده بود.

رفته رفته پس از مدت‌ها ‌احساس علاقه و تمایل نسبت به ازدواج در من ایجاد شد و به ایشان در جواب چندین بار خواستگاریش جواب مثبت دادم و گفتم باید با خانواده‌ام مشورت كنم. چون من یكبار در زندگی شكست خورده‌ام. موضوع را به طور مشروح با خانواده‌‌ام مطرح كردم. خانواده‌ام به شدت با این وصلت مخالفت كردند كه چندین مرتبه دكتر مهاجرانی تماس تلفنی با خانواده‌ام داشتند. نهایتاً رضایت آنها را جلب كردند كه حضوراً و به طور مفصل با پدر و مادرم صحبت كنند.

چندین بار طی جلساتی در مركز با پدرم و مادرم صحبت شد ولی خانواده‌ام همچنان مخالف بودند. ولی اصرار و پافشاری وی بر این شد كه ایشان به تبریز بیایند و جدی‌تر و قطعاً صحبت را برای ازدواج تمام كنند. ولی من تصمیمم را گرفته بودم و قرار بر این شده بود كه نیمه شعبان با حضور در تبریز و جلب رضایت خانواده، عقد برای ازدواج رسمی و دائمی انجام شود. در روز قبل از موعد مقرر، به مدت 36 روز بازداشت شدم و در فشار بازداشت موقت كه به عنوان رابطه نامشروع در معرض اتهام بودم، متأسفانه پیشنهاد با سوء نیت ایشان در رابطه با ارائه كاغذ عادی صیغه واهی را بنابر آن شرایط پذیرفتم.

دلایل سوء نیت ایشان این است كه اولاً حد صیغه‌ای جاری نشده بود. ثانیاً تاریخ درج شده در صیغه از تاریخ اسفند 80 به مدت یك سال ذكر شده بود. در صورتی كه برگه كاغذ در تاریخ مرداد سال 81 بعد از بازداشت اول من نوشته شده بود كه بنده نپذیرفته بودم. قابل ذكر است نامه عادی تنظیم شده توسط وی دقیقاً گویای تصور صیغه واهی در زمان عده اینجانب با همسر قبلم بوده است كه حین بازجویی در بازداشتگاه متوجه شدم. اكنون این سؤال برایم مطرح است كه چرا و با چه قصد سوئی اصرار به پذیرفتن و امضای آن كاغذ داشت؟!... بعد از آزادی‌ام از زندان كه دلیل بازداشتم مبهم بود ایشان در ملاقاتی كه با من داشتند مطرح كردند برای اینكه این جریانات ادامه پیدا نكند و برای شما دیگر مشكلی به وجود نیاید شما باید در رابطه با پیشنهادم كه مدت‌هاست بر آن اصرار دارم جدی‌تر فكر كنی و تصمیم بگیری.

در پی تأكید و پیشنهاد مجدد ایشان خانواده‌ام را در جریان گذاشتم و در ملاقاتی كه در تهران پدر ومادرم با او داشتند، پدرم مؤكداً بعد از صحبت‌های دكتر كه موضوع ازدواج را مطرح كرده بود، گفتند: آقای دكتر مهاجرانی اگر به‌خاطر مشكل پیش آمده قصد ازدواج با ... را داری من هرگز قبول نمی‌كنم. تاوان مشكل پیش آمده را خودم با تمام مشكلاتش به دوش می‌گیرم. ولی حاضر نیستم دخترم را از چاله به چاه بیندازم. اگر جدی قصد زندگی با دختر من را داری پا پیش‌بگذار. دل دختر من هنوز زخمی واقعه نافرجام زندگی قبلی‌اش است. تو هنوز زندگی دیگری هم داری به جوانب این قضیه فكر كردی؟ اگر توان ایجاد عدالت و مساوات و امنیت برای دخترم را داری و می‌توانی زندگی عالی برای او بسازی و رضایت همسرت (همسر اولت) را جلب كنی پا پیش بگذار. اگر درست فكر نكردی منصرف شو.

دكتر در جواب، میزان علاقه‌اش نسبت به من را گفت و مؤكداً گفت واقعه نافرجام نبوده، در زندگی هر كس پیش می‌آید و من كاملاً در جریان زندگی‌اش هستم و قصد دارم كه تلخی زندگی قبلی ... را كه لطمه زیادی به او وارد كرده، جبران كنم. درباره برقراری مساوات و عدالت به تمام جوانب كار فكر كردم كه كاملاً در زندگی پیاده خواهم كرد. او قسم خورد و به پدرم قول داد و گفت رضایت ... (همسر اول مهاجرانی) را می‌گیرم او در جریان تصمیم ازدواج من است و كمی زمان لازم دارم. من هرگز بدون ... نمی‌توانم زندگی كنم. زندگی بدون ... برایم مفهوم ندارد...

ایشان خواست عاقدی به طور خصوصی عقد را جاری كند و ثبت با مراسمی در تبریز انجام شود. عقد دائم 3 دی 1381 با حضور والده اینجانب و عاقد با مهریه و شرایط مندرج در عقد نامه جاری شد. قابل ذكر است خانواده من مهریه و شرایط سخت قرار دادند كه اگر تردید دارد و جدی نیست منحرف شود ایشان تمام موارد را پذیرفتند و صیغه عقد دائم انجام شد و تعدادی نیز عكس در مراسم گرفته شد كه ضمیمه می‌باشد. قرار بود بلافاصله عاقد مراحل لازم برای ثبت را انجام دهد تا در اسرع وقت ثبت شود. ولی 2 روز بعد از عقد ایشان از ثبت عقد منصرف شدند. شخصاً با عاقد تماس گرفتند و خواستند هیچ اقدام دیگری تا اطلاع بعدی ایشان انجام ندهند.

از ما 2 ماه فرصت جهت ثبت خواسته بودند. 2 ماه 4 ماه شد و روابط زناشویی ما به صورت طبیعی ولی پنهان بود. در این مدت عدم اقدام ایشان برای ثبت ما را واداشت تا با حضور در اراك خانواده پدری او را مطلع کرده‌ و واسطه كنیم كه او را اخلاقاً ملزم به ثبت كنند كه متأسفانه در اراك با انكار شدید از جانب ایشان و تهدید به مرگ و زندان انداختن من و حتی خانواده‌ام و هتك حرمت از طرف خانم ... مواجه شدیم. ایشان ادعا می‌كرد كه حتی بازداشت‌های انجام شده كلاً توسط وی ایجاد شده و به همان سادگی خانواده من را نیز بازداشت می‌كند و این گفته‌ها از جانب ایشان با تجربه تلخ 36 روز بازداشت من، وحشت تكرار شرایط آن دوران، عدم اطمینان از امنیت جانی، روحی، فكری من و خانواده‌ام شده كه حتی ما از خرید روز مره و عادی عاجز كرده است. آقای دكتر هم كه كاملاً منكر بودند كه اصلاً من به عنوان همسرش وجود دارم و می‌گفتند كه هیچ نسبتی با ایشان ندارم و ما را متهم كرده بودند كه از جانب جایی برای خراب كردن موقعیت او و همسرش این ادعا را داریم.

آنها عكس‌های عقد را ترفندی كامپیوتری و سند عادی ازدواج را ساختگی اعلام می‌كردند. حتی می‌گفتند كه من مقطعی در شرایط روحی و احساسی خاص بودم و حالا منصرف شدم. او بدون در نظر گرفتن شرایط آبرویی من و خانواده‌ام نه تنها با احساس من بلكه با آبروی من مثل عروسكی كه مقطعی برایش جالب و دوست داشتنی بودم برخورد می‌كرد. آن هم با زندگی واقعی و جدی من و امثال من... ایشان قاطعانه منكر زوجیت ما هستند.ما اردیبهشت سال جاری به دادگاه خانواده مراجعه كرده و دادخواست ثبت واقعه ازدواج را تحت شماره پرونده ... مطرح است به دادگاه تقدیم نمودیم.

بعد از اطلاع آنها از این دادخواست، موانعی در روند پرونده ایجاد كردند از جمله: ‌انصراف و استعفاء وكیل سابقم از پیگیری و تعقیب پرونده كه مجبور شدم مجدداً وكلای جدیدی انتخاب كنم. و همچنین با تأخیر افتادن پاسخ نامه‌ای كه به عنوان نیابت قضایی احضار عاقد به عنوان شهود به دادگستری تبریز ارسال و وقت احتیاطی به تاریخ 26/6/82 مشخص شده بود و تاكنون نیز از قرار اطلاع پیوست پرونده نشده است. (نامه از تبریز برگشت خورده ولی...) خوشبختانه بنا به درخواست مجدد وكلای اینجانب، عاقد قبل از فرا رسیدن وقت احتیاطی شخصاً به دادگاه دعوت و نسبت به تأیید جاری شدن عقد دائم با صداق و شروط ضمن عقد اقدام نمود لیكن مجدداً 2 مرحله وقت احتیاطی مقرر شده و در جلسه‌ای هم كه با آقای دكتر ... سرپرست مجتمع قضایی ... داشتیم باز تغییری در روند پرونده ایجاد نشد و به موارد جزئی ماه‌‌ها پرونده به تأخیر افتاد.

