یاقوت کلیبر
سیاسی مذهبی اجتماعی

اقدام ضد شیعی الازهر یکی از قاریان مصری به دلیل تلاوت اذان شیعه در عراق، از قرائت قرآن در الازهر منع و متهم به دریافت رشوه شد. فرج الله الشاذلی، قاری قرآن مصری که چندی پیش به عراق سفر کرده و اذان را به سبک شیعیان تلاوت کرده بود از قرائت قرآن در الازهر منع شد. شیخ عباس شومان، معاون شیخ الازهر مصر اعلام کرد الشاذلی به دلیل پخش ویدیویی منتسب به وی که در آن عمامه بر سر گذاشته، قرآن را به سبک شیعیان خوانده و برای ظهور مهدی(علیه السلام) منتظر دعا کرده است دیگر حق تلاوت قرآن در الازهر را ندارد. وی گفت: الازهر شریف از وابستگی فردی مانند الشاذلی به این مرکز به خود نمی بالد و از وزیر اوقاف می خواهم حضور این فرد را در همه مساجد وابسته به اوقاف ممنوع سازد. وی، فرج الله شاذلی را به دریافت پول از شیعیان متهم کرد و خطاب به این قاری اظهار داشت: چند دینار ارزشی ندارد که دین و علم خود را در روزهای آخر عمرت بفروشی. اگر همه دنیا متحد شود نمی تواند سنی بودن مصری ها را تحت تاثیر قرار دهد. شیخ عباس شومان خواستار تحقیق دادگاه درباره این مساله شد و افزود: تسنن مورد نظر الازهر شریف در خون ملت مصر جاری است و هیچ چیز نمی تواند اعتقادات آنان را تحت تاثیر قرار دهد. این در حالی است که شیخ الازهر مصر همواره این مرکز را نماد اعتدال اسلامی خوانده است.



نوشته شده در تاریخ 93/02/24 توسط علی

علاّمه بزرگوار امین الاسلام، ابوعلی فضل بن حسن طَبرسی از جمله اندیشمندان نادری است که هر چند در دانشهای رایج عصر خویش خبره بود، منزلت او در تفسیر، تمام ابعاد و جوانب علمی‌اش را تحت شعاع قرار داد. او به سال 468 (یا 469 ق.) دیده به جهان گشود و حسن بن فضل طبرسی پدر آن عزیز، او را «فضل» نامید. فضل بن حسن دوران کودکی و تحصیل خود را در جوار بارگاه ملکوتی امام هشتم ـ علیه السّلام ـ گذراند و پس از چند سال حضور در مکتب و فراگیری خواندن و نوشتن و یادگیری قرائت قرآن، خود را به منظور تحصیل علوم اسلامی و شرکت در جلسه درس بزرگان دین آماده ساخت. او در فراگیری علومی چون ادبیات عرب، قرائت، تفسیر، حدیث، فقه، اصول و کلام فوق‌العاده تلاش کرد، بدان حد که در هر یک از آن رشته‌ها صاحب نظر گردید. با وجودی که در مدارس آن عصر، علومی چون حساب، جبر و مقابله رایج نبود و کسی برای فراگیری آن رغبت نمی‌ورزید، او به سوی آن علوم شتافت و از صاحبنظران آن فن به شمار می‌آمد. اساتیدِ امین الدین طبرسی که نقش مهمی در بارور کردن شخصیت علمی و معنوی او داشتند از این قرارند: ابوعلی طوسی (فرزند شیخ طوسی)، جعفر بن محمد دوریستی، عبدالجبار مقری نیشابوری، امام موفق الدین حسین واعظ بکرآبادی جرجانی، سید محمد قصبی جرجانی، عبدالله قشیری، ابوالحسن عبیدالله محمد بیهقی، سید مهدی حسینی قاینی، شمس الاسلام حسن بن بابویه قمی رازی، موفق عارف نوقانی و تاج القراء کرمانی. هجرتی پربار امین الاسلام طبرسی حدود 54 سال در مشهد مقدس سکونت داشت و سپس بنابر دعوت بزرگان سبزوار، و با توجه به امکانات بسیاری که در آن شهر موجود بود و زمینه تدریس، تألیف و ترویج دین را برای او فراهم می‌ساخت، در سال 523 ق. راهی آن دیار گردید. سادات آل زباره ـ که طبرسی با آنان نسبت فامیلی داشت ـ میزبان او بودند و از کمک و همکاری با آن عالم وارسته دریغ ننمودند. نخستین اقدام شیخ، پذیرش مسؤولیت «مدرسه دروازه عراق» بودکه با سرپرستی و راهنمایی او، مدرسه به حوزه علمیه وسیع و با اهمیتی مبدّل گشت غنای فرهنگی و علمی این مکان، سبب جذب محصلان بسیاری از دور افتاده‌ترین نقاط ایران گردید و طلبه‌های جوان به عشق رسیدن به کمال و خدمت به مکتب در آن مدرسه مشغول تحصیل شدند و علوم مختلفی چون فقه و تفسیر را از محضر طبرسی فرا گرفتند. شاگردان دانشمند و بلند آوازه ذیل ثمره تلاش علمی شیخ است: رضی الدین حسن طبرسی (فرزند طبرسی)، قطب الدین راوندی، محمد بن علی بن شهر آشوب، ضیاء الدین فضل الله حسنی راوندی، شیخ منتجب الدین قمی، شاذان بن جبرئیل قمی، عبدالله بن جعفر دوریستی، سید شرف شاه حسینی افطسی نیشابوری و برهان الدین قزوینی همدانی. آثار سبز مصنفات و آثار متعددی از امین الاسلام طبرسی به یادگار مانده است که جملگی از فضل و دانش آن عالم کوشا و اندیشمند توانا حکایت می‌کند. گنجینه آثار او بدین شرح است: الآداب الدینیه للخزانه المعینیه، اسرار الامامه، اعلام الوری باعلام الهدی، تاج الموالید، جوامع الجامع، الجواهر (جواهر الجمل)، حقائق الامور، عده السفر و عمده الحضر، العمده فی اصول الدین و الفرائض النوافل، غنیه العابد و منیه الزاهد، الفائق، الکافی الشافی، کنوز النجاح، مجمع البیان، مشکوه الانوار فی الاخبار، معارج السؤال، المؤتلف من المختلف بین ائمه السلف، نثراللآلی، النور المبین و روایت صحیفه الرضا ـ علیه السّلام پیشوای مفسران اندیشه خدمت به قرآن از اوان جوانی در ذهن علاّمه جای داشت. زندگی‌اش آمیخته با آن کتاب الهی بود احیای معارف آن معجزه بی‌بدیل و یگانه و نوشتن تفسیر از آرزوهای اصلی او به شمار می‌رفت. خالق هستی، آن بر آورنده آرزوها، توفیق عرضه آثار جاودان و میراث ماندگار را به او ارزانی داشت و در حالی که سن علاّمه از شصت تجاوز کرده و موهای سرش به سپیدی گراییده بود سه کتاب تفسیر قرآن را به سبک‌های مختلف به رشته تحریر درآورد. او چنان ابتکاری را در تفسیر قرآن به کار بست که تا قرن حاضر، مفسّران دیگر بر آستان تفسیر او اعتکاف کرده، از خرمن بی‌‌پایانش ـ که الهام گرفته از مکتب اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ بود ـ استفاده کردند. زمانی سکته‌ای بر علامه عارض می‌شود و خاندانش به این گمان که او به رحمت ایزدی پیوسته است وی را به خاک می‌سپارند. او پس از مدتی به هوش آمده، خود را درون قبر می‌بیند و هیچ راهی را برای خارج شدن و رهایی از آن نمی‌یابد. در آن حال نذر می‌کند که اگر خداوند او را از درون قبر نجات دهد کتابی را در تفسیر قرآن بنویسد. در همان شب قبرش به دست فردی کفن دزد نبش می‌شود و آن گورکن پس از شکافتن قبر شروع به باز کردن کفنهای او می‌کند. در آن هنگام علامه دست او را می‌گیرد! کفن دزد از ترس، تمام بدنش به لرزه می‌افتد، علامه با او سخن می‌گوید، لیکن ترس و وحشت آن مرد بیشتر می‌شود. علاوه طبرسی به منظور آرام ساختن او، ماجرای خود را شرح می‌دهد و پس از آن می‌ایستد. کفن دزد نیز آرام شده، با درخواست علامه که قادر به حرکت نبود، او را بر پشت خود می‌نهد و به منزلش می‌رساند. طبرسی نیز به پاس زحمات آن گورکن، کفنهای خود را به همراه مقدار بسیاری پول به او هدیه می‌کند. آن مرد نیز با مشاهده این صحنه‌ها و با یاری و کمک علامه توبه کرده، از کردار گذشته‌اش از درگاه خداوند طلب آمرزش می‌کند. طبرسی نیز پس از آن به نذر خود وفا کرده، کتاب مجمع البیان را می‌نویسد. شیخ طبرسی تفسیرخود را در مدت هفت سال و با اقتباس از تفسیر«التبیان» اثر شیخ طوسی، تدوین کرد و هر یک از فنون مختلف قرآنی را به صورت جدا از هم و در قالبی منظم و مرتب بیان نمود. این نظم خاص سبب گردید که دانشمندان شیعه و سنّی، آن تفسیر را بر بسیاری از تفاسیر دیگر برتری داده، آن را مورد ستایش قرار دهند. مجمع البیان در ده جلد تدوین و در پنج مجلد چاپ شده است. این کتاب با مقدمه‌ای مفید آغاز شده و موضوعاتی در هفت فن به قرار ذیل در آن مطرح شده است: تعداد آیات قرآن و ثمره آشنایی با آن، ذکر اسامی قرّاء مشهور قرآن و نظرات آنان، تعریف تفسیر، تأویل و معنی، نامهای قرآن و معانی آن، یادی از علوم قرآن و مسائل مربوط به آن و کتابهایی که در مورد آن تألیف شده است، احادیث مشهور پیرامون فضیلت قرآن و اهل آن و بیان آنچه که برای قاری قرآن نیکوست (چون زیبا خواندن الفاظ قرآن). او در پایه‌ای از موارد به دنبال معنی آیات و به منظور توضیح بیشتر، به مطلبی اشاره و آن موضوع را با عنوان «فصل» مشخص می‌کند. عناوینی چون تقوا، خصوصیت هدایت و هدی، توبه و شرایط آن، اخلاص، نام محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و بالاخره چکیده‌ای از پندها و حکمتهای لقمان حکیم نمونه‌هایی از این فصلها می‌باشد. همچنین احادیث و روایات بسیاری در این تفسیر وجود دارد که تعداد آن بیش از هزار و سیصد حدیث است. بر قله فقاهت علم فقه که فن استخراج و استنباط احکام از مدارک آن چون کتاب، سنت، اجماع و عقل می‌باشد از جمله دانشهای دقیقی است که شیخ در آن صاحبنظر بود. علمای بزرگ و شرح حال نگاران، از وی به عنوان مجتهد و فقیهی بزرگوار یاد کرده‌اند. طبرسی با عنایت به وجود بیش از پانصد آیه قرآن که بر احکام عبادات و معاملات اشارت دارد به طرح موضوعات فقهی در دو تفسیر کبیر و وسیط خود پرداخته است. او نخست اقوالِ فِرَق مختلف اسلامی رابیان کرده، پس از شرح دیدگاه شیعه، نظر خود را به گونه فتوا اظهار می‌کند. بسیاری از فقهای بزرگ شیعه نظرات او را مورد اشاره قرار داده‌اند که می‌توان به برخی از عناوین دیدگاههای فقهی او اشاره کرد: کبیره بودن تمام گناهان، معنای شرعی تیمم، مستحب بودن استعاذه در نماز و غیرآن، ارکان و واجبات حج و عمره، حکم صورتی که بین دو بینه در موردی تعارض واقع می‌شود، خمس، قبض در رهن، دین مفلس، حکم دیون در صورت فوت بدهکار،شفعه،حکم ربا، جزیه نگرفتن از صابئین، حکم وقف بر کافر،جواز وصیت بر شخص ذمی، صید و ذباحه، رضاع،خلع و مبارات، مراد از خوف شقاق. وفات امام مفسران، امین الاسلام طبرسی پس از هفتاد و نه (یا هشتاد) سال زندگی با برکت و سراسر خدمت به اسلام و مردم، شبانگاه روز نهم ذیحجه سال 548 ق. در شب عید قربان در شهر سبزوار به دیار حق شتافت و جهان اسلام را در عزایش سیه پوش ساخته، در سوگ نشاند. برخی از نویسندگان اسلامی شیخ طبرسی را به عنوان «شهید» یاد کرده‌اند. وسیله سم به شهادت رسیده است. در مقابل، گروهی نیز با توجه به همزمان بودن رحلت شیخ با فتنه طائفه وغُز،به شهادت ایشان به دست این گروه شورشی اشاره کرده‌اند. پیکر پاک علامه از سبزوار به مشهد مقدس انتقال یافت و در نزدیکی حرم مطهر امام رضا ـ علیه السّلام ـ در محلی به نام قبرستان قتلگاه به خاک سپرده شد. آرامگاه او که در ابتدای خیابان طبرسی واقع شده، از آغاز، محل زیارت مؤمنان بوده است و در سال 1370 به موجب طرح توسعه اطراف حرم، به داخل باغ رضوان انتقال داده شد (ابتدای ضلع غربی خیابان طبرسی قرار دارد).