من از ثبت واقعه ازدواج و ترك انفاق شكایت كیفری کردم چون از جانب تهدیدهای خانم ... اصلاً احساس امنیت نمی‌كردم و هر لحظه گمان می‌كردم ممكن است تهدیدها را عملی كند و خود دكتر نیز چندین بار گفته بود با رقیب خطرناكی طرف هستی، او خیلی بیرحم است حتی به راحتی می‌تواند دستور قتل چندین نفر را صادر كند. مطرح كردن چندین بار این مطلب باعث شد تا نسبت به عدم امنیت از جانب خانم ... نیز شكایتی بنویسم و این پرونده تحت شماره ... در دادسرای ... توسط آقای ... و آقای ... پیگیری می‌شود.

بنابه درخواست دكتر مهاجرانی در جلسه‌ای كه توسط مرجع قضایی در دفتر ... برگزار شد ایشان خواسته بودند جلسه بدون حضور وكلای اینجانب برگزار شود. در آن جلسه بعد از مذاكرات فراوان و ساعت‌های طولانی صرف وقت دكتر مهاجرانی مجدداً منكر زوجیت ما شد و خانم ... نیز منكر تهدیدهای مكرر خود شد. آنها ادعای صوری بودن عقد و عكس‌های مجلس عقد را داشتند. بعد از بحث در این مورد دكتر مهاجرانی ادعا كردند كه این عقد دائم نبوده و صیغه یكساله بوده و خانم ... نیز مدعی بودند كه برای نجات خانم ... رضایت دادم جلسه عقد صوری با عكس‌های صوری انجام شود تا مداركی برای دادگاه ... ایجاد شود.

قبلاً نزد آقای... در دادگاه ... اعلام كرده بودند كه من (اینجانب) عكس‌ها را با كامپیوتر برای جوسازی علیه آنها ایجاد كرده‌ام. ولی در آن جلسه در حضور آقای ... دادستان محترم و آقای ... و آقای ... اعلام كردند با رضایت من عقد انجام شده و عكس گرفته شده... نظریه كارشناس در تاریخ 22/10/82 به آقای مهاجرانی ابلاغ شد. ایشان پس از دریافت نظریه كارشناسی، مجدداً در خواست تشكیل جلسه بدون حضور وكلای اینجانب در حضور دادستان محترم به من را کردند؛ در آن جلسه ضمن اعتراف و اقرار به صحت نكاح دائم و تأیید امضائات خود اعلام نمود من حاضرم با ایشان به طور مسالمت آمیز صلح نمایم و پیشنهاد پرداخت مبلغ 50 میلیون تومان به صورت نقدی و غیر نقدی (خرید منزل مسكونی و ایجاد شرایط مناسب و پرداخت هزینه‌‌های تحصیل تا مقطع دكتری در خارج از كشور) را نمودند كه در مقابل اظهار نمودم من ادامه زندگی مشترك و طبیعی همانطوری كه برایم در طی این مدت ترسیم کرده‌ را به هیچ وجه با منزل و یا هر موقعیت دیگری عوض نمی‌كنم.

آقای مهاجرانی بعد از این حرف من، گفت:« من ترا دوست دارم و می‌خواهم با تو زندگی كنم.» شرایط را هموار خواهم كرد و در اسرع وقت (تا آخر همان هفته 29/10) اقدام به ثبت واقعه ازدواج خواهم كرد. تا به طور آزمایشی برای یك سال زندگی كنیم با این شرایط كه تعهد دهم كه بعد از آن طلاق بگیرم! كه شرط را نپذیرفتم. بعد از آن جلسه تا این لحظه اقدامی برای ثبت و شروع زندگی مشترك انجام نداده است. و در مقابل درخواست تغییر مهریه مندرج در عقد نامه را کرده‌ است!... اكنون از آن مقام معظم و عالیقدر كه از بزرگان حوزه‌های اسلامی هستید استدعا دارم دستور فرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پرونده‌های مطروحه نسبت به تسریع دركار نیز اقدام نمایند


* حرف هایی برای نگفتن

به نظر می رسد با بازخوانی این رنجنامه، به شخصیت حقیقی عطاء الله مهاجرانی می شود پی برد. مگر می شود دم از حقوق بشر زد اما با یک زن بی پناه چنین رفتار ستمگرانه ای داشت؟! مگر می شود دم از حقوق بشر زد اما در جریان برگزاری عادلانه دادگاه، به ناحق اعمال نفوذ کرد؟! و ده ها سئوال دیگر. چنین فردی یا چنین رفتار و منشی دیگر جایی برای نقد اظهاراتش باقی نمی گذارد. بر اساس آموزه های دینی ما، کسی که می خواهد بر یک خطاکار محکوم شده به سنگسار ، سنگ بزند باید خودش از خطا مصون باشد. بر این اساس، کسی می تواند دم از حقوق بشر بزند که خودش حق و حقوق یک بشر را به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن تباه نکرده باشد. البته این فقط یکی از موارد ضدحقوق بشری در کارنامه عطاء الله مهاجرانی است!

* فراری

مهاجرانی که این روزها 68 سالگیش را تجربه می کند در روستای مهاجران از توابع شازند در استان مرکزی به دنیا آمده. دکترای تاریخ محض دارد و همسرش جمیله کدیور خواهر محسن کدیور است که در نخستین مجلس پس از انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ نماینده شیراز در مجلس بود. در زمان نخست وزیری میر حسین موسوی، معاون پارلمانی نخست وزیر بود. در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی نیز به عنوان معاون پارلمانی رییس جمهور فعالیت داشت. آن زمان، مقاله ای با عنوان «مذاکره مستقیم با آمریکا» نوشت که در روزنامه اطلاعات منتشر شد و سر و صدای زیادی بپا کرد اما در نهایت با مداخله رهبر انقلاب، قضیه ختم به خیر شد. البته بعد از سخنرانی رهبرانقلاب علیه مذاکره مستقیم با امریکا، مهاجرانی با «فصل الخطاب» دانستن سخنان رهبری از طرح دوباره این مسئله خودداری کرد . پس از روی کار آمدن دولت سیدمحمد خاتمی، مهاجرانی بر کرسی وزارت فرهنگ و ارشاد تکیه زد. اما سیاست ها و تفکرات لیبرالیستی مهاجرانی، افکار عمومی را به شدت تحریک کرد.

سال 78 شاهد تحصن عظيم علما و طلاب حوزه علميه قم عليه سياست هاي فرهنگي دولت بود. مهاجراني به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در نوك پيكان انتقادات قرارگرفته بود. حضرت آيه الله جوادي آملي با حضور در مسجد اعظم قم در جمع طلاب به شدت از مهاجراني انتقاد كرد.

اعتراضات مردمی سبب شد سرانجام مهاجرانی مجبور به کناره گیری شود. در چرايي استعفاي مهاجراني از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گمانه هاي مختلفي زده شد كه هاشم آغاجري يكي از همكاران مهاجراني در گروه تاريخ دانشگاه تربيت مدرس و از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در مورد چرايي اين استعفا گفته است:«علت استعفاي ايشان هم كه به صورت غير رسمي مطرح شده اين است كه مقام معظم رهبري از عملكرد مهاجراني در راس وزارت خانه ارشاد، راضي نبوده اند، بنابر اين وي هم از چند ماه پيش استعفاي خود را تقديم كرد. ولي آقاي خاتمي اين استعفا را نپذيرفت. زيرا بحث ديگري درباره سوء استفاده از سود سپرده هاي حجاج، مطرح بود و زمزمه هايي به گوش مي رسيد كه به محض خروج مهاجراني از هيئت دولت،پرونده اي با همين اتهام، براي وي به جريان خواهد افتاد. به همين دليل هم خاتمي، دست نگه داشت تا مهاجراني بماند و به آن سرنوشت، دچار نشود».

مهاجرانی از چهره‌های تأثیرگذار در شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی هم بود. از این رو، روابط نزدیک او با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران بر کسی پوشیده نیست. مهاجرانی چندسالی هم عضو هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس بود.

مهاجرانی اما در نهایت مجبور به فرار از ایران شد البته نه برای بسط دموکراسی(!) بلکه به خاطر مشکلاتی که ازدواج های متعدد او برایش ایجاد کرده بود. آذرماه 88 در دانشگاه اردبیل نشستی با حضور محمدحسین صفارهرندی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم برگزار شد. یکی از حاشیه های این مراسم سوال یکی از دانشجویان در مورد عطالله مهاجرانی وزیر سابق بود که در آن به ازدواج متعدد او پرداخته شده بود که وزیر فرهنگ دولت نهم در پاسخ به این سوال با قانونی و شرعی خواندن ازدواج مجدد تنها مشکل پیش آمده در این زمینه را اعلام حضور زن دیگر عطالله مهاجرانی در مورد نفقه خود در یکی از جلسات دانست که همین موضوع سبب فرار او به انگلیس شد.

مرداد ماه سال 83 خبري در رسانه ها منتشر شد كه اين بار وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي سابق را از منظري ديگر سوژه قرار داده بود. رسانه ها از دستگيري مهاجراني به دليل شكايت زني به نام مهسا يوسفي خبر دادند. اين زن مدعي شده بود كه زن مهاجراني بوده و نفقه وي توسط شوهرش تا به حال پرداخت نشده است.

به رغم انكارهاي اوليه توسط مهاجراني و جميله كديور همسر اول او و اعلام اين كه بازداشت مهاجراني به دلايل سياسي بوده موضوع به زودي آشكارتر شد. مهسا يوسفي در نامه مورخ 10/5/83 كه در روزنامه شرق به چاپ رسيد خطاب به خانم جميله كديور نوشته بود كه آقاي مهاجراني را همسر خود می داند و به هيچ وجه قصد اذيت و آزار وي را ندارد بلكه از اين كه ناچارا به شكايت وي آقاي مهاجراني بازداشت شده اند ناراحت و معذب شده است.

اين زن جوان به بازپرس رسيدگي كننده گلايه كرده بود كه قرار 100 ميليون توماني، قرار كافي نبوده چرا كه مهريه ايشان تقريبا يك ميليارد تومان ارزش گذاري مي گردد. با اين حال بعدا مشخص شد كه مهاجراني سال قبل از دستگيري با زن ديگري به نام ولي زاده نيز ازدواج كرده بود. با رو شدن حضور زن سوم مهاجراني و اين كه وي نيز طالب نفقه است و فراتر از آن انتشار خبري مبني بر اين كه مهاجراني تاكنون 6 زن را به عقد خود درآورده است وزير ارشاد سابق رفتن به انگليس و يا به عبارتي دقيق تر فرار را بر قرار ترجيح داده و به انگليس عزيمت كرد.

* تَساهَلَ، یَتَساهَلُ، تَساهُل!

دو واژه تساهل و تسامح را عموم مردم وقتی می شنوند یاد مهاجرانی می افتند زیرا او این دو واژه معادل كلمه انگليسي تولرانس tolerance از ريشه لاتيني tolero به معناي تحمل كردن و اجازه دادن است. اين واژه در لغت به معناي سهل انگاري و اغماض است و گاه به معناي مدارا، رفق، سعه صدر، بردباري و رواداري هم به كار رفته است.

تساهل و تسامح در فرهنگ غربي از لوازم مدرنيته و شيوه اي كارساز براي تنظيم رفتارهاي ديني، اخلاقي و سياسي به شمار مي آيد و معناي آن اجازه دادن آگاهانه به اعمال و عقايدي است كه مورد پذيرش و پسند افراد نباشد. اساس سياست هاي فرهنگي دولت هفتم و هشتم بر تساهل و تسامح قرار گرفته بود و مهاجراني به عنوان شخصي كه بيشترين هماهنگي را با اين سياست داشت در مقام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فضا را براي هتاكان به دين و مذهب باز كرد. حمله به احكام اسلامي و ايجاد ترديد و تشكيك در آن ها توسط مطبوعات دوم خردادي بدون هيچ محدوديتي در موارد گسترده اي در سايه تساهل و تسامح عملياتي شد. برخي احكام مثل قصاص، مجازات هايي خشن، غيرانساني و موهن كه هيچ نتيجه اي در كاهش جنايت ندارند، معرفي شدند. حكم مرتد، منافي حقوق انساني قلمداد شد كه دفاع از آن دفاع از مقدسات نيست.


*بهاء الله یا عطاء الله؟!

تقریبا خبر چندانی از مهاجرانی بعد از فرار از ایران در رسانه ها نبود اما حوالی انتخابات ریاست جمهوری 88 کم کم سر و کله او این بار در قامت یکی از حامیان میرحسین موسوی پیدا شد. حضور مهاجرانی در ایام فتنه بعد از انتخابات پررنگ و پررنگ تر شد. دیماه سال 88 بود؛ ایامی که مهاجرانی در حال خط دادن به فتنه سبزها بود اما نه در دورن مرزهای سرزمین مادری؛ بلکه در حاشیه امن مرزهای انگلستان! 25 دیماه 88 گروه 5 نفره عطاءالله مهاجراني، محسن كديور، عبدالعلي بازرگان، عبدالكريم سروش و اكبر گنجي به عنوان «اتاق فكر جنبش سبز»! و سخنگوي سران فتنه اعلام موجوديت كردند و اين ماموريت آنان از سوي موسوي، خاتمي و كروبي نيز تكذيب نشد. این گروه آشكارا به نفي وجود امام زمان(عج) پرداختند. نفي وجود مبارك امام غايب(عج) از سوي اكبر گنجي در مصاحبه با بي بي سي صورت گرفت.

روز بعد، حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان در تحلیل این موضوع طی یادداشتی نوشت:« ‌اولاً؛ اكبر گنجي مطابق شواهد و اخبار موثق، نقش ساختارشكن در گروه ياد شده را برعهده دارد و بدون اجازه اين گروه، مجاز به اظهارنظر نيست. به يقين آقايان مهاجراني و كديور و سروش نمي توانند نشست مشترك خود در لندن و با حضور مسئول ميز ايران در MI6 را كه دستور كار آن تعيين شرح وظيفه اين گروه بود، انكار كنند. گفته مي شود كه در آن جلسه به عبدالعلي بازرگان اجازه حضور داده نشده بود. گنجي يكي از 5 عضو گروه ياد شده است، بنابراين اظهارات سخيف و كودكانه وي در نفي وجود مبارك حضرت صاحب(عج) نمي تواند بيرون از خواست و اراده گروه مزبور باشد. اينگونه اظهارات در نفي تشيع، وجود مبارك مراد غايب(عج) و... پيش از اين نيز آشكارا و بي پرده از سوي سروش، كديور و گنجي مطرح شده بود، بنابراين گروه 5 نفره مورد اشاره، با همين هويت شكل گرفته و به اصطلاح به عنوان «اتاق فكر»! موسوي و خاتمي و كروبي آغاز به كار كرده است....و ده ها سند و شاهد ديگر كه در اين وجيزه نمي گنجد و از مأموريت جديد عطاءالله- بخوانيد بهاءالله- مهاجراني حكايت مي كند.» البته هرچند، مهاجرانی طی مصاحبه ای با یکی از رادیوهای بیگانه، نسبت به اظهارات گنجی ژست منتقد گرفت اما آب ریخته شده را دیگر نمی شد جمع کرد!

* اظهارات هلی کوپتری مهاجرانی

مهاجرانی چند روز پس از ۹ دی ۸۸ که مردم در حمایت از جمهوری اسلامی و ولایت فقیه به خیابان آمدند و این آمدنشان آبی بود بر آتش فتنه، میهمان بی بی سی فارسی شد و ادعا کرد: «اگه اینا راست میگن و مردم زیادی نهم دی اومدن برا راهپیمایی پس چرا یه بارم با هلیکوپتر ازشون فیلمبرداری نکردن و نشون ندادن!» جالب اینجا بود که بیشترین تصاویر پخش شده از ۹ دی در صدا و سیما، صحنه هایی بود که با هلیکوپتر فیلمبرداری شده بود!

* احترام ویژه برای سلمان رشدی!

اوایل مهرماه 89، شبكه خبري العربيه چهارشنبه شب برنامه «روافد» خود را به عطاالله مهاجراني اختصاص داد. خبرنگار العربيه همچنين در مورد يكي از كتاب‌هاي مهم مهاجراني كه در مورد سلمان رشدي نوشته شده است از او سوالاتي پرسيد و مستقيما از مهاجرانی خواست تا پاسخ بدهد كه آيا معتقد است كه بايد سلمان رشدي را كشت يا خير؟ البته مهاجراني در ابتدا از پاسخ به اين سوال طفره رفت اما با اصرار و حرفه‌اي گري مجري العربيه مجبور شد پاسخ بدهد:«من مخالف كشتن سلمان رشدي هستم و معتقدم كه بايد هر فرد و هر مليتي به عقايد نويسندگان و افراد ديگر احترام بگذارد!»


* کمی با آل سعود

روزهای پایانی بهمن ماه سال 1390 خبری از حضور مهاجرانی در جشن دیکتاتور سعودی ها در «الجنادریه» منتشر شد. کمی بعد، فیلم حضور او در این ضیافت نیز روی سایت های اینترنتی قرار گرفت. فحوای اخبار منتشرشده درباره این حضور و ضیافت این بود که دستگاه امنیتی رژیم سعودی علاوه بر کمک 18 میلیون دلاری به مهاجرانی، به وی وعده داده است تا با گسترده کردن بخش فارسی شبکه العربیه، تعدادی از عناصر رسانه ای وابسته به این گروه را به کار بگیرد. در فیلم منتشر شده، عطاءالله مهاجرانی به همراه نوری‌زاده در این مراسم با شور و اشتیاق به سخنان دیکتاتور سعودی در تمجید از آمریکا، انگلیس و فرانسه و علیه سوریه گوش می دهند و پس از پایان سخنان ملک عبدالله، به نشانه تایید برای او دست می زنند. این فیلم از سوی حجت الاسلام مصلحی وزیراطلاعات نیز تایید شد.