نوشته شده در تاریخ 93/02/24 توسط علی

ادبیات ایران

Sunday 17th of February 2013 20:34:05 ________ ۱۳۹۱-بهمن-۲۹

آرام کردن دل ها با حافظ/در باره اولین فال از دیوان حافظ!

 


سال هاست بسیاری از ایرانیان با اشعار حافظ فال می گیرند یا به اصطلاح، به آن «تفأل» می زنند. ایرانی ها به حافظ «لسان الغیب» می گویند که نشان می دهد از دیوان او انتظار دارند اسراری را برای آنها روشن کند...

 

 

در برخی از کتاب های تاریخ ادبیات آمده است اولین فالی که از دیوان غزلیات حافظ زده شد، چند ساعت پس از مرگ او بود. گویا پس از درگذشت حافظ، عده ای او را تکفیر می کنند و می گویند اصلا مسلمان نبوده و اجازه نمی دهند در گورستان مصلی شیراز دفن شود. دوستداران حافظ، برای اینکه مشکل را حل کنند از دیوان خود او کمک می گیرند. آنها همه غزل های حافظ را روی برگه هایی می نویسند و در سبدی می ریزند و از کودکی می خواهند یکی از آنها را از سبد درآورد. در کمال تعجب، غزلی می آید که پاسخ منتقدان را می دهد و این اتفاق بسیار شگفت انگیز است:

 

 


کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت/


من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

 

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست/


که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت؟

 

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ/


که گرچه غرق گناهست، می رود به بهشت

 

 

 


ایرانیان معمولا در جشن ها، شادی ها، اعیاد و مناسبت های خاص یا برای نیت های به خصوص و گرفتاری های شخصی به دیوان خواجه حافظ شیرازی تفأل می زنند. این کار آداب خاصی هم دارد؛ دیوان را در دست چپ می گیرند، نیت می کنند و آن را با دست راست باز می کنند. اولین غزلی که از سمت راست صفحه می آید، البته از ابتدای غزل، فالی است که برای فرد می آید. اولین بیت غزل بعد نیز شاهد یا تایید کننده تفأل است. البته هر کس براساس احساس قلبی خودش با دیوان حافظ روبرو می شود و ممکن است از این روش استفاده نکند.

 


تفسیر غزل های حافظ هم به حالات روحی، روانی، احساسی، عاطفی و باورهای صاحب فال بستگی دارد و نمی توان حکمی کلی درباره آن صادر کرد. چون کلام حافظ چند وجهی است و فال حافظ هیچ رابطه ریاضی ندارد، بلکه سر و کارش با دل های مردم است. می توان فال حافظ را بیشتر نصیحتی از یک آدم بزرگ دانست تا فالی که جزو خرافات محسوب می شود. با این حال، حتی غزل های حافظ هم منشاء علمی ندارند و با راه حل های علمی جهان مدرن سازگار نیستند. با غزل های حافظ بیشتر می توان دل را آرام کرد یا به تفریحی ذهنی پرداخت. اگر فال حافظ بتواند نوعی تصویر ذهنی مثبت برای خواننده ایجاد کند و او را به مقولاتی مثل امید، آرزو، عشق، محبت، مروت و مدارا اشارت دهد، می تواند باعث روحیه دادن به فرد نیز بشود.

 

 


البته در این میان، برخی سودجویان نیز با درست کردن دیوان های مخصوص فال حافظ، دکانی برای خود باز کرده اند؛ دیوان هایی که در آنها به صورت نثر، شرح فال های حافظ نوشته شده است، شباهت زیادی با آنچه فالگیرها در فال قهوه یا دیگر فال ها می گویند دارد. گاهی برخی پاکت های فال حافظ نیز در مترو یا خیابان فروخته می شود که دو بیت یا یک غزل را می آورد و بعد، می گوید در آینده برای فرد چه اتفاقی می افتد. این نوع فال حافظ را می توان خرافاتی دانست که مانند دیگر انواع فال، مورد سوء استفاده قرار می گیرد.

گردآوری و تنظیم:گروه فرهنگ و هنر پرشین پرشیا

www.persianpersia.com/artandculture

 

salamatiran.com :منبع





نوشته شده در تاریخ 92/12/01 توسط علی

دهه فجر انقلاب اسلامی 4





نوشته شده در تاریخ 92/11/16 توسط علی

 

 
 
کد مطلب: 16384 مرکز اسناد انقلاب
 

محمدرضا پهلوی هنگام بازدید از یك دستگاه اتومبیل جدید اهدایی یكی از كشورهای خارجی به رضا پهلوی(ولیعهد)/ شاه كاری نكن كه مثل پدرت كه...

 

 

 

 

 

محمدرضا پهلوی هنگام بازدید از یك دستگاه اتومبیل جدید اهدایی یكی از كشورهای خارجی به رضا پهلوی(ولیعهد)

 

 





نوشته شده در تاریخ 92/11/15 توسط علی

خاطرات آیت‌‍ الله ری‌شهری از نحوه برخورد با باند مهدی هاشمی

 کد مطلب: 39576 مرکز اسناد

 


او را به یكی از اتاق‌های بازداشتگاه آوردند. پیش از آن كه با وی وارد گفتگو شوم، به حقیقت قرآن و ارواح طیبه معصومان، متوسل شدم. از خدا خواستم كه كلامم را نافذ و كارا سازد. اگر خداوند متعال یاری نمی‌كرد، كاری از من ساخته نبود. فضای روحانی بر محیط حاكم شد و با این پرسش ، سر گفتگو با مهدی هاشمی باز كردم: پرسیدم: تو از خدا نمی‌ترسی؟

 

مساله بركناری آیت الله منتظری كه در پی اقدامات انحرافی و جنایات مهدی هاشمی حادث شد یكی از مباحث مهم تاریخ انقلاب اسلامی است. مهدی هاشمی، برادر داماد مرحوم منتظری از جمله افرادی بود كه پیش از انقلاب به اتهام معاونت در قتل آیت‌الله شمس آبادی دستگیر و محكوم گردیده بود. وی پس از پیروزی انقلامی اسلامی نیز در سایه حمایت مرحوم منتظری به اقدامات جنایتكارانه خود ادامه داد و فجایع و جنایاتی را به بار آورد.


نحوه فعالیت و بازجویی‌های وزارت اطلاعات از مهدی هاشمی و نحوه برخورد آقای منتظری با این موضوع كه به بركناری او از قائم مقامی رهبر كبیر انقلاب انجامید در كتاب خاطرات آیت الله محمد ری‌شهری، وزیر اطلاعات وقت آمده است كه حاوی نكات قابل توجهی در این زمینه است.بخشی از خاطرات آیت الله ری‌شهری كه حاوی اسناد و مدارك تاریخی و تنها یك نمونه از جنایات باند مهدی هاشمی در این زمینه در ادامه ارائه می‌شود.

  
دیداری تلخ با آقای منتظری

چند روز پس از بازداشت مسئول خانه تیمی (آقای احمد عرب زاده)، از دفتر آقای منتظری اطلاع دادند كه ایشان می‌خواهد مرا ببیند. هدف از این دیدار مشخص بود. در پاسخ گفتم كه به ایشان بگویید: «ان شاءالله پس از چند روز دیگر كه بازجویی‌های عرب‌زاده، كمی پیشرفت كرد، جهت توضیح روشن‌تر مسائل، خدمت‌تان خواهم رسید».


قبل از پایان هفته، به مسئول دفتر خود گفتم كه مقدمات ملاقات با آقای منتظری را فراهم سازد.
وی پس از تماس با دفتر آقای منتظری گفت كه می‌گویند: «آقا فرموده‌اند كه با همان شرط، حاضرم ایشان را بپذیرم»!


این جمله، گنگ و نامفهوم بود؛ چون كسی شرطی را برای ملاقات با آقای منتظری، با من مطرح نكرده بود و در ضمن ـ اگر گفته دفترش صحیح باشد ـ آقای منتظری خواسته بود مرا ببیند.

 

 

پس از تحقیق، معلوم شد كه آقای منتظری، توسط آقای قاضی خرم‌آبادی پیغامی برای من فرستاده كه به من نرسیده و مضمون آن پیام، این بود كه «آقای منتظری در صورتی حاضر است با من ملاقات كند، كه همراه با متهم دستگیر شده مرتبط با خانه متعلق به نهضت‌ها (خانه تیمی مربوط به مهدی هاشمی) باشم»!

پس از اطلاع از این موضوع، به آقای قاضی خرم‌آبادی گفتم: «من همراه متهم، نزد آقای منتظری نخواهم رفت و اگر ایشان مایل است در مورد مسائلی كه پیش آمده كسب اطلاع كند، آماده‌ام خدمت ایشان برسم».

پس از اندكی معطلی، بالاخره رضایت دادند كه وزیر اطلاعات، بدون اینكه متهم، همراه او باشد، برای ادای توضیح، خدمت قائم مقام رهبری برود!


روز جمعه، همراه آقای فلاحیان، قائم مقام وقت وزارت اطلاعات، خدمت آقای منتظری رسیدیم. در این دیدار، ماجرای خانه تیمی مهدی هاشمی و موارد غیرقانونی موجود در آن را به تفصیل، برای ایشان توضیح دادم. انتظار این بود كه ایشان با شنیدن این خبر، كه گروهی با پول ایشان و با سوء استفاده از نامشان، پودرهای سرطانزا، مواد منفجره، تریاك و ... تهیه می‌كنند تا انقلاب اسلامی را صادر نمایند! اندكی تكان بخورد؛ از ما تشكر كند و لااقل به احترام امام (ره) كه دستور برخورد با این جریان را صادر كرده، سد راه تحقیقات در این زمینه نشود؛‌ اما بر خلاف انتظار ایشان نه تنها تشكر نكرد، بلكه ما را به شدت توبیخ كرد كه چرا بدون حضور صاحب‌خانه، خانه یاد شده را تخلیه كرده‌اید؟!‌ چرا ضعیف كشی می‌كنید؟! چرا خط بازی می‌كنید؟! و شگفت آورتر اینكه : برای صدور انقلاب، سلاح و مواد منفجره و جعلیات ضروری است و...



باری، گفتگو با آقا منتظری، ثمری نداشت و ایشان همچنان بر درستی راه مهدی هاشمی و خطا بودن اقدامات وزارت اطلاعات در تخلیه خانه تیمی و عدم پیگیری این ماجرا اصرار می‌ورزید. سرانجام، این دیدار با تلخی پایان یافت.


شایعه ارتباط دستگیری مهدی هاشمی با ماجرای مك فارلین

یكی از اقدامات طرفداران مهدی هاشمی، پس از دستگیری او، جَوسازی در جهت مرتبط جلوه دادن دستگیری مهدی هاشمی با ماجرای مك فارلین است و هادی هاشمی در این باره، متهم ردیف اول است. در اعلامیه‌ای ـ كه طبق تحقیقات ـ با حضور وی و با امضای «جمعی از فضلا و طلاب حوزه علمیه قم» تهیه و توزیع شد، آمده:

    «آیا قطع ملاقات‌ها در ارتباط با كوتاه آمدن و سازش برخی، در مقابل فشارهای بین‌المللی و ابرقدرت‌ غرب و شرق نمی‌باشد؟!»


در اعلامیه دیگری از طرف این افراد، با امضای «جمعی از اساتید حوزه علمیه قم» تهیه و توزیع گردید، آمده:

    «در پایان، با اذعان به اصالت حفظ نظام اسلامی، متذكر می‌شود متأسفانه اخبار متواتر، حتی حاكی از مفاسدی از قبیل ارتباط با دول ملحده در شرق و كشورهای معاند در غرب می‌باشد».


آقای محمود صلواتی، در نخستین اوراق بازجویی خود، می‌نویسد:

    «در سخنرانی خود برای طلبه‌های مدرسه رسول اكرم(ص) و امام باقر(ع) گفتم: یكی از به اصطلاح مسئولین بلندپایه آمریكایی آمده در ایران و به طور غیررسمی و با واسطه، می‌خواسته است صحبتی داشته باشد در رابطه با جنگ و صدام، و حدود یك هفته در ایران بوده و ـ آن جور كه شنیده‌ام ـ یكی از شرایط آنها، این بوده كه ما از ایران چشم پوشیده‌ایم؛ ولی در رابطه با سایر كشورها، ایران باید قول بدهد كه دست از ماجراجویی بین‌المللی بردارد. ما در مقابل این شرط، حاضریم صدام را برداریم. و گفتم این تحلیل از من است كه شاید دستگیری سید مهدی و افرادش در همین رابطه باشد؛ چون در خارج از كشور، سمبل ماجراجویی بین‌الملی، سید مهدی بوده است...».


برخی از رسانه‌های خارجی، مانند مجله الشراع هم به این شایعات دامن زدند. مهدی هاشمی در آخرین بازجویی‌های خود در تاریخ 5/7/1366 درباره ریشه این شایعات می‌گوید:

    «مسئله مك فارلین، وقتی كه مطرح شد ـ یعنی گزارشش را من با آقای هادی باهم خواندیم ـ و اینها در همین محورها بود، اولین جرقه‌ای كه به ذهن ما رسید، همان لحظه كه با آقای هادی با هم خواندیم، همین بود كه یعنی این تحلیلی كه بعداً اینها متأسفانه نوشتند و پخش كردند، این تحلیل را قبلاً خود من با آقای هادی نشسته بودیم [و] روی آن صحبت كرده بودیم كه مثلاً در اثر گرایشی كه اینها به غرب پیدا كرده‌اند مثلاً بعضی مقامات و دولتمردان، یك چنین توافق‌هایی صورت گرفته كه مثلاً «نهضت‌ها» را از این طرف، اینها بایكوت كنند و در اِزایش هم غرب، یك تعهدی به ایران بدهد كه در رابطه با جنگ و صدام و اینها، مسئله به یك صورتی حل بشود. این چیزی بود كه به ذهن ما رسید؛ منتها به مرحله ابراز نرسید كه رویش تصمیم‌گیری عملی و اقدام عملی بكنیم؛ چون مصادف بود با همان روزهایی كه من بازداشت شدم كه خب، دنباله قضیه را خود آقای هادی و دوستانی كه بیرون بودند ـ آن طوری كه من شنیدم ـ در طی یك اعلامیه صادر كردند و این تحلیل را به این صورت منعكس كردند...».



با این وصف، آقای منتظری در خاطرات خود می‌گوید:

    «البته افشای قضیه مك فارلین هم در مجله الشراع لبنان ـ كه به وسیله مهدی هاشمی انجام شد ـ در تشدید این قضایا نقش داشت. آقایان برای خرید اسلحه، روابط مخفیانه‌ای با آمریكایی‌ها برقرار كرده بودند و مك‌فارلین، مشاور رئیس جمهور آمریكا و همراهان او به طور مخفیانه به ایران آمده بودند و مذاكراتی صورت گرفته بود... ظاهراً سید مهدی توسط یكی از دوستانش به الشراع رسانده بود و آقایان با عَلَم كردن این مسائل می‌خواستند به طرف‌های آمریكایی خود بفهمانند كه ما، با طرفداران صدور انقلاب ـ به قول آمریكایی‌ها: تروریسم‌ ـ و با مخالفان این مذاكرات و افشاكنندگان آن برخورد كرده‌ایم».


افزون بر این، در جای دیگری ضمن اظهار مخالفت با شماری از اقدامات آقای امید نجف‌آبادی، در مورد قضاوت‌های وی در سِمَت قاضی دادگاه انقلاب، می‌گوید:

    «ولی بازداشت و اعدام او، برا این امور نبود و ظاهراً آقای امید هم قربانی قضیه مك فارلین شد».


ملاحظه می‌كنید، فقیهی كه سال‌ها در حوزه تدریس كرده و قرار بوده پس از امام سكاندار رهبری جمهوری اسلامی گردد، سال‌ها پس از كشف جنایات هولناك مهدی هاشمی و به رغم اعترافات صریح وی، در مورد چگونگی شایعه مرتبط بودن دستگیری او با ماجرای مك فارلین، برای اثبات نادرستی برخورد با مهدی هاشمی، چگونه آسمان را به ریسمان می‌بافد! مهدی هاشمی و یارانش را طرفداران صدور انقلاب معرفی می‌كند و هدف از برخورد با وی را سازش با آمریكا!


تو خود، حدیث مفصل بخوان از این مُجْمل! كه دیگر تحلیل‌های وی در كتاب خاطراتش نیز از چنین وزن و اعتباری برخوردار است.



غربت وزارت اطلاعات و دشواری راه

در فضای سیاسی آن روز، غربت وزارت اطلاعات، مشهود بود. برخی از مسئولان بلندپایه سیاسی نظام، به دلیل مصالح سیاسی، حركتی را كه با دستور امام آغاز شده بود، مصلحت نمی دانستند و از آینده آن بیمناك بودند؛ اما در برابر قاطعیت امام، راهی جز سكوت نداشتند. برخی از شخصیت‌های سیاسی صریحا می‌گفتند كه با این گونه برخورد، موافق نیستند؛ لیكن از نظر امام تبعیت می‌نمایند.


شنیدم یكی از مسئولان عالی رتبه قضایی گفته بود:


«‌این چه كاری است كه وزارت اطلاعات انجام می‌دهد؟ آقای منتظری رهبر آینده است. چرا وزارت اطلاعات با این برخوردها، او را زیر سئوال می‌برد؟ آقای ری‌شهری مرتب پیش امام می‌رود و امام بر اساس گفته‌های او، تصمیم می‌گیرد. اشتباه ما این بود كه نرفتم تا مسائل خود را با امام در میان بگذاریم.  ما زودتر در این رابطه اقدام می‌كردیم. این حركتی كه وزارت اطلاعات شروع كرده، معلوم نیست به كجا بینجامد...»


با اندكی تامل در مواضع مسئولان بلندپایه سیاسی و قضایی كه بدان اشاره شد، مشخص می گردد كه پیگیری اتهامات مهدی هاشمی تا چه اندازه دشوار بود.


تردیدی ندارم كه اگر به مصلحت اندیشی‌ها گوش فرا می دادم و مصلحت شخصی ظاهری خود را بر انجام تكالیف الهی ترجیح می‌دادم، امروز جمهوری اسلامی در كام جریان منحرف مهدی هاشمی فرورفته بود. در آن ایام، یكی از سران قوا به آقای هاشمی رفسنجانی فرموده بود:«‌در صورت موفق شدن این جریان، ما هر دو را برای یك چوبه دار، اعدام می‌كنیم.»


به هر حال همراهی با امام حقیقتا دشوار بود اما آنچه دشواری راه را مضاعف می‌كرد، پیشرفت بازجویی مهدی هاشمی بود.

 

 

 

گفت‌وگو با مهدی هاشمی

او را به یكی از اتاق‌های بازداشتگاه آوردند. پیش از آن كه با وی وارد گفتگو شوم، به حقیقت قرآن و ارواح طیبه معصومان، متوسل شدم. از خدا خواستم كه كلامم را نافذ و كارا سازد. اگر خداوند متعال یاری نمی‌كرد، كاری از من ساخته نبود. فضای روحانی بر محیط حاكم شد و با این پرسش ، سر گفتگو با مهدی هاشمی باز كردم:


پرسیدم: تو از خدا نمی‌ترسی؟

پاسخ داد: چرا.

گفتم:‌می‌ترسی؟

گفت: بله.

گفتم: خدا می‌داند كه تو چه كاره‌ای و چه كرده‌ای . خودت هم می‌دانی. چرا نمی‌گویی؟

پاسخ داد: گفته‌ام. بعضی جزئیات هست كه شاید نگفته باشم.

گفتم:‌همه این مسائل را گفته ای؟

گفت:‌نه

گفتم: خب، بگو؟

گفت:‌خیلی خوب، خواهم گفت.

آری خداوند متعال در همین كلمات ساده، اثری نهاد كه به اصطلاح، « متهم برید».


دستگیری همدست مهدی هاشمی و افشای جنایت هولناك

هاشمی توضیح داد كه چگونه به دستور او و به همراهی و همكاری فردی به نام محمدكاظم‌زاده، پس از تعقیب و مراقبت و زیر نظر گرفتن رفت و آمدهای حشمت و فرزندانش آنان را ربوده‌اند و به قتل رساندند.

ماموران وزارت اطلاعات، بر اساس دانسته‌های مشمئز كننده جدید، برای دستگیری كاظم زاده و نیز كشف جنازه‌های افراد مقتول به اصفهان رفتند ولی به سبب عدم كشف اجساد به تهران بازگشتند.محل دقیق دفن اجساد را، تنها كاظم‌زاده می‌دانست و او حاضر نبود در این مورد حرفی بزند.


كاظم زاده به تهران منتقل شد و بعد از تلاش‌های فراوان، صحبت‌های طولانی ماموران وزارتخانه و روبرو شدن او با مهدی هاشمی و در میان آمدن اعترافات و صحبت‌های دیگر، سرانجام كاظم‌زاده هم برید و به هم درستی و ربودن و قتل حشمت‌زاده و فرزندانش اعتراف كرد.او گفت جنازه‌ها را به قنات متروكه‌ای، در گوشه باغ خود انداخته و روی آن را با لودر، همواره كرده است.



جستجو برای یافتن اجساد آغاز شد و بعد از مدتی جنازه‌ها كه حاكی از كشته شدن صاحبانشان به گونه‌ای فیجع بودند از درون خاك بیرون كشیده شدند. گفتنی است كاظم‌زاده، وقتی وارد باغ خود- كه محل وقوع جنایت بود- شد و مشاهده كرد كه برای پیدا كردن پیكر مقتولان، قبل از حضور وی، چند درخت بریده شده است، بسیار نارحت و برآشفته شد. او كه با قساوت تمام، ریشه زندگی سه انسان را در همین محل قطع كرده و خم به ابرو نیاورده بود، به شدت به قطع چند درخت معترض بود.


ماجرای قتل حشمت‌ و فرزندانش از زبان مرادی


س. آقای مرادی! نحوه‌ی تصمیم گیری و اقدامات خودتان بعد از پیغام آقای هاشمی را توضیح دهید؟


ج: همانطور كه برادرم آقای هاشمی گفتند، در اوایل سال 64، پیغام به من رسید كه عباسقلی حشمت، قصد ترور آقای مهدی هاشمی را دارند و من هم موضوع را با برادرم، آقای كاظم‌زاده در میان گذاشتم و گفتم عباسقلی حشمت طرح ترور آقای هاشمی را دارند و ما وظیفه داریم او را ترور كنیم.» و برادرمان آقای كاظم‌زاده مامور رسیدگی شد كه رفت و آمد آنها را كنترل كند. یك روز گفت كه امروز عباسقلی حشمت به باغ خود رفته است و فلذا ما هم با ماشین شخصی خود كه یك پیكان قرمز است به باغ روبرو آنها رفتیم و مخفی شدیم و موقعی كه عباسقلی و دو پسرش با تویوتا می خواستند به منزلشان بروند، در بین راه یك جای خلوتی جلوی آنها پیچیدیم و با اسلحه كه در اختیار داشتیم( من كلت داشتم و برادر كاظم‌زاده، كلاشینكف) با تهدید آنها را سوار ماشین كردیم و چادری كه برای ماشین تهیه كرده بودیم روی سرشان كشیدم و نزدیك غروب رفتیم به باغ محمد كاظم‌زاده و در فاصله 20 الی 30 متری آنها را از هم جدا نشاندیم. با پارچه چشم‌های انها را بستیم تا اینكه مطمئن شدیم كسی ما را تعقیب نكرده و هوا هم تاریك شده. قطعه طنابی برادرمان، كاظم‌زاده تهیه كرده بود؛ آن را به گردن عباسقلی حشمت انداختیم و دو نفری آن را آنقدر كشیدیم تا خفه شد و بعد به سراغ همایون رفتیم و بعد سراغ سعید و بعد از اینكه كارمان تمام شد، اول همایون را به داخل قنات انداختیم و برگشتیم، سعید را به همان جا بردیم بعد، عباسقلی را به همان شكل پهلوی همان دو نفر انداختیم و به وسیله بیلی روی آنها خاك پوشاندیم و ساعت یازده شب به منزل برگشتیم.





نوشته شده در تاریخ 92/11/15 توسط علی

 

دانشگاه اسلامی بین المللی پاکستان اعلام کرد این دکترای افتخاری را به پاس خدمات پادشاه سعودی در سطح بین المللی و منطقه ای برای برقراری صلح و امنیت اعطا نموده است! این مدرک توسط رئیس جمهور اسلامی پاکستان "ممنون حسین" به مدیر دانشگاه محمد بن سعود و نائب رئیس دانشگاه اسلامی پاکستان " دکتر سلیمان بن عبدالله ابا الخیل" تحویل داده شد.


به گزارش، دانشگاه اسلامی بین المللی پاکستان در یک اقدام به پادشاه سعودی "ملک عبدالله "دکترای افتخاری در سیاست و روابط بین المللی اعطا کرد.