بازتاب منفی حضور مهاجرانی در این ضیافت سبب شد تا او طی یادداشتی، وزیر اطلاعات را به دروغگویی متهم کند! البته او در یادداشت خود، حضورش در این ضیافت را تایید کرد و نوشت:« جشنواره جنادریه که برای پنجمین بار در آن جشنواره شرکت کردم یک جشنواره فرهنگی است. اینجانب هیچ ملاقاتی با هیچ یک از مقامات سیاسی و امنیتی دولت عربستان نداشته ام و پولی برای براندازی دریافت نکرده ام»

* 2 اعتراف بزرگ

اسفندماه 89 عطاءالله مهاجرانی که مدیریت چند سایت اینترنتی مخالف جمهوری اسلامی ایران را نیز بر عهده دارد، در یک جلسه پرسش و پاسخ که در یکی از دانشگاه‌های انگلیس برگزار شد، تمامی تحلیل‌های رسانه‌های ضدانقلاب مبنی بر شباهت وضعیت ایران و مصر را رد کرد و آن را نشانه توهم این افراد دانست.

او که این روزها با عناوینی همچون «مسئول اتاق فکر جریان ضدانقلاب داخلی در لندن» و «رئیس حلقه ضدانقلاب لندن» شناخته می شود با بیان اینکه «نمی‌شود شرایط ایران را مصری کرد»، وابستگی تام و تمام حسنی مبارک به غرب را یکی از تفاوت‌های بنیادین این کشور با ایران ارزیابی و تاکید کرد« جمهوری اسلامی ایران استقلال بی‌نظیری در عدم هرگونه وابستگی به غرب و شرق دارد».

او در دومین اعتراف خود به بررسی وضعیت فساد اقتصادی در خاندان مبارک در مصر پرداخت و آن را یک تفاوت آشکار میان ایران و مصر عنوان کرد. مهاجرانی با مقایسه وضعیت مسئولان ارشد ایران با مصر، درباره وضعیت زندگی و فعالیت‌های اقتصادی رهبر معظم انقلاب اعتراف کرد: «من آیت‌الله خامنه‌ای را خوب می‌شناسم و می‌دانم که در تمام کارنامه‌ اقتصادی خود و اقوامش، نقطه سیاه که هیچ، حتی یک نقطه خاکستری هم نمی‌توان یافت.»

* عشق ورزی به بریتانیا

وزیر فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات دوازدهم مردادماه سال 91 در وبسایت شخصی اش در نوشته ای با عنوان «چرا لندن را دوست دارم؟» تصریح کرد قصد بازگشت و زندگی در ایران را ندارد زیرا انگلیس و لندن وطن جدید اوست:« لندن را دوست دارم، با تنوع ملیت ها و تساهل و تسامحش. با دقت و تعهدی که در هر کجا نشانی از ان به چشم می خورد. با اینترنت پر سرعتش که با هر کلیک به مقصد می رسی.»

*حضور در جشن تولد ضد انقلاب و حقوق بگیری از شاه سعودی

لندن نشینی اما برای زینت‌الوزرای خاتمی دستاوردهای دیگری هم داشته است. چند هفته قبل بود که وی به همراه تنی چند از عناصر ضد انقلاب در دانشگاه امنیتی سواز لندن به شب نشینی در یک مراسم جشن تولد نشست و چند روز بعد هم خبر اشتغال به کار وی در مرکز گفتگوی ادیان شاه سعودی در وین منتشر شد.

*همکاری با صهیونیست ها برای گفتگوی ادیان!

این مرکز هفته گذشته و در کاخ هافبورگ وین افتتاح شده است و اطلاعات مربوط به اعضای آن اینطور نشان می دهد که یکی از همکاران مهاجرای در این مرکز، "دیوید روزن" از خاخام های صهیونیست است.

نکته ای تا آن اندازه تعجب برانگیز که حتی روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارونت نیز نسبت به آن واکنش نشان می دهد و می نویسد: مسلما آنچه در افتتاح اين مركز تعجب برانگيز و به همان اندازه مهم تلقي مي شود، انتخاب خاخام اسرائيلي به عنوان يكي از اعضاي 9 نفره مركز ملك عبدالله است.
يديعوت همچنين به نقل از خاخام روزن نوشت: انتخاب من به عنوان يك خاخام اسرائيلي از طرف ملك عبدالله بسيار تعجب برانگيز و مهم بود و اميدوارم اينگونه اقدامات براي آزادي اديان ادامه پيدا كند
.

*اعتراض فعالان مذهبی وین به مهاجرانی

مرکز گفتگوی ادیان شاه سعودی در وین البته پشت پرده ای مهم دارد.



تحلیلگران معتقدند افتتاح مركز گفتگوي بين اديان بدون شك پروژه‌اي كپي برداري شده از گفتگوي تمدن‌هاي آقاي خاتمي است، پروژه اي كه به نظر مي‌رسد هدف از آن، تلاش پادشاه عربستان براي سرپوشي بر جنايات سلفي‌ها و وهابيت مورد حمايت آل سعود عليه مسلمانان جهان اسلام است.

عضویت مهاجرانی در مرکز اشاره شده؛ زینت الوزرای دولت اصلاح طلب محمد خاتمی را در مقابل سوالات جدیدی قرار داده است.

این در حالی است که رئیس مرکزی اسلامی امام علی(ع) وین نیز در همین زمینه اعلام کرده است که عطاء الله مهاجرانی به هیچ وجه نماینده تفکر شیعه نیست.




نوشته شده در تاریخ 91/09/20 توسط علی

 
فتحی پور در واکنش به خبر احتمال برداشت دولت از صندوق توسعه ملی :

دولت از اتخاذ تصمیمات مغایر با حمایت از تولید ملی بپرهیزد

رییس کمیسیون اقتصادی مجلس در واکنش به خبر احتمال برداست دولت از صندوق توسعه ملی در صورت مواجه با کسری بودجه گفت: در قانون تکالیف صندوق توسعه ملی روشن است و نمی توان جز در موارد قانونی از آن برداشت کرد و گذشته از این برداشت از صندوق توسعه ملی ، حرکت در خلاف جهت حمایت از تولید ملی است.

ارسلان فتحی پور در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی خبرگزاری خانه ملت گفت:در قانون تکالیف و موارد تعیین شده برای صندوق توسعه به طور کامل شفاف است و صندوق توسعه ملی مختص اهدافی است که برای تحقق این اهداف تشکیل شده است.

نماینده مردم کلیبر در مجلس شورای اسلامی در ادامه این مطلب افزود: در قانون تصریح شده است که صندوق توسعه ملی برای حمایت از بخش خصوصی و صنعت و کشاورزی است .

فتحی پور با تاکید بر لزوم پایبندی دولت به قانون افزود: اساس‌نامه صندوق توسعه ملی تاکید دارد که  بخش اعظمی از مصارف صندوق توسعه ملی، مربوط به بنگاه‌ها و شرکت‌های صادراتی و اقتصادی خصوصی و بخشی دیگر مربوط به سرمایه‌گذاری خارجی است.

وی ادامه داد: در هیچ کجای این اسانامه مطرح نشده و یا حتی اشاره ای نشده است که دولت می تواند در صورت مواجه با کسری بودجه از صندوق توسعه ملی برداشت کند.

این نماینده مجلس با اشاره به این که سال جاری باید تمام تصمیمات در جهت حمایت از تولید ملی باشد، گفت:سال جاری با تدبیر رهبر انقلاب ، سال حمایت از تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام گذاری شده است و صندوق توسعه ملی نیز جایگاهی برای حمایت از تولید داخلی است و نباید از انبه عنوان ابزار تامین کسری بودجه دولت استفاده شود.

وی تاکید کرد:اگر تصمیم به پرداختی از این محل نیز در برنامه های دولت وجود دارد، باید مجوز این اقدام را از مجلس بگیرند.

رییس کمیسیون اقتصادی هم چنین تصریح کرد: دولت از اتخاذ تصمیمات مغایر با حمایت از تولید ملی بپرهیزد و حمایت از تولید ملی را مد نظر قرار دهد تا فرمایشات رهبر انقلاب تحقق یابد./





نوشته شده در تاریخ 91/09/15 توسط علی

این نوع حرکتهای دشمنان خاندان رسالت اقدام تازه ای نیست، همانطور که در بخشی از زیارت عاشورا آمده است : اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ .

 

 در مدینه منوره، همزمان با سالروز شهادت امام سوم شیعیام حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) که شیعیان و مسلمانان در سراسر جهان در این مصیبت جانسوز به عزا نشسته اند . اولاد بنی امیه لباس دامادی بر تن فرزندان خود نموده و به شادی و پایکوبی میپردازند .

در این گزارش امده است عمر بن عبدالعزیز آل شیخ، فرزند مفتی اعظم عربستان در یازدهم ماه محرم مراسم ازدواج خویش را برگزار نمود . در این مراسم بسیاری از مفتی ها وهابی سعودی شرکت نموده و این ننگ را به مفتی اعظم و فرزندش تبریک گفتند .

این مراسم در جراید عربستان سعودی نیز منعکس گردید که اعتراض شدید محبین خاندان رسالت (علیهم السلام) را به دنبال داشت .

 این نوع حرکتهای دشمنان خاندان رسالت اقدام تازه ای نیست، همانطور که  در بخشی از زیارت عاشورا آمده است : اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ .

خدايا اين روز روزى است که بنی امیه مبارك و ميمون دانستند و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آن لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد .

 




نوشته شده در تاریخ 91/09/15 توسط علی

 
 
 

 

 

 

 

 

 پس از هشت سال كه از مرگ رهبر فلسطینیان می‌گذرد، به درخواست همسر او و مسئولان فلسطینی گروهی بین‌المللی از دانشمندان مقبره او را باز كرده و از باقیمانده جسد او نمونه‌برداری كردند.