دانشگاه اسلامی بین المللی پاکستان اعلام کرد این دکترای افتخاری را به پاس خدمات پادشاه سعودی در سطح بین المللی و منطقه ای برای برقراری صلح و امنیت اعطا نموده است! این مدرک توسط رئیس جمهور اسلامی پاکستان "ممنون حسین" به مدیر دانشگاه محمد بن سعود و نائب رئیس دانشگاه اسلامی پاکستان " دکتر سلیمان بن عبدالله ابا الخیل" تحویل داده شد. اعطای این مدرک در خلال جشن نهمین دوره دانشجویان فارغ التحصیل این دانشگاه و با حضور وزیران و مسئولان و سفیر سعودی در پاکستان "عبدالعزيز بن إبراهيم الغدير"صورت گرفت.



ممنون حسین در اظهاراتی مطبوعاتی تلاش های ملک عبدالله در برقراری صلح و امنیت را ستود و گفت: شخصیت ملک عبدالله به فضل پختگی و تجربه سیاسی وی در چگونگی رفتار با مسائل منطقه ای و بین المللی ، همچون اسوه صلح و آرامش بین المللی است! نمونه آن مسئله حج  است، خدمات پادشاه سعودی به امت اسلامی نظیر ندارد! وی افزود من با افتخار این مدرک را به ملک عبدالله تقدیم می کنم و می گویم همه ملت پاکستان او را دوست دارند و برایش احترام قائلند.

از سوی دیگر مدیر دانشگاه محمد بن سعود و نائب رئیس دانشگاه اسلامی پاکستان " دکتر سلیمان بن عبدالله ابا الخیل" در اظهاراتی گفت: بدون شک ملک عبدالله مستحق این مدرک است ؛ وی تا کنون چندین مدرک و جایزه بین المللی دریافت نموده است و ما امروز و در این برهه حساس و مهم این هدیه را از کشوربرادرمان پاکستان دریافت کردیم.





نوشته شده در تاریخ 92/11/13 توسط علی

در تصویر منتشر شده از سوی ان بی‌سی، زائرین بیت لحم در قرن ۱۹ میلادی و همچنین تصویری بسیار قدیمی از بیت لحم دیده می‌شود. تاریخ دقیق عکس و نام عکاس نامشخص است. همچنین این عکس‌ها و سایر عکسهای بسیار قدیمی در موزه کلیسایی تحت تدابیر ویژه امنیتی و حفاظتی در بیت المقدس نگهداری می‌شود. در ایام منتهی به میلاد حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) بسیاری از زائران و مسیحیان برای زیارت بیت لحم وارد این مکان مقدس می شدند بیت لحم در کرانه باختری رود اردن قرار گرفته و اکنون تحت حکومت دولت فلسطینی است.





نوشته شده در تاریخ 92/10/05 توسط علی

قفل کعبه بعد از سی سال با نمونه جدیدی از جنس طلا تعویض شد.

به گزارش «شیعه نیوز»، قفل خانه خدا بعد از سی سال با نمونه جدیدی از جنس طلا تعویض شد.قفل قدیمی به شدت فرسوده شده بود و از همین رو باز و بسته کردن آن مسئولان را دچار مشکل می کرد.تمام امور مربوط به کعبه اعم از شستشو،تعویض پرده و رفت و آمد به درون آن تحت فرمان مستقیم پادشاه عربستان انجام می شودشیخ عبدالقادر بن طه الشیبی نگهبان و در حال حاضر کلید دار کعبه است.کلید کعبه دو بار در سال استفاده می شود، بار اول در ماه محرم و بار بعد در نخستین روز شعبان برای شستشوی داخل خانه خدا به کار برده می شود.





نوشته شده در تاریخ 92/07/22 توسط علی



پرده در كعبه / قطعه اول:

قَدْ نَرَي تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا (بقره: ۱۴۴)

-بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - وَسَارِعُواْ إِلَي مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (آل عمران: ۱۳۳)

- اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (نور: ۳۵)

قطعه دوم:
- آيه الكرسي (بقره: ۲۵۵)
- وسط آيه الكرسي بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ (فتح: ۲۷)

قطعه سوم:

- مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا (فتح: ۲۹) كه به صورت دايره اي نوشته شده و در بين آن آيه: قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (زمر: ۵۳)

قطعه چهارم:

- لااله الا الله الملك الحق المبين محمد رسول الله صادق الوعد الامين

- سوره قريش

- دورتادور سوره حمد و بين آيات آن، ” الله ربّي” و "اللّه حسبي”

ضلع در كعبه /قطعه اول:

- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ- وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّي (بقره: ۱۲۵)
قطعه دوم:

- وَعَهِدْنَا إِلَي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (بقره: ۱۲۵)
قطعه سوم:

- وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (بقره: ۱۲۷)

قطعه چهارم:

- رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (بقره: ۱۲۸)
- سوره توحيد
- الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
- يا حيّ و يا قيّوم
- يا رحمن يا رحيم

ضلع حجر اسماعيل/قطعه اول:

- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ (بقره: ۱۹۷)

قطعه دوم:
- وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ (بقره: ۱۹۷)

قطعه سوم:
- لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلًا مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُواْ اللّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ (بقره: ۱۹۸)

قطعه چهارم:
- وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّآلِّينَ ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ (بقره: ۱۹۸ و۱۹۹)
- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (حجر: ۴۹)

- وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ (بقره: ۱۸۶)

ضلع مستجار /قطعه اول:

- وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (حج: ۲۶)

قطعه دوم:
- وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (حج: ۲۷)

قطعه سوم:
- لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا (حج: ۲۸)

قطعه چهارم:
- وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ صدق الله العظيم (حج: ۲۸و۲۹)
- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُم مِّنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا (احزاب: ۴۷) (۲۴۴ سانتيمتر)

- قال الله تعالي و وَمَن يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَّحِيمًا (نساء: ۱۱۰)

ضلع بين ركن يماني و حجرالاسود /قطعه اول:

- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (آل عمران: ۹۵)

قطعه دوم:
- إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًي لِّلْعَالَمِينَ (آل عمران: ۹۶)

قطعه سوم:
- فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا (آل عمران: ۹۷)

قطعه چهارم:
- وَلِلّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ (آل عمران: ۹۷)

- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ - ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ (حج: ۳۲)

- قال الله تعالي وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَي (طه: ۸۲)




نوشته شده در تاریخ 92/07/22 توسط علی



دلیل بر ولادت و وجود حضرت مهدى‏(عجل الله تعالی فرجه) در حقیقت همان ادله نقلى متواتر و صحیح است که دلالت بر ولادت و وجود حضرت دارد، زیرا روایات صحیح السند در این باره شنیده شده و جماعت بسیارى نیز آن حضرت را مشاهده کرده‌اند.
یکی از شبهاتی که با هدف سست کردن اعتقادات شیعه از سوی برخی رسانه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای به خصوص رسانه‌هایی که از طرف وهابیت راه اندازی شده است، مطرح می‌شود، اصل تولد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) است.به همین جهت گفت‌وگوی مشروحی با «علی اصغر رضوانی» استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم و نویسنده کتاب‌های مختلف درباره امام زمان مانند «علایم ظهور»، «هنگامه ظهور»، «حکومت حضرت مهدى‌ ‏علیه‌السلام در عصر ظهور»، «وظایف ما در عصر غیبت‏»، «بررسى دعاى ندبه» و «‏دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر» انجام دادیم که بخش اول آن از نظر می‌گذرد.

قرآن به بسیارى از مسائل اشاره نکرده است و بیان آن را به پیامبر واگذار نموده استبه عنوان نخستین سؤال بفرمایید چرا در قرآن به مسئله ولادت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) صریحاً اشاره نشده است؟اولاً قرآن به بسیارى از مسائل عقیدتى و عملى اشاره نکرده است، بلکه بیان آن را به پیامبرش واگذار نموده است، گرچه اصول معارف و احکام در قرآن کریم موجود است. موضوع ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) نیز از جمله همین معارف است که به وسیله پیامبر(صلی الله علیه واله) و اهلبیت علیه (عجل الله تعالی فرجه) تبیین شده است.

ثانیاً: از بعضی از آیات قرآن به طور وضوح ولى کلى استظهار مى‌شود که باید در هر زمانى انسان کامل و معصومى به نام حجت خدا موجود باشد. پس باید حجت خدا در این زمان متولد شده باشد.
بیش از چهل نفر از علمای اهل سنت به ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) اعتراف کرده‌اند
آیا کسی از علمای اهل سنت به ولادت حضرت اعتراف کرده است؟بله، گروهى از علماى اهل سنّت به ولادت فرزندى براى امام حسن عسکرى ‏(علیه‌السلام) به نام مهدى‏  (عجل الله تعالی فرجه) اعتراف کرده‌اند که تعداد آنها بیش از چهل نفر است.بنده به چند نفر از آنها اشاره می‌کنم.

علامه شمس‏الدین قاضى ابن خلکان شافعى. (وفیات الاعیان جلد4 ص 176) ابن اثیر جزرى. (الکامل فى التاریخ جلد4 ص 454) محیى الدین عربى. (فتوحات مکیه باب316) شیخ سلیمان قندوزى حنفى. (ینابیع المودة جلد3 ص 306) ابن خلدون. (تاریخ ابن خلدون جلد3 ص 361) جلال الدین بلخى رومى. (به نقل از ینابیع المودة جلد3، ص 350) فخر رازى شافعى. (الشجرة المبارکة فى انساب الطالبیه ص 78و79) شیخ عبداللَّه بن محمّد شبراوى مصرى شافعى. (الاتحاف بحبّ الاشراف ص 179)برخى از علمای اهل سنت تصریح به زنده بودن حضرت و نیز موعود بودن او دارند.

آیا کسی از علمای اهل سنت هست که فرزند امام عسکری(عجل الله تعالی فرجه) را همان منجی منتظر بد‌اند؟
هر چند بعضی از علماى اهل سنت فقط به ولادت فرزندى به نام مهدى از امام حسن عسکرى ‏علیه‌السلام اشاره کرده‌اند و حیات او تا این زمان و منجى و موعود بودن او را به شیعه نسبت مى‌دهند، ولى عده‌ای از آنان تصریح به زنده بودن او تاکنون و نیز موعود و منجى بودن او دارند مثلاً محمّد بن یوسف گنجى شافعى مى‌گوید: ابو محمّد حسن عسکرى‏(علیه السلام) ازخود فرزندى به جاى‏ گذاشت که همان امام منتظر است. (کفایة‌الطالب، ص 312)

یا عبدالوهاب شعرانى حنفى مى‌‌گوید: در آخر الزمان امید به خروج مهدى است. او از اولاد امام حسن عسکرى‏ علیه‌السلام است. ولادت او نیمه شعبان سال 255 هجرى اتفاق افتاد. تا به حال زنده است تا با حضرت عیسى‏ علیه‌السلام اجتماع کند. عمرش تا این زمان 706 سال است. این چنین شیخ حسن عراقى به من خبر داد. (الیواقیت و الجواهر، ج 2، ص 127)همچنین نورالدین عبدالرحمن جامى حنفى؛ بعد از بیان تاریخ ولادت حضرت مهدى‏  (عجل الله تعالی فرجه) مى‌گوید: او کسى است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. (شواهد النبوه، ص 404)

قاضى بهلول بهجت افندى مى‌‌گوید: ولادت امام دوازدهم در پانزدهم ماه شعبان سال 255 هجرى بود و اسم مادرش نرجس است. براى او دو غیبت است: یکى صغرا و دیگرى کبرا. هر گاه خداوند به او اذن دهد ظهور کرده، آن گاه زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. (المحاکمة فى تاریخ آل محّمدصلى الله علیه وآله، ص 246)لطفاً در پاسخ به این شبهه که موضوع ولادت حضرت مورد اتفاق بزرگان شیعه نبوده است توضیح بفرمایید؟

این مسأله صحیح نیست چون علماء و عموم شیعه امامیه بعد از وفات امام حسن عسکرى‏ علیه‌السلام در طول قرن‏ها بر ولادت امام زمان‏ علیه‌السلام اتفاق داشته‌اند.اگر چه در ابتدا حیرت و شکى در ولادت و امامت آن حضرت در بین گروهى از شیعیان بود، ولى بعد از گذشت زمان نه چندان طولانى و به عنایت و تبلیغ بزرگان امامیه، همگى به راه مستقیم هدایت شده و به امامت امام عصر علیه‌السلام اعتقاد پیدا کردند، همان‌گونه که شیخ مفید در کتاب «الفصول المختاره» به آن اشاره کرده است.محدثین امامیه نهایت کوشش و احتیاط خود را در نقل احادیث در کتب خود داشته‌اند

آیا صحیح است که مبنای مؤلفان مصادر مهدویت در نقل حدیث قوی نبوده است؟
معروف نزد قدما چنین بوده که هر روایتى در مسائل تاریخى و از آن جمله موضوع مهدویت را بدون بررسى سند آن نقل مى‌کردند. ولى بعد از آن عصر، حرکت جدیدى پدید آمد و بین روایات تمییز داده شد، تا زمانى که حرکت اصولیین پدید آمد و اخبار را به دسته‌هاى مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوى و ضعیف تقسیم کردند، ولى این پیشرفت و حرکت شامل روایت‌هاى تاریخى که از آن جمله روایات مهدویت است، نشد.این ادعا درست نیست چون اولاً آنچه از قدماى محدثین امامیه مى‌دانیم این است که آنها نهایت سعى و کوشش و احتیاط خود را در جمع و نقل احادیث در کتب خود داشته‌اند، که از آن جمله کلینى رحمة الله علیه است.

کلینی نزد اهل فن حدیث، معروف به دقت نظر و احتیاط در نقل اخبار است. و نیز مى‌دانیم که بزرگانى امثال شیخ طوسى ‏رحمة الله علیه چه اهتمام وافرى به شناخت شیوخ روایى خود داشته‌اند.شخصى مثل شیخ صدوق‏ رحمة الله علیه عادتاً شیوخ خود را مى‌شناخته و نیز از حالات آنان از ایمان و عدالت آگاهى داشته است، و از کسى که او را نمى‌شناخته روایت نقل نمى‌کرده است.

ثانیاً ما اطمینان داریم که این بزرگان به صحت این گونه روایات که در باب امامت و مهدویت وارد شده اطمینان کامل داشته‌اند، و یا لااقل به جهت برخى قرائن معتبر که همراه آنها بوده و موجب جبران ضعف برخى از آنها مى‌شده، آنها را با اطمینان کامل نقل مى‌کردند. و گرنه جاى این سؤال باقى است که امثال شیخ صدوق و طوسى و دیگران چه اهدافى غیر از احتجاج و استدلال به آنها، داشته‌اند. مگر این نیست که شیخ صدوق کتابش را براى رفع حیرت در امر حضرت مهدى‏ علیه‌السلام نوشته است؟

ثالثاً تمام یا بیشتر اصول و منابع اصلى احادیث مهدویت که در سه قرن اوّل نوشته شده به دست شیخ صدوق، طوسى و نعمانى رسیده و خود به آن کتاب‏ها استناد داشته‌اند، و لذا به آن روایات استدلال مى‌نمودند.

رابعاً گرچه تقسیم حدیث به چهار قسم از اصطلاحات متأخرین است ولى قدماى محدثین از آن جمله شیخ طوسى روش خاصى در قبول خبر داشته‌اند.احتمالى نیز وجود دارد که بناى قدما بر تمسک به «اصالة الصدق و العدالة» باشد. یعنى اصل اولى بر صدق و عدالت راوى است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.مقصود از این اصل همان اصل عدم و یا استصحاب عدم فسق است. به همین جهت است که ما احتیاجى به اثبات عدالت خواه به معناى ملکه یا حسن ظاهر نداریم؛ زیرا احراز آن مستلزم تعطیل امور و تضییع بسیارى از مصالح است. کمتر کسى است که بتوان عدالت او را به اثبات رسانید. این مطلب مورد تأیید عقلا نیز هست.

براى اثبات اعتبار روایات نباید تنها اعتبار سندى را مطرح ساخت، بلکه باید به همه راه‌ها و اسباب اعتبار شخص توجه کرد و در نظر داشت که مبناى بسیارى از عالمان شیعه، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنان، حجیّت خبر موثوقٌ به است؛ یعنى خبرى که از طرق مختلف به آن اطمینان و وثوق حاصل شود.در مورد ولادت حضرت روایات قوی و صحیحی وجود دارد.

آیا روایات ولادت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ضعیف است؟
خیر، چون احادیث مربوط به ولادت حضرت مهدى‏ علیه‌السلام به خاطر وجود برخى از سندهاى صحیح در بین آنها کافى است که سند روایات دیگر که از ضعیف هستند را تقویت کند، و این مسلکى است که مورد قبول محدثین شیعه و اهل سنّت واقع شده است.همچنین احادیثى که درباره مسائل مسلّم اعتقادى و کلامى است از آن جهت که نزد شیعه ثابت بوده و به تأیید قطعى عقل نیز رسیده است، راویان آن مورد جرح و تعدیل قرار نگرفته‌اند، و به طور کلى احتیاجى به آن نبوده است، که از آن جمله مى‌توان به احادیث مهدویت اشاره کرد.البته احادیث ولادت حضرت مهدى ‏ (عجل الله تعالی فرجه) که به دلالت مطابقى یا تضمنى یا التزامى دلالت بر ولادت حضرت دارد از حدّ لازم تواتر فراتر رفته است، لذا به جهت آنکه مفید یقین است احتیاج به بررسى سندى ندارد.خبر متواتر، نقل جماعت کثیرى است که اتفاقشان بر دروغ، محال است و مى‌‌دانیم که در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان حدیث از ثقات و عدول باشند، بلکه مى‌‌توان از راه تراکم احتمالات به یقین رسید.

شخص متتبّع بعد از ملاحظه وضع سیاسى عصر امام عسکرى‏ (علیه‌السلام) و قبل و بعد از آن پى مى‌برد که یکى از عوامل جهالت حال راویان احادیث ولادت حضرت مهدى‏علیه السلام همان فشارهاى سیاسى بوده که از طریق حاکمان ظلم و جور بر شیعیان وارد شده است، و لذا بسیارى از راویان، خود را با اسامى مستعار معرّفى مى‌کردند تا شناخته نشوند، خصوصاً با در نظر گرفتن اینکه برخى از راویان از مناطق دور به سامرا مى‌آمده و در مورد حضرت سؤال مى‌کردند و براى دیگران نقل مى‌نمودند.حدود 107 روایت از پیامبر(صلی الله علیه واله) در مورد ولادت حضرت نقل شده است.

در مورد ولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) از رسول خدا(صلی الله علیه واله) خبری رسیده است؟بله، از 107 حدیث، شهادت به ولادت آن حضرت از ناحیه رسول خدا صلى الله علیه وآله استفاده مى‏شود.مثلاً ابن عباس از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: خداوند تبارک و تعالى توجّهى بر زمین کرد و مرا انتخاب نمود و من را نبى قرار داد سپس بار دوم توجهى کرد و على را از روى زمین انتخاب نمود و او را امام قرار داد و مرا امر نمود که او را برادر و ولىّ و وصىّ و خلیفه و وزیر خود قرار دهم، پس على از من و من از على‌ام، او شوهر دختر من و پدر دو نوه‌ام حسن و حسین است. آگاه باشید که خداوند تبارک و تعالى من و آنان را حجت‌هایى بر بندگانش قرار داده است. و از صلب حسین امامانى قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدى امّت من است. شبیه‌ترین مردم به من در شمایل و اقوال و افعال است. بعد از غیبت طولانى و حیرت گمراه کننده ظهور مى‌کند.اهل بیت علیهم‌السلام با احتیاط تمام با نشر قضیه ولادت حضرت برخورد مى‌‏کردند.

چرا هیچ یک ازامامان هویت شخصی حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) را بیان نکرده‌اند؟
چون همان گونه که از بسیارى روایات استفاده مى‌شود موقعیّت حضرت مهدى ‏علیه‌السلام از جهت سیاسى بسیار خطیر بوده است، زیرا حاکمان ظلم و جور از آنجا که مى‌دانستند او با ظلم و بى‏عدالتى در سطح گسترده مقابله مى‌کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، لذا از ابتدا درصدد مقابله شدید با او برآمده بودند.به همین جهت، اهل بیت عصمت و طهارت‏ علیهم‌السلام نیز با احتیاط تمام با نشر قضیه ولادت حضرت برخورد مى‏کردند، تا از طرفى زمینه سازى اعتقاد ولادت آن حضرت را بیان کرده باشند و از طرف دیگر کارى نکنند که جان آن حضرت در خطر افتد.البته هر یک از معصومین‏ علیهم‌السلام از حضرت رسول اکرم‏(ص) گرفته تا امام عسکرى‏(عجل الله تعالی فرجه) در صدد تشخیص هویّت حضرت مهدى‏ علیه‌السلام برآمده‌اند.

وضعیت دشوار سیاسی اقتضاء می‌کرد ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) مخفی بماند
چرا ولادت حضرت در اختفای تام صورت پذیرفت؟امام حسن عسکری (عجل الله تعالی فرجه) معاصر با حکومت سه نفر از حاکمان بنى عباس؛ یعنى معتز، مهتدى و معتمد بوده است.معتمد عباسى تعصّب و کینه خاصى نسبت به اهل بیت‏ علیهم‌السلام داشت. از جمله کارهاى او این بود که بعد از شهادت امام عسکرى ‏علیه‌السلام دستور داد خانه حضرت را تفتیش کرده، تا از وجود فرزند حضرت آگاه شود، و این به جهت سعایتى بود که جعفر به دستگاه حاکم کرده بود.در این مورد جریانی نقل شده که نشان دهنده وضعیت سیاسی زمان حضرت است.

داوود بن اسود مى‌گوید: امام عسکرى ‏علیه‌السلام عصایى به من داد و فرمود: این را به عَمْرى برسان. در بین راه عصا شکست، ناگهان مشاهده کردم که در میان آن نامه‌اى است. خدمت امام که رسیدم جریان را بازگو کردم. حضرت فرمود: «... وإذا سمعت لنا شاتماً فامض لسبیلک الّتى أمرت بها وإیّاک أن تجاوب من یشتمنا أو تعرفه من أنت، فأنا ببلد سوء ومصر سوء وامض فى طریقک فإنّ أخبارک وأحوالک ترد إلینا فاعلم ذلک» یعنی هر گاه مشاهده کردى که کسى ما را دشنام مى‌دهد تو به دنبال مأموریتى که فرستاده شدى برو، و مبادا در صدد پاسخ او برآیى یا خودت را به او معرفى کنى، زیرا ما در بد شهرى قرار داریم، تو به راه خودت ادامه بده، زیرا اخبار و احوال تو به ما مى‌رسد، این را به خوبى بدان.

حتى مشاهده مى‌‌کنیم که امام به اصحاب خود دستور مى‏دهد تا هیچ کس به او سلام نکند و با دست به او اشاره ننماید زیرا در غیر این صورت جانش در امان نخواهد بود.امام حسن عسکری(عجل الله تعالی فرجه) پنهانی با شیعیان ملاقات می‌کردحضرت‏ علیه‌السلام براى ملاقات با شیعیان خود مکانى را معین مى‌‌کرد و مى‌‏فرمود: «صیروا إلى موضع کذا وکذا وإلى دار فلان بن فلان. العشاء والعتمة فى لیلة کذا، فإنّکم تجدونى هناک...» یعنی در فلان مکان و فلان خانه، شب هنگام مراجعه کنید که مرا در آنجا خواهید یافت.محمّد بن عبدالعزیز بلخى مى‌گوید: صبح هنگامى در خیابان گوسفند فروشان نشسته بودم که ناگهان مشاهده کردم امام عسکرى‏ علیه‌السلام از منزل خود خارج شده و به سوى خانه عمومى مى‌رود. در دلم گفتم: اگر فریاد زنم که این مرد، حجت خداست، بر شما باد که او را بشناسید مرا خواهند کشت؟ هنگامى که حضرت به من نزدیک شد با انگشت سبّابه خود بر دهان خود اشاره فرمود که ساکت باش! همان شب حضرت را ملاقات کردم، فرمود: «إنّه هو الکتمان أو القتل فاتّقِ اللَّه على نفسک» یعنی یا باید کتمان کنى و یا اینکه به قتل خواهى رسید. بر خودت از خدا بترس.

به همین جهت است که مرحوم مقدس اردبیلى مى‌فرماید: هرگاه حدیثى از «رجل» نقل شد، مقصود امام حسن عسکرى‏ علیه‌السلام است.این قضایا وضعیت بس دشوار سیاسى عصر امام عسکرى‏ علیه‌السلام و زمان ولادت امام زمان ‏علیه‌السلام را مى‌رساند. و به همین جهت است که ولادت آن حضرت در اختفاى تام صورت پذیرفت.در این بین امام عسکرى ‏علیه‌السلام دو وظیفه را دنبال مى‌کرده است: یکى اینکه حضرت در صدد اثبات ولادت و وجود فرزندش بوده است و دیگر اینکه طورى باید فرزندش را معرفى کند که جانش در خطر نیفتد.ادلّه نقلى قرآنى و حدیثى بر ولادت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) دلالت دارد

آیا ایمان به وجود حضرت یک فرضیه فلسفی و ظنی است؟
خیر، مسأله ایمان به وجود و ولادت حضرت مهدى ‏علیه‌السلام گرچه پشتوانه عقلى و فلسفى قطعى دارد، ولى ادلّه نقلى قرآنى و حدیثى نیز بر آن دلالت دارد.نه تنها روایات فراوانى در حدّ تواتر بر ولادت حضرت دلالت دارد، بلکه احادیث صحیح السند نیز این موضوع را تأیید مى‌نماید. و نیز ادله نقلى فراوانى در حدّ تواتر بر وجود حضرت دلالت دارد.اکثر جامعه شیعى بعد از امام حسن عسکری (عجل الله تعالی فرجه) معتقد به ولادت امام زمان‏(عجل الله تعالی فرجه) بودند.