اگرچه عملیات نمونه‌برداری از جنازه نبش قبرشده یاسر عرفات را پزشكان فلسطینی بر عهده داشته‌اند، اما گروه علمی كه بررسی نمونه‌ها را بر عهده خواهد داشت و در محل نبش قبر حضور داشتند گروهی از دانشمندان روسی، سوئیسی و فرانسوی هستند تا این نمونه‌ها را برای بررسی‌های بیشتر به كشورهای خود ببرند.

یاسر عرفات، هشت سال پیش و پس از ابتلا به یك دوره بیماری كوتاه‌مدت به كما رفت و سپس درگذشت. از همان زمان برخی طرفداران وی معتقد بودند او به دست اسرائیلی‌ها كشته شده است و البته صهیونیست‌‌ها نیز هیچ‌گاه خشنودی خود از مرگ وی را پنهان نكرده‌اند.

مشاهیری كه نبش قبر شدند +عكس


با وجود این، بحث احتمال ترور وی زمانی بالا گرفت كه یك گروه پزشكی گزارش داد در لباس‌های رهبر فلسطینیان نشانه‌هایی از عنصر رادیواكتیو پلونیوم را پیدا كرده است. طرفداران عرفات معتقدند اسرائیلی‌ها رهبر آنها را با این ماده رادیواكتیو مسموم كرده‌اند. اینك همسر یاسرعرفات و تشكیلات خودگردان فلسطینی امیدوارند این گروه علمی بتواند رازهای مرگ یاسر عرفات را آشكار كند. این اتفاق فراتر از یك كالبدشكافی ساده، ابعاد سیاسی فراوانی دارد بخصوص این كه عملیات بیرون‌آوردن جنازه یاسر عرفات و آزمایش‌های علمی تنها چند روز پیش از تاریخی صورت گرفت كه محمود عباس، همراه قدیمی یاسر عرفات و رهبر فعلی فلسطینی‌ها طرح ارتقای موقعیت فلسطین از سازمان ناظر به كشور مستقل ناظر را به مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه داد و با پذیرفته شدن آن فلسطین وارد دوران جدیدی شده است.

پلونیوم مظنون اصلی

اما اگر فرضیه مسمومیت رهبر فلسطینیان درست باشد، مظنون اصلی پولونیوم است. پولونیوم 210، عنصری طبیعی است كه در طبیعت به مقدار كمی وجود دارد. این عنصر اولین بار توسط پیر و ماری كوری در سال 1898 كشف شد و نام خود را از نام لاتین لهستان زادگاه ماری كوری گرفته است.

نیمه عمر این عنصر رادیواكتیو 138 روز است. یعنی اگر مقدار مشخصی از این ماده را در جایی قرار دهید بعد از گذشت 138 روز بر اثر فرآیندهای پرتوزایی مقدار آن نصف خواهد شد. پرتوزایی پولونیوم 210 تنها همراه با آزاد شدن ذرات آلفاست و به طور عمومی در این فرآیند پرتوهای گاما آزاد نمی‌شود. در واقع از بین هر صد هزار واپاشی تنها در یكی از آنها تابش گاما نیز آزاد می‌شود.

نكته مهم درباره این ماده، سمی‌بودن آن است. صدمه اصلی كه در مجاورت این ماده ممكن است به شخصی وارد شود از جذب میزان انرژی بالای ذرات آلفا توسط بافت‌های بدن است، اما با توجه به ماهیت ذرات آلفا تنها زمانی مجاورت با این ماده می‌تواند خطرناك باشد كه این ماده وارد بدن شود. علت هم این است كه ذرات آلفا در مجاورت هوا بیش از چند سانتی‌متری نمی‌توانند آزادانه حركت كنند و بسرعت متوقف می‌شوند. لایه مرده‌ای از پوست بدن یا یك ورق كاغذ می‌تواند مانع ورود آنها به بدن شود و به همین دلیل مسمومیت در مجاورت این ماده تقریبا منتفی است. حتی اگر در مجاورت این ماده قرار گرفته باشید در بیشتر اوقات، آثار اندك آن بر بدن را می‌توانید با شستن دست‌ها و صورت از بین ببرید، اما مشكل زمانی به وجود می‌آید كه این ماده از طریق غذاخوردن یا نوشیدن آب وارد بدن شود. در این صورت، این ماده می‌تواند از درون به بافت‌های مجاور خود آسیب برساند و اگر مقدار مشخصی از آن وارد بدن شده باشد می‌تواند حتی به مرگ نیز منجر شود. اگر ثابت شود یاسر عرفات به دلیل مسمومیت ناشی از پولونیوم فوت كرده است او اولین قربانی این عنصر نخواهد بود.

در روز 23 نوامبر 2006، الكساندر لیتویننكو در بیمارستانی در لندن بر اثر مسمومیت شدید ناشی از پلونیوم 210 درگذشت. او افسر سابق سازمان جاسوسی شوروی و سازمان اطلاعات روسیه بود، اما در سال 1998 به همراه چند نفر از همكارانش افسران مافوق خود در سازمان جاسوسی روسیه را متهم كرد كه دستور قتل یكی از مخالفان دولت ولادیمیر پوتین را صادر كرده‌اند. وی پس از آن و پس از داستان پرفراز و نشیبی به لندن رفت، اما پس از ملاقاتی كه با دو نفر از افسران سابق كاگ‌ب داشت، بیمار و به بیمارستان منتقل شد. مدتی بعد او بر اثر مسمومیت پولونیوم درگذشت.

نتایج تحقیقات روی نمونه‌های استخراج‌شده از بدن عرفات تا مدتی دیگر مشخص می‌كند آیا او واقعا قربانی پلونیوم بوده است یا نه؛ اما به هر حال او وارد باشگاهی از چهره‌های معروفی شد كه بعد از مرگشان مورد نبش قبر قرار گرفته‌اند.

جسی جیمز

مشاهیری كه نبش قبر شدند +عكس


یكی از معروف‌ترین گنگسترهای تاریخ آمریكا بود. مردی كه از یك سو به سارق و تبهكاری افسانه‌ای شبیه بود و البته در فرهنگ عامه، بسیاری از مردم تصویری چون رابین‌هود از او در ذهن داشتند. جیمز سال 1882 توسط یكی دیگر از اعضای باندهای گنگستری آن موقع به نام رابرت فورد كشته شد. شخصیت افسانه‌ای این سارق قرن نوزدهم آمریكا باعث شد داستان‌های بسیاری درباره این كه وی واقعا توسط رابرت فورد كشته شده یا این كه این موضوع صحنه‌سازی بوده كه او خود ترتیب داده بود تا كشته‌شده انگاشته شود بین مردم رایج شد. این داستان‌ها تا سال 1995 ادامه داشت تا بقایای او مورد نبش قبر قرار گرفت و دی‌ان‌ای او با نوادگان شناخته‌شده‌اش تطبیق داده شد.

چارلی چاپلین

مشاهیری كه نبش قبر شدند +عكس


كمدین معروف و یكی از اعجوبه‌های سینمای جهان، 25 سال آخر عمرش را در روستایی در سوئیس سپری كرد و پس از مرگ نیز در گورستان محلی این روستا به خاك سپرده شد. یك سال بعد، دو مكانیك با هدف اخاذی از همسر چاپلین شبانه قبر او را شكافتند و تابوت او را به سرقت بردند. خانواده چاپلین از پرداخت پول به این سارقان خودداری كرد و در نهایت پس از عملیات پلیسی گسترده‌ای كه اتفاق افتاد، جسد و جنازه چاپلین كه در محوطه دیگری به خاك سپرده شده بود پیدا شد. بعد از سه ماه موفق شدند جنازه او را به قبر خودش در قبرستان روستا بازگرداند.

ماری كوری

مشاهیری كه نبش قبر شدند +عكس


دانشمند برجسته فرانسوی ـ كه از قضا كاشف پلونیوم است ـ نیز در فهرست افرادی قرار دارد كه مورد نبش قبر قرار گرفته است. پیر و ماری كوری پس از مرگ سوزانده و خاكستر آنها در قبرستان كوچكی در پاریس به خاك سپرده شد. ماری كوری از پیشگامان فیزیك و بویژه دانش مربوط به پرتوزایی مواد رادیواكتیو بود و دوبار جایزه نوبل را به خود اختصاص داد. بعدها دولت فرانسه برای ادای احترام به جایگاه او، قبر او و همسرش را نبش كرده و بقایای خاكستر آنها را به بنای پانتئون در پاریس منتقل كردند؛ جایی كه در كنار بسیاری از بزرگان فرانسه به خاك سپرده شدند.

زاخاری تیلور

مشاهیری كه نبش قبر شدند +عكس


آبراهام لینكلن، شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریكاست. در دوره او بود كه جنگ‌های داخلی به پایان رسید و عملا آمریكا به شكل كنونی خود درآمد و برده‌داری نیز با تلاش‌های او و با تصویب متممی بر قانون اساسی لغو شد، اما او چند روز پس از پایان جنگ‌های داخلی هدف گلوله مخالفان قرار گرفت و به اولین رئیس‌جمهور آمریكا بدل شد كه ترور شده است. با وجود این، برخی از نزدیكان زاخاری تیلور، دوازدهمین رئیس‌جمهور آمریكا نیز معتقد بودند او از سوی مخالفانش مسموم شده و به قتل رسیده است. برای بررسی این موضوع در سال 1991، بقایای بدن او از آرامگاهش خارج و مورد آزمایش قرار گرفت و معلوم شد او مسموم نشده است و به این ترتیب، لینكلن نخستین رئیس‌جمهور مقتول آمریكا باقی ماند.

كریستف كلمب

مشاهیری كه نبش قبر شدند +عكس


كاشف اسپانیایی كه قاره آمریكا را به اروپایی‌ها معرفی كرد، یكی از افراد ماجراجوی تاریخ بود كه بخش مهمی از زندگی‌اش را سفرهای دریایی‌اش تشكیل می‌داد. بعد از مرگ نیز اما جنازه او دست از سفرهای متوالی برنداشت.

او ابتدا وصیت كرده بود در قاره نویافته به خاك سپرده شود، اما چون در آن زمان كلیسایی مناسب كه آداب و رسوم تدفین را اجرا كند در آنجا نبود به طور موقت در سال 1506 در والادولید اسپانیا به خاك سپرده شد. مدتی بعد بقایای بدن او را به شهر سویل منتقل كردند. در سال 1542 و برای اجرای وصیتش او را نبش قبر كردند و جنازه او را به سانتو دومنیگو (پایتخت كنونی جمهوری دومنیكن) فرستادند، اما در اواخر قرن 17 و پس از آن كه اسپانیا مالكیت این منطقه را به فرانسه واگذار كرد، بدن او را دوباره از مدفنش درآوردند و به كوبا فرستادند.

او در كوبا آرام گرفت تا زمانی كه كوبا استقلال خود را اعلام كرد. به این ترتیب، كلمب ـ كه گویا نمی‌توانست مكان آرامی در قاره‌ای كه خود یافته بود پیدا كند ـ در سال 1898 بار دیگر از اقیانوس سفر كرد و در كلیسای جامع سویل در اسپانیا به خاك سپرده شد. آزمایش‌های دی‌ان‌ای از تطابق بقایای مقبره سویل با بقایای مقبره متعلق به برادر كلمب خبر می‌دهد. هر چند هنوز آرامگاهی در جمهوری دومنیكن وجود دارد كه برخی معتقدند بخش‌هایی از بدن كلمب در آنجا مدفون است.

چگوارا

مشاهیری كه نبش قبر شدند +عكس


رهبر انقلابی كوبایی متولد آرژانتین یكی از معروف‌ترین چهره‌هایی است كه محل اولیه دفن او مورد نبش قبر قرار گرفت. او سال 1967 و در بولیویا دستگیر و كشته شد. تا مدت‌ها محل دفن جنازه وی مخفی نگه داشته می‌شد و كسی نمی‌دانست وی را كجا دفن كرده‌اند تا این كه در سال 1995 یكی از افسران بولیویایی كه در آن عملیات نقش داشت، خبر داد كه بدن او را در زیر باند فرودگاهی در نزدیكی محلی كه كشته شده بود دفن كرده‌اند. دو سال بعد این محل مورد حفاری قرار گرفت و بقایای بدن او به كوبا برده شد؛ جایی كه در سی‌امین سالگرد مرگش مورد استقبال دوست سابق خود فیدل كاسترو قرار گرفت و در این كشور به خاك سپرده شد.






نوشته شده در تاریخ 91/09/15 توسط علی

 

 
 

 
 
 

 

شعر معروف «روباه و زاغ» كتاب‌ درسی دوران مدرسه واقعاً سروده‌ی چه كسی است؟

Tasvirsazi-Darsi-07.jpg

 

 

به گزارش ایسنا، تصویر زاغی كه با یك قالب پنیر به دهان، بالای درختی نشسته و روباهی پای درخت در حال صحبت با او و در واقع گول زدن اوست، شاید برای همه‌ی ما آشنا باشد. بله این تصویر درس «روباه و زاغ» كتاب‌ درسی فارسی است و شعر معروفی كه سراینده‌اش حبیب یغمایی معرفی شده است.

 

 

 

http://media.isna.ir/content/5-632.jpg/6
 

 

 

اما این شعر در واقع ترجمه‌ی منظوم حبیب یغمایی است از شعر شاعر فرانسوی قرن هفدهم یعنی «ژان دو لافونتن»، كه البته در كتاب درسی به نام شاعر اصلی آن اشاره‌ای نشده است.

http://media.isna.ir/content/4-769.jpg/6


 

 

 

این در حالی است كه دو ترجمه‌ی آزاد دیگر هم از این شعر در زبان فارسی منتشر شده است. آن‌طور كه در كتاب «اصول فن ترجمه‌ی فرانسه به فارسی» (انتشارات سمت) آمده، ایرج میرزا و نیر سعیدی هم این شعر را ترجمه كرده‌اند.

 

متن سه ترجمه‌ی موجود از این شعر در زبان فارسی در پی می‌آید:

 

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی حبیب یغمایی

 

زاغكی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

بر درختی نشست در راهی

كه از آن می‌گذشت روباهی

روبهك پرفریب و حیلت‌ساز

رفت پای درخت و كرد آواز

گفت به به چقدر زیبایی

چه سری چه دُمی عجب پایی

پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان

نبودی بهتر از تو در مرغان

زاغ می‌خواست قار قار كند

تا كه آوازش آشكار كند

طعمه افتاد چون دهان بگشود

روبهك جست و طعمه را بربود

 

 

***

 

 

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی ایرج میرزا

 

 

 

كلاغی به شاخی جای‌گیر

به منقار بگرفته قدری پنیر

یكی روبهی بوی طعمه شنید

به پیش آمد و مدح او برگزید

بگفتا: «سلام ای كلاغ قشنگ!

كه آیی مرا در نظر شوخ و شنگ!

اگر راستی بود آوای تو

به‌ مانند پرهای زیبای تو!

در این جنگل اكنون سمندر بودی

بر این مرغ‌ها جمله سرور بودی!»

ز تعریف روباه شد زاغ، شاد

ز شادی بیاورد خود را به‌ یاد

به آواز خواندن دهان چون گشود

شكارش بیافتاد و روبه ربود

بگفتا كه: «ای زاغ این را بدان

كه هر كس بود چرب و شیرین‌زبان

خورد نعمت از دولت آن كسی

كه بر گفت او گوش دارد بسی

هم‌اكنون به‌ چربی نطق و بیان

گرفتم پنیر تو را از دهان

 

 

***

«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی نیر سعیدی

 

بامدادان رفت روباهی به باغ

دید بنشسته است بر بامی كلاغ

نشئه و شادی بی‌اندازه داشت

زیر منقارش پنیری تازه داشت

گفت در دل روبه پرمكر و فن

كاش بود این لقمه اندر كام من

با زبانی چرب و با صد آب و تاب

گفت پس با وی كه: ای عالیجناب

از همه مرغان این بستان سری

وه! چه مه‌رویی چه شوخ و دلبری

این‌چنین زیبا ندیدم بال و پر

پر و بال توست این یا مشك تر!

خود تو دانی من نیَم اهل گزاف

گر بُرندم سر نمی‌گویم خلاف

گر تو با این بال و این پرواز خوش

داشتی بانگ خوش و آواز خوش

شهره چون سیمرغ و عنقا می‌شدی

ساكن اقلیم بالا می‌شدی

غره شد بر خود كلاغ خودپسند

خودپسند آسان فتد در دام و بند

تا كه منقار از پی خواندن گشاد

لقمه‌ی چرب از دهانش اوفتاد

نغمه چون سر داد در شور و حجاز

كرد شیرین كام رند حیله‌ساز

شد نصیب آن محیل نابكار

طعمه‌ای آن‌سان لذیذ و آب‌دار

گشت روبه چون ز حیلت كامكار

داد اندرزی چو درّ شاهوار

گفت هر جا خودپسندی ساده است

چاپلوسی بر درش استاده است

آن تملق‌پیشه‌ی رند هوشمند

نان خورد از خوان مرد خودپسند





نوشته شده در تاریخ 91/08/30 توسط علی

رسوایی اخیر دیوید پترائوس حلقه‌ای جدید را به زنجیره رسوایی‌های جنسی مقامات و سیاستمداران آمریکایی اضافه کرده است؛ زنجیره‌ای که از سال‌ها پیش تاکنون ادامه داشته و گویا هر سال حلقه جدیدی به آن اضافه می‌شود.

 در این گزارش به شرح مختصری از هشت مورد از جنجالی‌ترین رسوایی‌های جنسی سیاستمداران آمریکایی در دو دهه اخیر پرداخته شده است.

1-گری هارت - 1988:

گری هارت

گری هارت، سناتور سابق ایالت کلرادوی آمریکا، در سال 1983 نتوانست در انتخابات درون حزبی دموکرات‌ها به کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری سال 1984 دست پیدا کند، اما برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1988 اصلی‌ترین گزینه برای کاندیداتوری حزب دموکرات بود. در سال 1987 در حالی که انتخاب درون حزبی نزدیک بود، نشریه آمریکایی میامی هرالد دو عکس از گری هارت منتشر کرد که اولی نشان می‌داد زن 29 ساله غریبه‌ای به غیر از همسرش در حال خارج شدن از منزل وی است. دومین عکس نیز گری هارت و این زن 29 ساله را که "دونا رایس" نام داشت در کنار یکدیگر نشان می‌دهد. افشای این رابطه نامشروع باعث از بین رفتن امیدهای گری هارت برای رسیدن به ریاست جمهوری و کناره‌گیری وی از کاندیداتوری در انتخابات درون حزبی دموکرات‌ها شد.