گفته شده که که برخی از شیعیان بعد از امام حسن عسکری قائل به توقف شدند در این مورد اگر مطلبی هست بفرمایید؟این مطلب صحت ندارد چون از کتب تواریخ و ملل و نحل استفاده مى‌شود اکثر جامعه شیعى در آن زمان، معتقد به ولادت امام زمان‏ (عجل الله تعالی فرجه) بودند. گرچه بعد از وفات امام عسکرى علیه‌السلام شیعیان در ابتدا به چهارده فرقه متفرق شدند ولى بعد از مدتى کوتاه با ارشادات علما و اصحاب، همگى معتقد به ولادت و وجود امام خود شدند.

در مورد توقف شیعیان روایتى نقل شده که ادعا شده دلالت بر تحقق فترت و انقطاع امامت دارد، اما با دقت در آن، خلاف آنچه ادعا شده استفاده مى‌شود، زیرا در آن روایت از امام باقر علیه‌السلام نقل است که فرمود: «إذا غضب اللَّه تبارک و تعالى على خلقه نحّانا عن جوارهم» یعنی هر گاه خداوند تبارک و تعالى بر خلقش غضب کند ما را از جوارشان دور خواهد گرداند. این حدیث به خوبى دلالت بر وجود و غیبت امام زمان ‏علیه‌السلام دارد.اختلاف در هر امری دلیل بر بطلان آن امر نیست

گاهی اختلاف در امری سبب وهن در آن می‌شود آیا اختلاف در مورد ولادت حضرت سبب وهن آن نمی‌شود؟
مجرد اختلاف دلیل بر بطلان و وهن نمی‌شود ‌‌‌‌‌اگر مجرد اختلاف دلیل بر بطلان باشد، باید اختلاف در هر امرى از جمله اصل امامت و خلافت و نبوت را نیز دلیل بر بطلان آن دانست، در حالى که هیچ کس چنین ادعایى نکرده است. آیا پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله خبر نداده که امتش بعد از او به 73 فرقه متفرق خواهند شد؟دلیل بر ولادت و وجود حضرت مهدى‏ علیه‌السلام در حقیقت همان ادله نقلى متواتر و صحیح است که دلالت بر ولادت و وجود حضرت دارد، زیرا روایات صحیح السند در این باره شنیده شده و جماعت بسیارى نیز آن حضرت را مشاهده نمودند و شیعه نیز بر این امر تبانى و اتفاق داشتند.

قدماى از شیعه و متأخرین، مضافاً به این ادّله، بر ولادت و وجود حضرت به ادله عقلى و فلسفى به جهت تأیید این مسأله استدلال کرده‏اند، خصوصاً آنکه این ادله مى‌تواند قرینه‏اى قطعى براى روایات در این موضوع باشد. حال چه اشکالى در این نوع استدلال وجود دارد؟از حیث تاریخ نیز جامعه شیعى، امامت امام مهدى‏ (عجل الله تعالی فرجه) را پذیرفته‌اند. از طرفى دیگر مى‌دانیم که هر کس وظیفه دارد امام زمان خود را بشناسد و بیعت او را بر گردن داشته باشد. در نتیجه اعتقاد به ولادت و وجود امام زمان، حضرت مهدى‏ (عجل الله تعالی فرجه) ضرورى است، گرچه به جهت شرایط و موانعى در غیبت به سر مى‌برد.اختلاف برخى از شیعیان نیز هرگز نمى‌تواند به این تواتر ضررى برساند؛ زیرا اصل این اختلاف به جهت سرّى بودن ولادت امرى طبیعى است، خصوصاً آنکه تمام کسانى که در مسأله ولادت حضرت مخالف بودند به تعبیر شیخ مفید با ارشادات علما و اصحاب و نیز با بررسى دقیق موضوع و دیدن معجزات از طرف حضرت، ولادت او را پذیرفتند.




نوشته شده در تاریخ 92/06/10 توسط علی




:

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از قدس آنلاین، مصطفی لعل شاطری: مسلماً پس از ظهور حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) و برقراری حکومتی براساس عدل و داد، دولت ایشان دارای ویژگی های می گردد که این صفات به نحو بارزی در نام این دولت نهفته است چنانچه آیات، روایات و ادعیه، به وضوح به این اسامی اشاره نموده اند.

در باب نام دولت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) چندین نام وارد شده است که آن ها عبارتند از:

دولت کریمه
این دولت را از این رو کریمه نامند، چرا که بر پایه و محور کرامت می باشد چنان که آمده است: اَللهُم اِنا نَرغَبُ اِلیک فی دَولَةٍ کَریمةٍ تُعزُ بِها الاِسلامُ وَ اَهلَهُ وَ تُذِّلُ بِها النِفاق وَ اَهلَهُ؛ خداوندا؛ همانا ما راغب و مشتاق دولت کریمه ای هستیم که اسلام و اهلش عزت داشته باشند و بوسیله ی آن نفاق و اهل او خوار گردند. (مفاتیح الجنان؛ فرازهایی از دعای افتتاح)

دولت صالحان
دولت صالحان عبارت می باشد از دولتی که زمامداری آن افرادی صالح و برتر می باشند به نحوی که خداوند متعال می فرمایند: اَن الارضَ یَرِثُها عِبادَتی الصالِحُونَ؛ همانا؛ زمین را شایستگان و صالحان به ارث می برند. (انبیاء: آیه 105)

دولت مستضعفان
در این باره نیز خداوند در قرآن کریم می فرمایند: وَ نُریدَ أَن نَمُنَ عَلی الَذینَ استَضعِفوا فی الاَرضَ وَ نَجعَلَهُم أئمَة وَ نَجعَلَهُم الوارثین؛ و اراده کردیم که مستضعفین را امام و پیشوا قرار دهیم و آنان را وارث زمین گردانیم. (قصص: آیه 5)

دولت حق
بی شک دولتی که حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) بنیاد نمایند بر حق خواهد بود، چنانچه در قرآن می خوانیم: لِلحَق دَولَة وَ لِلباطِل حَولَة؛ برای حق دولتی (دائمی و همیشگی) خواهد بود و باطل دارای جولانی بیش نیست.

آخرین دولت
بی تردید این جالب ترین نامی می باشد که بر دولت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) نهاده شده است، به نحوی که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: دَولَتنا اخِرَ الدُّوَل وَ لَم یَبقَ اَهلُ بَیتٍ لَهُم دَولةٌ اِلا مَلَکوا قَبلَنا وَ هُوَ قَولَ اللهِ عَزَوَجَلَّ وَ العاقِبَةُ لِلمُتَقین؛ دولت ما آخرین دولت هاست و برای همه ی خاندان ها دولتی باشد که قبل از ما به حکومت می رسند و خداوند متعال است که می فرماید عاقبت از آن پرهیزکاران می باشد، و همچنین از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرموده اند: همه ی دسته جات قبل از ما به حکومت می رسند، زیرا وقتی روش و حکومت ما را دیدند نگویند ما هم اگر به حکومت رسیده بودیم مانند آن ها عمل می کردیم، و به تواتر ائمه اطهار (علیهم السلام) فرموده اند: برای هر گروهی دولتی است که منتظر آنند و دولت ما در آخر روزگار آشکار می گردد و آخرین دولت است.

منبع: الغیبة شیخ طوسی: 282؛ موعود امم: 224- 226




نوشته شده در تاریخ 92/06/09 توسط علی

 

 

از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پرسیده شد منظور از خیر البریة چه کسانی هستند و ایشان فرمودند : علی و شیعیان علی (علیه السلام) . هر چند مطمئنا با انتشار این خبر وهابیون با تحریف کتب خود اقدام به حذف این مطلب از سایت وزارت اوقاف و امورخیریه عربستان خواهند نمود .
 
 
به گزارش خبرنگار «شیعه نیوز» در عربستان، در سایت وزارت اوقاف و امورخیریه عربستان سعودی مطلبی وجود دارد که خود سندی بر حقانیت مذهب حقه تشیع میباشد .
 
در این سایت از تفسیر طبری در خصوص سوره مبارکه بینه آیه 7 که خداوند متعال می فرماید :
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ

این چنین آمده است :
يَقُول : مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ مِنْ النَّاس فَهُمْ خَيْر الْبَرِيَّة . وَقَدْ : 29208 - حَدَّثَنَا اِبْن حُمَيْد , قَالَ : ثنا عِيسَى بْن فَرْقَد , عَنْ أَبِي الْجَارُود , عَنْ مُحَمَّد بْن عَلِيّ { أُولَئِكَ هُمْ خَيْر الْبَرِيَّة } فَقَالَ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " أَنْتَ يَا عَلِيّ وَشِيعَتك "
 
 
یعنی از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پرسیده شد منظور از خیر البریة چه کسانی هستند و ایشان فرمودند : علی و شیعیان علی (علیه السلام) .
 
هر چند مطمئنا با انتشار این خبر وهابیون با تحریف کتب خود اقدام به حذف این مطلب از سایت وزارت اوقاف و امورخیریه عربستان خواهند نمود . ولیکن بدانند که حقیقت را نمیتوان کتمان نمود .

 

از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پرسیده شد منظور از خیر البریة چه کسانی هستند و ایشان فرمودند : علی و شیعیان علی (علیه السلام) . هر چند مطمئنا با انتشار این خبر وهابیون با تحریف کتب خود اقدام به حذف این مطلب از سایت وزارت اوقاف و امورخیریه عربستان خواهند نمود .
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز :
 
به گزارش خبرنگار «شیعه نیوز» در عربستان، در سایت وزارت اوقاف و امورخیریه عربستان سعودی مطلبی وجود دارد که خود سندی بر حقانیت مذهب حقه تشیع میباشد .
 
در این سایت از تفسیر طبری در خصوص سوره مبارکه بینه آیه 7 که خداوند متعال می فرماید :
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ

این چنین آمده است :
يَقُول : مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ مِنْ النَّاس فَهُمْ خَيْر الْبَرِيَّة . وَقَدْ : 29208 - حَدَّثَنَا اِبْن حُمَيْد , قَالَ : ثنا عِيسَى بْن فَرْقَد , عَنْ أَبِي الْجَارُود , عَنْ مُحَمَّد بْن عَلِيّ { أُولَئِكَ هُمْ خَيْر الْبَرِيَّة } فَقَالَ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " أَنْتَ يَا عَلِيّ وَشِيعَتك "
 
 
یعنی از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پرسیده شد منظور از خیر البریة چه کسانی هستند و ایشان فرمودند : علی و شیعیان علی (علیه السلام) .
 
هر چند مطمئنا با انتشار این خبر وهابیون با تحریف کتب خود اقدام به حذف این مطلب از سایت وزارت اوقاف و امورخیریه عربستان خواهند نمود . ولیکن بدانند که حقیقت را نمیتوان کتمان نمود .

 





نوشته شده در تاریخ 92/06/04 توسط علی

تیراندازی در حیاط مجمع تشخیص مصلحت نظام

 
 

این عكس به تیراندازی آیت‌الله هاشمی در حضور یكی از قهرمانان تیراندازی كشور در حیاط مجمع تشخیص مصلحت نظم اختصاص دارد

 

 

 





نوشته شده در تاریخ 92/06/02 توسط علی

 
 
 
 
 
 
 
 




نوشته شده در تاریخ 92/05/18 توسط علی



جمهوری اسلامی ایران در سی و پنج سال حیات خود شش رئیس جمهور داشته است. دو رئیس جمهور اول ایران نتوانستند دوران چهار ساله مسئولیت خود را به پایان برسانند؛ اولی(بنی صدر) بركنار شد و از ایران گریخت و دومی(شهید رجایی) در انفجاری در ساختمان نخست وزیری ترور شد. اما چهار رئیس جمهوری كه در ادامه عهده دار ریاست قوه مجریه شدند، هر یك دو دوره پیاپی در این سمت بودند.

یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 24 خرداد 1392 برگزار و حجت الاسلام حسن روحانی با 18 میلیون و 613 هزار و 329 رای از كل آرا ماخوذه در مرحله اول انتخابات به عنوان منتخب مردم ایران انتخاب شد.

مراسم تنفیذ حكم یازدهمین دوره ریاست جمهوری عصر امروز برگزار می شود.

تنفیذ حكم ده رئیس جمهور گذشته جمهوری اسلامی ایران را به روایت تصویر در ادامه مشاهده می كنید.

مراسم تنفیذ محمود احمدی نژاد در سال۱۳۸۸

 

 مراسم تنفیذ محمود احمدی نژاد در سال۱۳۸۴

 

 مراسم تنفیذ سید محمد خاتمی در سال۱۳۸۰

 

 مراسم تنفیذ سید محمد خاتمی در سال۱۳۷۶

 

 مراسم تنفیذ آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال۱۳۷۲

 

 مراسم تنفیذ آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال۱۳۶۸

 

 مراسم تنفیذ حضرت آیت الله خامنه ای در سال۱۳۶۴

 

 مراسم تنفیذ حضرت آیت الله خامنه ای در سال۱۳۶۰

 

 مراسم تنفیذ شهید محمدعلی رجایی در سال۱۳۶۰

 





نوشته شده در تاریخ 92/05/12 توسط علی

روز و شب ما اگر جهنم گردد
شخصیتمان ترور دمادم گردد
ما بسیجیان نمی گذاریم حتی
یک مو زسر خامنه ای کم گردد




نوشته شده در تاریخ 92/04/29 توسط علی



مسجد شاه "فیصل" در "اسلام آباد پاکستان" بزرگترین مسجد جهان است که گنجایشی معادل 300 هزار نمازگزار را دارد.


به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از باشگاه خبرنگاران، مسجد شاه "فیصل" در "اسلام آباد پاکستان" یکی از بزرگترین و مشهورترین مساجد دنیاست. این مسجد پس از ساخت در 1993 تا 1996 بزرگترین مسجد جهان بود که در زمینی به مساحت 5 هزار متر مربع ساخته شده و گنجایشی معادل 300 هزار نمازگزار را دارد.طرح اولیه تنها برای یک نمازخانه بزرگ در نظر گرفته شده بود. اما در سال 1970 تصمیم گرفته شد که فضاهای دیگری نیز به آن الحاق شود. آنچه که در نهایت احداث شده علاوه بر نمازخانه و فضاهای مربوط به مسجد،‌ شامل مرکز پژوهش های اسلامی، کتابخانه،‌ موزه سالن کنفرانس و دفاتری برای استادان دانشگاه اسلامی بین المللی بود.مسجد شاه "فیصل" یکی از بزرگترین مساجد دنیاست و در زمینی به مساحت 5 هزار مترمربع ساخته شده است.مسجد به خاطر ترکیب معماری سنتی و مدرن طراحی منحصر به فردی را دارد و برخلاف طراحی سنتی مساجد،‌ این مسجد فاقد گنبد است و گنبد آن به شکل چادر طراحی شده است.
 
سالن نمازگزاران مثلثی شکل و 4 مناره اطراف آن به شکل مداد باریک است،‌ ورودی مسجد توسط لوسترهای بزرگ و دیوارها توسط موزائیک های زیبا و خطاطان مشهور پاکستانی به خط کوفی نوشته و طراحی شده اند، به هر حال از بعضی جهات این مسجد پلی بین معماران سنتی عربی، ترکی و مسلمانان پاکستانی است.نمازخانه اصلی بر مبنای یک پلان مربعی به طول 60 متر است و به جای استفاده از گنبدهای سنتی که معمولا در مساجد به کار گرفته می شود با یک پوسته بتونی پخ دار 8 وجهی که جلوه هایی از یک خیمه بیابانی را به نمای می گذارد، پوشش داده شده است.











نوشته شده در تاریخ 92/04/26 توسط علی



ربنای شجریان + روایتی از امیرالمومنین

 

 
 

این روزها دیگه روزه برخی بدون ربنای شجریان قبول نیست ...

یه سری هم كه كلا افسردگی گرفتن از فقدان ربنای شجریان ....

خبرهای پراكنده ای هم از سراسر كشور به گوش میرسه كه یه عده كثیری از طرفداران استاد اعتصاب روزه كردن و دیگه روزه نمیگیرن بدون ربنای شجریان .... !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

این روزها دیگه روزه برخی بدون ربنای شجریان قبول نیست ...

یه سری هم كه كلا افسردگی گرفتن از فقدان ربنای شجریان ....

خبرهای پراكنده ای هم از سراسر كشور به گوش میرسه كه یه عده كثیری از طرفداران استاد اعتصاب روزه كردن و دیگه روزه نمیگیرن بدون ربنای شجریان .... !!!

اما با توجه اظهارات جالب آقای شجریان مبنی بر اینكه این مذهب هستش كه باعث عقب موندگی و جلو پیشرفت و موسیقی و اینا رو گرفته و تصاویر جالبی كه ایشون با نسوان و بهاییان و ... منتشر شده دوست دارم یه روایت كه زبان حال برخی دوستان هست بذارم :


كمیل نیمه شبی همراه حضرت علی در تاریكی شب از كوچه های كوفه عبور می كردند تا به خانه ای رسیدند از آن خانه صدای تلاوت قرآن به گوش می رسید، معلوم بود مرد پارسایی از بستر راحت برخاسته و باصدایی دانشین و پرشور قرآن می خواند آن چنان كه گریه و بغض گلویش را گرفته بود كمیل سخت تحت تأثیر آن صدا قرار گرفت آن مرد این آیه را می خواند: {آیا كسانی كه در زیورهای دنیا غرق هستند بهترند} یا آن كسی كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو آیا كسانی كه می دانند یكسان هستند؟! تنها خردمندان متذكر می شوند}.

وقتی كمیل این آیه را با آن صدای پرسوز می شنید، چنان دگرگون شد كه با خود گفت: ای كاش مویی بر بدن این قاری می شدم و صدای قرآن او را می شنیدم! حضرت علی علیه السلام از دگرگونی حال كمیل به خاطر آن صدای پرسوز و گداز آكاه شد و به او فرمود: ای كمیل! صدای پراندوه این قاری تو را حیران و شگفت زده نكند؛ چرا كه او از دوزخیان است و بعد از مدتی راز این سخن را به تو خواهم گفت.

این سخن مولا، كمیل را از دو جهت شگفت زده كرد؛ یكی این كه حضرت از دگرگونی درونی كمیل خبر داد و دیگر این كه او را از دوزخی بودن آن خواننده ی قرآن باخبر كرد. مدتی گذشت تا این كه جنگ نهروان پیش آمد. در این جنگ كسانی كه با قرآن سر و كار داشتند علی علیه السلام را كافر خواندند و با او به جنگ برخاستند. كمیل چون سربازی جانباز همراه علی علیه السلام بود و علی كه شمشیرش از خون آن كوردلان مقدس مآب سیراب شده بود، متوجه كمیل شد، ناگهان نوك شمشیرش را بر سر یكی از هلاك شدگان فرود آورد و فرمود: ای كمیل! آن كسی كه در آن نیمه شب قرآن را با آن سوز و گداز می خواند همین شخص است. كمیل سخت تكان خورد و به اشتباه خویش پی برد و دانست كه نباید صدای قرائت زیبا و ظاهر افراد او را گول بزند. او در حالی كه بسیار ناراحت بود، خود را روی قدم های بارك حضرت انداخت و از خدا طلب آمرزش كرد .

پ.ن: علاوه بر صدای زیبا ، خود خواننده هم مهم بود برای همین صدای زیبا در آن شب هیچ تاثیری بر حضرت امیر نداشت چرا كه بر باطن و اصل موضوع احاطه داشتند.

فقط صدای زیبا كافی نیست ... روح حاكم بر صدا هم مهم است ...


 
 





نوشته شده در تاریخ 92/04/22 توسط علی

صادرات اسانس گل محمدی متوقف شد

 
 

 
 

 

 

 

 

رئیس پژوهشكده اسانس دانشگاه كاشان از توقف صادرات اسانس گل محمدی ایرانی خبر داد و گفت: در حالی صادرات این محصول متوقف شده است كه موفق شدیم برای این محصول استاندارد ایزو فرانسه را كه برای اسانس گل محمدی تعریف شده است دریافت كنیم.

به گزارش مهر، گل سرخ یا رز، درختچه ای دارای شاخه های گل دهنده تیغ دار است و تاكنون بیش از 20 هزار گونه گل رز شناسایی شده است. این گیاه بر اساس نژاد به 7 دسته تقسیم می شود كه شامل گل سرخ فرانسی، نسترن، گل چای، گل سرخ با گلهای متعدد، گل سرخ مینیاتوری، گل سرخ بنگال و گل سرخ ایرانی است.

گونه ایرانی این گل در دنیا منحصر به فرد است به گونه ای كه بر اساس نظر كارشناسان زیست گیاهی، گونه مذكور از ابتدا در ایران پرورش یافته و از این كشور به دیگر نقاط جهان پخش شده است.

این گل برای رشد به آب كمی نیاز دارد از این رو علاوه بر كاشان، در استانهای خراسان رضوی، سمنان، اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی، زنجان، كرمانشاه، فارس و كرمان نیز كشت می شود.


 

گل محمدی به "طلای معطر" معروف است چراكه ماده اولیه كارخانه های عطر سازی در دنیا است. هر كیلو اسانس این گیاه 20 میلیون دلار ارزش دارد از این رو امروز از آن به عنوان طلای مایع یاد می شود. در حالی كه این گل برای اولین بار در ایران كشت شد و سپس به تركیه و دمشق و از آنجا به بلغارستان رفت ولی در حال حاضر بغارستان تنها كشور صادر كننده اسانس گل محمدی در دنیا است.

در حال حاضر ایران توانایی تولید 15 هزار هكتار گل محمدی را دارد ولی بلغارستان با 2 هزار هكتار كشت گل رز، سالانه هزار و 500 كیلوگرم اسانس گل رز تولید و صادر می‌كند.

علی رغم این واقعیت محققان پژوهشكده اسانس دانشگاه كاشان با تولید دستگاه تقطیر موفق شدند اسانس گل محمدی را تولید و به تایید استاندارد ایزو فرانسه كه برای اسانس گل محمدی تعریف شده را دریافت كنند.

تایید استاندارد برای اسانس گل محمدی ایرانی

دكتر عبدالرسول ابراهیم آبادی- رئیس پژوهشكده اسانس دانشگاه كاشان در گفتگو با خبرنگار مهر، اساس كار در این پژوهشكده را تولید اسانس گل محمدی دانست و گفت: با اجرای پروژه‌های تحقیقاتی موفق به طراحی و ساخت دستگاه تقطیر گل محمدی شدیم.

گل محمدی كه از آن ماده اولیه كارخانه‌های عطر سازی تولید می‌شود

وی با اشاره به عملكرد این دستگاه ادامه داد: در این دستگاه بخار آب از داخل گل‌ها عبور می‌كند و اسانس آن همراه بخارات آب وارد بخش خنك كننده می‌شود كه با سرد سازی آن اسانس خالص و مطابق استانداردهای بین المللی تولید می‌شود.

ابراهیم آبادی با بیان اینكه اسانس‌های تولید شده به 3 كشور صادر شده است، اضافه كرد: در سال گذشته موفق شدیم اسانس‌های تولید شده را به 3 كشور فرانسه، انگلستان و آلمان صادر كنیم.

توقف صادرات اسانس گل محمدی

وی با بیان اینكه در حال حاضر صادرات اسانس‌های تولید شده متوقف شده است، خاطر نشان كرد: در سال گذشته به دلیل آنكه نرخ یورو پایین بود صادرات داشتیم ولی در حال حاضر به دلیل افزایش قیمت‌ها در داخل كشور تولید این محصول مقرون به صرفه نیست.

رئیس پژوهشكده اسانس طبیعی دانشگاه كاشان با تاكید بر اینكه این امر بر صادرات این محصول اثر گذاشته است، اضافه كرد: در حال حاضر اسانس‌های تولید شده بیشتر برای صنایع داخلی است و مازاد اسانس‌های تولید شده برای صادرات در نظر گرفته می‌شود.

ابراهیم آبادی تاكید كرد: در صورتی كه ثبات اقتصادی در كشور ایجاد شود توان تولید برای مصرف داخل و صادرات محصول تولید شده را داریم.






نوشته شده در تاریخ 92/04/22 توسط علی

درباره اظهارات یک مقام انتظامی درباره توقیف خودروی روزه خواران
پلیس ضابط قانون است ، نه قانونگذار


قانون مجازات اسلامی در ماده 638 ، برای تظاهر به فعل حرام در جامعه (مانند روزه خواری) ، مجازات هایی را در نظر گرفته است ولی در هیچ کدام از آنها ، توقیف خودروی افراد روزه خوار وجود ندارد.ماده 6 قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی نیز چنین حقی را برای پلیس به رسمیت نمی شناسد.


عصر ایران-همه ساله با آغاز ماه مبارک رمضان، برخی دستگاه ها و نهادها و مشخصا نیروی انتظامی اطلاعیه هایی صادر می کنند و مقررات وضوبط این ماه را اعلام می دارند و از جمله شهروندانی را که به هر دلیل روزه نمی گیرند از روزه خواری علنی برحذر می دارند و به مجازات ها و جرایمی اشاره می کنند که بر عمل آنها مترتب است.

صدور این اطلاعیه ها امر تازه ای نیست و سابقه آن را حتی در سال های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نیز می توان سراغ گرفت. طی این سال ها تنها لحن اطلاعیه ها شدت وضعف داشته است. مومنان و روزه داران نیز البته فارغ از انذار و هشدار و حسب تعلیم دینی و داب اخلاقی خود عمل کرده اند.