2- بیل کلینتون- 1997:


رئیس‌جمهور اسبق آمریکا در سال 1998 هنگامی که روابط جنسی نامشروع وی با مونیکا لوینسکی، کارآموز جوان در کاخ سفید فاش شد، به درد سر بزرگی افتاد. وی به دلیل انکار این رسوایی در حالی که مدارک غیرقابل انکاری آن را ثابت می‌کردند توسط مجلس سنای آمریکا به شهادت دروغ و تلاش برای جلوگیری از اجرای عدالت متهم شد اما با کسب یک رای اضافی توانست از برکناری رهایی یابد.

3-لری کریگ- 2007:


این سناتور جمهوری خواه آمریکایی از ایالت آیداهو به خاطر مواضع بسیار محافظه‌کارانه‌اش بر سر طرح اخلاق و خانواده شناخته شده بود. وی در سال 2007 در دستشویی فرودگاه بین‌المللی مینیاپولیس-سنت پل به دلیل پیشنهاد رابطه جنسی به یک مامور مخفی پلیس مرد که او را ردگیری می‌کرد و به اتهام "رفتار زننده" دستگیر شد. وی اتهام خود را پذیرفت اما در عین حال همجنس‌باز بودن را رد کرد. لری کریگ، تحت فشار حزبش پس از این رسوایی از مجلس سنا استعفا کرد.

4-الیوت اسپیتزر- 2008:


وی که دادستان کل نیویورک تا سال 2006 و فرماندار این ایالت تا سال 2008 بود از نظر نیویورکی‌ها الگوی اخلاق و عفت بود. اما در سال 2008 فاش شد که الیوت اسپیتزر، مشتری ثابت شبکه‌های روسپیگری که علیه آنها اعلام جنگ کرده بود، است. دو روز پس از آن که وی به داشتن این روابط اعتراف کرد به دلیل تهدید به استیضاح توسط قانونگذاران ایالت، از مقام فرمانداری ایالت نیویورک استعفا کرد و آینده سیاسی درخشانی که در انتظار وی بود، بر باد رفت.

5- جان ادواردز- 2008:


وی سناتور ایالت کارولینای شمالی بود و در سال 2008 در رقابت‌های انتخابات درون حزبی دموکرات‌ها از باراک اوباما شکست خورد. جان ادواردز پس از شکست خوردن از اوباما و در حالی که دو هفته به آغاز گردهمایی حزب دموکرات باقی مانده بود اعتراف کرد که از دو سال پیش تاکنون با زنی به نام "ریل هانتر" رابطه نامشروع داشته است. وی در سال 2010 در بیانیه‌ای پذیرفت که حتی از این زن صاحب یک فرزند است. افشای این رابطه در سال 2008 موجب شد او بخت خود برای تصدی برخی سمت‌ها در دولت اول باراک اوباما نظیر معاون رئیس‌جمهور و یا دادستان کل را از دست بدهد.

6-مارک سانفورد- 2009:


در سال 2009 در حالی که مارک سانفورد، فرماندار ایالت کارولینای جنوبی بود، گمانه‌زنی‌هایی مطرح شد مبنی بر اینکه وی کاندیدای ریاست جمهوری حزب جمهوری خواه برای سال 2012 خواهد بود. در حالی که زمینه‌های قدرتمندی برای کاندیداتوری مارک سانفورد در این انتخابات در حال فراهم شدن بود وی در ماه ژوئن 2009 به طور غیرمنتظره‌ای به مدت یک هفته در آمریکا ناپدید شد. پس از آنکه وی در 24 ژوئن در فرودگاهی در آمریکا دیده شد، تحت فشار رسانه‌ها اعتراف کرد که این یک هفته را نزد معشوقه خود در کشور آرژانتین سپری کرده است. وی در اظهاراتی علنی گفت: حقیقت این است که من همسر خود را فریب دادم. به دنبال این رسوایی سانفورد از مقام ریاست انجمن فرمانداران جمهوری خواه آمریکا استعفا کرد و هیچگاه از تبعات این رسوایی خلاصی پیدا نکرد.

7-آنتونی وینر- 2011:


وی که نماینده نیویورک در مجلس نمایندگان آمریکا بود با افشاگری نسبت به این که عکس‌هایی زننده از خود را از طریق وب سایت توییتر برای چند زن فرستاده، روبرو شد و به همین دلیل در ماه ژوئن 2011 اعلام کرد که از کنگره آمریکا استعفا می‌دهد. به دنبال این رسوایی امیدهای وی که برای رسیدن به شهرداری نیویورک در سال 2013 برنامه‌ریزی کرده بود، از بین رفت.

8- هرمان کین- 2011:


وی سناتور فوق محافظه‌کار و یکی از بخت‌های اصلی کاندیداتوری حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 بود. در ماه اکتبر 2011 چهار زن وی را متهم به آزار جنسی کردند و زن دیگری نیز اعلام کرد 13 سال معشوقه وی بوده است. این زن مدعی شد هرمان کین کمی پیش از آنکه کاندیداتوری خود برای انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کند به رابطه 13 ساله‌اش با وی پایان داده است. با وجود آنکه هرمان کین اعلام کرد که طرح این اتهامات برای ترور شخصیتی وی انجام شده اما در ماه دسامبر 2011 گفت که از کاندیداتوری برای ریاست جمهوری انصراف می‌دهد.





نوشته شده در تاریخ 91/08/21 توسط علی

 
معروف است که یزید سه سال حکومت کرد و سه جنایت بزرگ انجام داد؛ واقعه‌ی عاشورا، حمله به مدینه و کشتار بزرگ در آن به همراه غارت شهر و دست آخر، حمله به مکه و تخریب کعبه. حالا اما پس از قرن‌ها نیروهایی از درون مثل خوره به جان دو شهر مقدس مدینه‌ی منوره و مکه‌ی مکرمه افتاده‌اند و بخش‌های قابل توجهی از آن را به بهانه‌های مختلف و تماما واهی، از فهرست موجود میراث فرهنگی اسلام محو می‌کنند.


 از حدود 80-70 سال پیش، تفکری غیر قابل توجیه و سراسر متناقض در سرزمین «حجاز» شکل و قوت گرفت که در رفتاری مغرضانه و آکنده از بغض نسبت به تشیع و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، بخش قابل توجهی از عینیت شناسنامه تاریخی اسلام را با تیشه‌ی جهل و کوته بینی از ساقه کنده، غافل از آن که تیشه در ریشه کارساز نیست و این چشمه به گونه‌ای است که هر چه در پنهان کردن آن تلاش کنی و خاک بریزی، جوشان‌تر می‌شود و مساحت بیشتری را در بر می‌گیرد.

این واقعیت را در قبرستان بقیع در جوار مسجدالنبی به وضوح می‌توان دید که هرچند سال‌ها پیش بنای مزار امامان مدفون در آن تخریب و عرصه بر زائران اهل تشیع این قبور تنگ‌تر و تنگ‌تر گرفته شد، به گواه ناظران، در چند سال اخیر نه تنها سال به سال به زائران این مکان مقدس در تاریخ اسلام اضافه شده، بلکه به تعداد زائران اهل سنت آن نیز به شکل چشمگیری افزوده می‌شود. هرچند این مکان تنها در دو نوبت یک و دو ساعته در طول شبانه روز به روی عموم گشوده است و نگهبانان و عوامل وهابی و سلفی حاضر در محل در برخوردهایی توهین آمیز اجازه نیایش و عرض ارادت را به محبان شخصیت‌های بزرگ تاریخ اسلام و امامان مظلوم شیعیان نمی‌دهند.

به هر حال، این روند معکوس و معیوب، تاکنون ابینه زیادی را که قرن‌ها پس از ظهور اسلام در این سرزمین باقی مانده بودند، حتا چندین مسجد مشهور و بناهای مربوط به زندگی پیامبر عظیم الشان اسلام را در چند سال و چند دهه اخیر به شکل مشکوکی با خاک یکسان کرده است. البته این روند با هر چه که به تاریخ تشیع مربوط باشد، سر عناد خاصی دارد. مسجد فضیخ و مشربه ابن ابراهیم در مدینه که تخریب شدند و هیچ اثری از آن‌ها باقی نمانده است، یا قبرستان شهدای حره در مدینه و قبرستان شهدای فخ در مکه که به خیابان و پارک تبدیل شدند.

اتفاقا همگی این بناها به دلیل ارتباط با تاریخ تشییع و امامان معصوم (علیهم السلام) با بغض خاصی تخریب شدند و دلیل آن نیز شرک آمیز بودن توجه زیاد شیعیان به این مکان‌ها اعلام شد. هرچند که آل سعود در این نوع تفکر خود به شدت به تناقض دچارند. آنان مسجد علی (علیه السلام) را در مجاور چاه حفر شده توسط ایشان تخریب می‌کنند و جای آن مسجد عمر می‌سازند. یا در مساجد سبعه، به تعطیلی و تخریب مسجد علی (علیه السلام)، زهرا (سلام الله علیها) و سلمان فارسی اقدام و در عین حال به نوسازی و گسترش مسجد عمر اقدام می‌کنند.