بنا بر این تا اینجا موضوع متفاوت و خارق العاده ای در میان نیست. خبرقابل توجه اما نقل قولی از رییس پلیس راهنمایی و رانندگی استان قم است: « کسانی که در طول ایام ماه مبارک رمضان در محافل و معابر عمومی اقدام به روزه‌خواری کنند وسیله نقلیه آنها متوقف شده و تا پایان ماه مبارک رمضان به آنان بازگردانده نمی‌شود. » (خبرگزاری فارس)

 

 به این بهانه چند نکته را می توان یاد آور شد:

 - مطابق تعریف مصرح در علم حقوق «جرم، فعل یا ترک فعلی است که قانون برای آن مجازات تعیین کرده باشد». از این رو باید میان جرم با فعل ناپسند یا گناه تفکیک قایل شد. غیبت ، گناه است و فعل ناپسند اما جرم نیست وهیچ مجازاتی در قوانین جزایی دنیوی در برندارد. مصرف مواد مخدر اما گناه نیست و نزد برخی فعل ناپسند هم شاید نباشد در حالی که جرم به حساب می آید و مجازات قانونی دارد.

از این دست مثال ها فراوان اند. برخورد پلیس با مقوله روزه خواری نیز باید تنها از موضع جنبه جرم  آن باشد. پلیس ضابط است نه قانون گذار و تنها جنبه مجرمانه آن به پلیس مربوط است نه وجوه ناپسندی و گناه آمیزی اش.
 
کدام قانون به پلیس اجازه مجازات توقیف یک ماهه خودرو را می دهد؟ یا به عکس آیا در قوانین راهنمایی و رانندگی روزه خواری نیز از مواردی که اجازه توقیف می دهد برشمرده شده یا تنها در صورت انجام چند تخلف همزمان این مجازات در نظر گرفته شده است؟

قانون مجازات اسلامی ، در ماده 638 ، برای تظاهر به فعل حرام در جامعه (مانند روزه خواری) ، مجازات هایی را در نظر گرفته است ولی در هیچ کدام از آنها ، توقیف خودروی افراد روزه خوار وجود ندارد.
ماده 6 قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی نیز مقرر می کند:«ماموران رانندگی به جز در موارد مصرح قانونی و موارد تصادفات منجر به جرح و قتل، مجاز به توقیف وسیله‌ نقلیه‌ موتوری نیستند.» و صد البته ، روزه خواری در خودرو ، در این قانون وجود ندارد.
حال باید پرسید چگونه یک مقام انتظامی در یک استان به خود این حق را می دهد که برخلاف نص صریح قانون ،شهروندان ولو متظاهر به روزه خواری را تهدید کند؟!

-پلیس متولی اخلاق در جامعه نیست. درست است که فرمانده نیروی انتظامی در دیدار با رییس جمهور منتخب گزارش وضعیت اخلاقی جامعه را نیز ارایه کرد اما اخلاق متولیان دیگری دارد. اگر قرار بود اخلاق جامعه را به پلیس بسپاریم طبعا فرماندهان و پرسنل آن را باید از میان عابدان و زاهدان و نه ورزیدگان برمی گزیدند. پارسایی پلیس البته امر پسندیده ای است  اما واژه پلیس در وهله اول صفت پارسا را به ذهن نمی آورد. اگر اخلاق و فرهنگ جامعه با دخالت پلیس و نظمیه سامان می یافت خود این نیرو از هر کژی برکنار بود و هر ازگاهی فرماندهی کل آن آمار تخلف ارایه نمی داد.

- به نظر می رسد فرمانده ناجای استان قم این مجازات را برای حوزه استحفاظی خود در نظر گرفته و عام نیست. در این صورت آیا از فرماندهان استان های دیگر می توان پذیرفت که از نزد خود ، مجازات های کمتر و بیشتر اعمال کنند؟ آیا کشور ملوک الطوایفی شده است یا همه از مقررات واحدی تبعیت می کنند؟

به فرض پذیرش چنین وضعی ، سوالات و ماجراهای بعدی پیش می آید: اگر در یک خودرو سرنشین روزه خواری کرد ودر  عین حال راننده یا دارنده  خودرو روزه دار بود تکلیف چیست؟خودروی روزه دار را می خواهند یک ماه توقیف کنند چون دوست یا برادر یا همکار او در آن روزه خواری کرده است؟ تشخیص میزان روزه خواری با کیست؟  با آن که مخفیانه پکی به سیگار زده  و دیگری که سر خود را از پنجره بیرون آورده و سیبی را با ولع گازمی زند یکسان برخورد می کنند و خود رو هر دو توقیف خواهد شد؟ تشخیص میزان ارتکاب جرم با کیست؟

-روزه داری امر جدیدی نیست که در جمهوری اسلامی رواج یافته باشد. حتی از اسلام هم قدمت بیشتری دارد. کما این که در قرآن کریم نیز در آیه مشهور روزه به سابقه آن اشاره شده است. از سوی دیگر در بیش از 50 کشور اسلامی ونیز جوامع مسلمانان در کشور های غیر اسلامی مردمان با ذوق وشوق و بی هراس گزمه و محتسب روزه می گیرند. چرا پلیس اصرار دارد روزه داری را به ترس از روزه خواری نسبت دهد و لطف و صفای آنها را زایل کند و اگر ما تافته جدا بافته ای در دنیای اسلام هستیم چرا بر وحدت خود با آنان اصرار داریم ؟

سوءتفاهم نشود. غرض این نیست که هر واکنش و مجازات در قبال اقدامات غیر قانونی و خارج از عرف و شرع را تقبیح کنیم اما آیا بهتر نیست با شنیدن واژه رمضان تنها همان «مبارک»ی آن به یاد بیاید و به قول شاعر: اندرون از طعام خالی دار - تا در آن نور معرفت بینی.

 برخی اما انگار اصرار دارند - ولو با نیت خیرخواهانه - این نور معرفت را به زور فروتابانند یا از گفتار و نه الزاماً رفتار آنان این احساس به وجود می آید.






نوشته شده در تاریخ 92/04/21 توسط علی

 

همفر که به همه مدارک و استاد محرمانه و سری وزارت مستعمرات دسترسی داشت با اشاره به برخی ضعف‌ها و کاستی‌ها در بین مسلمین، برنامه‌های این وزارتخانه را برای تباه کردن و نابودی سرزمین‌های اسلامی بر شمرد.

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از دانا،  همفر که به همه مدارک و استاد محرمانه و سری وزارت مستعمرات دسترسی داشت با اشاره به برخی ضعف‌ها و کاستی‌ها در بین مسلمین، برنامه‌های این وزارتخانه را برای تباه کردن و نابودی سرزمین‌های اسلامی بر شمرد.در کتاب خاطرات همفر؛ سرجاسوس دولت انگلیس در کشورهای اسلامی آمده است: وی در سال ۱۱۲۲ ه. ق. مصادف با ۱۷۱۰ میلادی از طرف وزارت مستعمرات انگلیس به همراه ده تن دیگر روانه کشور های مصر، ترکیه، عراق و حجاز شدند تا معلومات‌ کافی‌ به‌ منظور تقویت‌ راه‌هایی‌ برای‌ ایجاد تفرقه‌ میان‌ مسلمین‌ و گسترش‌ تسلط‌ بر کشورهای‌ اسلامی‌ جمع‌آوری‌ کنند.

همفر از طریق دریا به استانبول رفت که در آن روزها پایتخت خلافت اسلامی نامیده می‌شد. در استانبول با نام محمد وانمود کرد که قصد دارد تلاوت قرآن، احکام اسلامی و زبان‌های عربی، ترکی و فارسی را بیاموزد.

وی نزد شخصی به نام احمد افندی به یادگیری قرآن و زبان پرداخت. نصف روز نیز در یک کارگاه نجاری کار می‌کرد. هر ماه گزارش کار و اطلاعات جمع آوری شده را به وزارت مستعمرات ارسال می‌کرد وی دو سال در استانبول ماند و تقریباً آنچه را که یک مسلمان مؤمن باید می‌دانست فرا گرفت. بعد از دو سال به انگلستان بازگشت با آموزش و تجربیاتی که کسب کرد عازم مأموریتی شد که طی آن توانست شکافی عظیم در بین مسلمانان ایجاد کند و آن‌ها را به جان هم اندازد. در این هنگام دولت‌های عثمانی- که داعیه دار خلافت اسلامی بود- و ایران حال و روز خوشی نداشتند. ده‌ها مأمور ورزیده و باهوش روانه سرزمین‌های اسلامی شدند تا با دامن زدن به اختلافات، مسلمانان را رو در روی هم قرار داده و به خود مشغول سازند و این چنین بر سرزمین‌های مسلمانان مسلط شوند.

جاسوسان آموزش دیده انگلیس وظیفه داشتند از راه‌های گوناگون باورها و اعتقادهای دینی مسلمانان را سست نموده، همدلی و وحدت میان آن‌ها را فروپاشند و سلامت فکری، روانی و اجتماعی آنان را از میان بردارند.یکی از این جاسوسان «همفر» بود که توانست با تحریک و تشویق طلبه جوانی به نام «محمد بن عبدالوهاب» که فردی جسور، جاه طلب، بلندپرواز، خودسر و خود رای، ناآگاه، سطحی‌نگر و ناراضی نشان می‌داد، پایه های اختلافات مذهبی را در بین مسلمانان بنیاد نهاد.



همفر که پی به سست ایمانی محمد بن عبدالوهاب برده بود با القائات مختلف و با کمک زنان زیباروی انگلیسی در مبانی فکری و باورهای نا محکم وی تشکیک ایجاد کرده و وی را برای اعلام مذهبی جدید که بتواند دنیای اسلام را به چالش جدی بکشاند، مهیا کرد و در نهایت مأموران و جاسوسان انگلیسی در هیبت اعراب بادیه نشین و به عنوان خدمت گذاران محمد بن عبدالوهاب و با پول کنسول انگلیس مذهب وهابیت را تاسیس کردند…همفر که به همه مدارک و استاد محرمانه و سری وزارت مستعمرات دسترسی داشت با اشاره به برخی ضعف‌ها و کاستی‌ها در بین مسلمین، برنامه‌های این وزارتخانه را برای تباه کردن و نابودی سرزمین‌های اسلامی چنین برمی‌شمارد:

*زنده کردن فریادهای قومی، سرزمینی، زبانی، نژادی و مانند این‌ها در میان مسلمان‌ها. چنان که باید به مسلمانان سفارش کرد که به تمدن گذشته کشورهای خود و قهرمانان پیش از اسلام توجّه کنند: همچون زنده کردن فرعون‌ها در مصر، دوگانه پرستی در ایران، تمدن بابلی در عراق و …

* پراکندن چهار چیز ضروری است: شراب، قمار، زنا، و گوشت خوک آشکارا یا نهانی. در این اسناد آمده است که باید از همکاری یهودیان، مسیحیان، مجوس، صابئیان و همه کسانی که حاضرند این امور زنده نگه داشته شود سود برد و برای اشخاصی که حاضرند این امور را گسترش دهند حقوق تعیین کرد. هر کس توانست این امور را گسترده و همه گیر کند به او جایزه دهند و تشویق نمایند. از دولت بریتانیا خواسته شد که آشکار یا پنهان از این امور پشتیبانی کنند و هر اندازه پول که لازم است هزینه نمایند تا از مجازات عاملان نشر این کارها جلوگیری شود. همچنین سفارش می‌کند ربا به هر شکل ترویج شود؛ این کار افزون بر آنکه اقتصاد ملّی را ویران می‌کند، مسلمانان را در شکستن قوانین قرآن جرئت می‌بخشد. هر که یک قانون را بشکند، شکستن دیگر قانون‌ها نیز برایش آسان می‌شود.

*پیوستگی مردم با عالمان دینی را باید کاست و برخی از مزدوران را جامه عالمان پوشاند. آنگاه اینان همه گونه کار بد انجام دهند تا مردم به هر عالم دینی مشکوک شوند و نتوانند دریابند که این عالم است یا مزدور. گسیل این مزدوران به (الازهر، استانبول، نجف و کربلا) بسیار مناسب است. یکی از راه‌های کاهش دلبستگی مردم به عالمان دینی گشایش مدارسی است که مزدوران وزارت در آن کودکان را به گونه ای بپرورند که عالمان و خلیفه را دوست نداشته باشند. بدی‌های خلیفه و خوش‌گذرانی‌های او را بازگویند؛ به آن‌ها بیاموزند که خلیفه اموال مردم را در راه فساد و هوسرانی خرج می‌کند، و او به هیچ روی همچون پیامبر نیست.

* تردید برانگیختن در امر جهاد و شناساندن آن به عنوان مسئله ای که مربوط به زمان خاصی بوده و مدّت آن سپری شده است.

* باید اندیشه نجس بودن کافران را از جان‌های شیعیان