حتا مسجد ابوبکر هم از این توجه ویژه بی‌نصیب می‌ماند. در موردی دیگر، مزار امامان تشیع در قبرستان بقیع تخریب می‌شود اما درحالی که فرصت زیارت مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز در مسجدالنبی به ارادتمندان آن حضرت داده نمی‌شود، مزار ابوبکر و عمر در مجاورت آن برای اهل سنت قابل زیارت کردن است.

به هر حال در این روند متناقض، معیوب، مشکوک و منفور در چند دهه گذشته که به تخریب محل تولد و منزل پیامبر اسلام نیز انجامیده، گاهی به بهانه شرک‌آمیز بودن اقدام به تخریب شده و در شکل مدرن‌تر آن، به دلیل انجام طرح‌های توسعه. هرچند افکار بین‌المللی که در برابر تخریب مجسمه‌های بودا در افغانستان به شدت و در آن سطح وسیع واکنش نشان داد، در این باره سکوت عجیبی در پیش گرفته اما اخیرا رسانه‌های غربی نیز به این موضوع توجه نشان دادند.

احتمال تخریب 95 درصد آثار تاریخی مکه و مدینه

روزنامه انگلیسی ایندیپندنت در گزارشی با عنوان "عربستان سعودی تاریخ اسلام را با بولدوزر نابود می‌کند" نوشت: طرح‌های توسعه حرم شریف نبوی (صلی الله علیه و آله) در مدینه منوره که پس از پایان موسم حج امسال آغاز خواهد شد، نارضایتی مدافعان آثار تاریخی و دیگر فعالان را به دنبال داشته است، چرا که توسعه جدید از سمت غرب مسجد نبوی (صلی الله علیه و آله) صورت خواهد گرفت و به معنای تخریب بسیاری از اماکن تاریخی و قدیمی اسلامی مدینه است.

این روزنامه افزود: هیچ طرحی در عربستان برای محافظت از آثار و اماکن تاریخی اسلامی وجود ندارد.

تحقیقی که این روزنامه درباره طرحهای توسعه حرم شریف نبوی(صلی الله علیه و آله) انجام داده است، مربوط به طرح‌هایی است که پس از پایان موسم حج امسال، بلافاصله آغاز خواهد شد.

این روزنامه انگلیسی در گزارش خود به کسانی که از آنچه در مکه مکرمه رخ می‌دهد، نگران هستند، نیز اشاره کرده و نوشته است: این افراد از اینکه بسیاری از آثار تاریخی اسلامی قدیمی به خاطر ساخت هتلهای مجلل و برجهای مسکونی و مراکز خرید تخریب شده است، ابراز نگرانی کرده‌اند.

بر اساس این گزارش، مرکز خلیج فارسی در واشنگتن برآورد کرده است که در 20 سال اخیر، 95 درصد آثار تاریخی مکه مکرمه و مدینه منوره که تاریخ و قدمت آن به هزار سال پیش برمی‌گردد، تخریب شده است.

مکان‌هایی که در طرح توسعه حرم از بین می‌رود

رسول جعفریان، پژوهشگر تاریخ اسلام، در این‌باره می‌گوید: در جریان توسعه حرم مکی و تخریب بخش وسیعی از منازل و بازار‌ها و خانه‌ها در حد فاصل شعب علی (علیه السلام) تا غزه و بازار جودریه که در طول چهار سال اخیر صورت گرفته، مسجد الردم الاعلی (مسجد الرایه) به طور کلی از بین رفته است.

در طرح جدید که ماکت آن توسط سعودی‌ها منتشر شده و بخش مهمی از آن از لحاظ تسطیح اجرایی شده است، تمامی هتل‌ها و بازارهای مقابل مسعی، از کنار ابوقبیس تا شعب علی و از آنجا تا کهن‌ترین محله این ناحیه که غزه نام دارد و در ادامه بازار جودریه تا تمامی محله شامیه همه صاف شده و از میان رفته است.

در انتهای بازار جودریه که ایرانی‌ها به نام بازار ابوسفیان آن را می‌شناختند، مسجدی قرار داشت که به نام مسجد الردم الاعلی شناخته می‌شد. از این مسجد در یکی از کهن‌ترین منابع تاریخ مکه یعنی کتاب اخبار مکه از فاکهی سخن گفته شده و از مساجدی دانسته شد که اخباری درباره محل آن از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) وجود داشته است.

حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان شرحی درباره تاریخچه این مسجد در کتاب آثار اسلامی مکه و مدینه (صص ۱۴۷ - ۱۴۹) نوشته و آنچه را که در منابع کهن در باره آن آمده و حتی بازسازی آخر آن در دوره سعودی را آورده است. اما در سفر حج امسال با کمال شگفتی ملاحظه شد که این مسجد به طور کلی محو شده است.

اینکه آیا قرار است در طرح‌های جدید جای آن مسجدی ساخته شود، اطلاعاتی ارائه نشده است. حدود 10 سال پیشن نیز مسجد فضیخ یکی از متقن‌ترین مساجد زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه تخریب شد و دیگر هیچ چیزی جای آن ساخته نشد.

تنها مسجدی که در توسعه‌های اخیر در جای خود مانده است، مسجد البیعه در منی است که به رغم آنکه کوه‌های اطراف آن هم برداشته شده است، این مسجد در میان بناهای انبوهی که از پل و راه و تأسیسات دیگر در آنجا ساخته شده، باقی مانده است. این مسجد بدون شک، قدیمی‌ترین بنایی است که در مکه باقی مانده است. همت برخی از دانشمندان مکی در حفاظت از این مسجد ستودنی است. در حالی که بیش از ۲۵ سال قبل در توسعه اطراف مسجد الحرام خانه حضرت خدیجه تخریب و جای آن سرویس‌های دستشویی ساخته شد، محل تولد پیامبر (صلی الله علیه و آله) باز هم با همت جمعی از علمای مکه بر جای مانده است. هرچند تهدید جدی وجود دارد که این محل که کتابخانه مکه نام گرفته، از بین برود.

آغاز طرح توسعه‌ی مسجدالحرام و مسجدالنبی پس از حج امسال

آن گونه که مقامات عربستانی اعلام کرده‌اند، با پایان مناسک حج امسال طرح توسعه حرمین شریفین مسجدالحرام و مسجد النبی(صلی الله علیه و آله) به اجرا گذاشته می‌شود.

‌این طرح که با توصیه ملک عبدالله بن عبدالعزیز تهیه شده است، درواقع از ماه آینده اجرایی می‌شود.

به موجب این طرح مقادیر زیادی از هتل‌های پشت مسجدالحرام و مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) هم تخریب می‌شود تا به فضای مسقف و صحن‌ها افزوده شود.

طبق اعلام، بیش از 1800 واحد ساختمانی از جمله 400 هتل و مجتمع اسکان حجاج و عمره‌گزاران در چارچوب توسعه مسجدالحرام تخریب خواهد شد. همچنین این طرح توسعه قرار است فضاهایی هم برای گسترش حمل و نقل عمومی ازجمله حمل و نقل ریلی فراهم آورد.

در این میان اما آن چه از شواهد بر می‌آید به این نگرانی بیشتر دامن می‌زند که مقامات سعودی در لوای این طرح توسعه، چه میزان دیگر از بناهای مربوط به تاریخ اسلام و تاریخ تشییع را از بین خواهند برد؟





نوشته شده در تاریخ 91/08/14 توسط علی

عكس/ وقتی كه مار وكانگورو می بلعد

 
 

 












نوشته شده در تاریخ 91/08/14 توسط علی

 

 

ذبح شتر در عید قربان در ترکمن صحرا 

 





نوشته شده در تاریخ 91/08/06 توسط علی



جسد عجیب فرعون و اثبات كلام الله + عكس

 
 

 
 
 
 

 

 

 
جسد فرعون به مكانی با شرایط خاص در مركز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و كالبد شكافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و كشف اسرار متعلق به آن شروع كنند.

به گزارش ندای انقلاب،جسد فرعون به مكانی با شرایط خاص در مركز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و كالبد شكافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و كشف اسرار متعلق به آن شروع كنند.رئیس این گروه تحقیق و ترمیم حسد یكی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوكای بود، او بر خلاف سایرین كه قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد كشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.تحقیقات پروفسور بوكای همچنان ادامه داشت تا اینكه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمكی كه پس از ساعت ها تحقیق بر حسد فرعون كشف شد دال بر این بود كه او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج كردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج كردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی كرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوكای شده بود این مسئله بود كه چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی كه این جسد از دریا بیرون كشیده شده است.



حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق كاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سئوال می كرد كه چگونه این امر ممكن است با توجه به اینكه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل كشف شده است،در حالی كه قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟!
لذا بعد از اتمام كار به كشورهای اسلامی سفر كرد و به تحقیق پرداخت تا بالاخرة آیه ۹۲ سوره یونس را برایش خواندند.به این صورت بود كه به دین مبین اسلام مشرف شد.





نوشته شده در تاریخ 91/08/03 توسط علی
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin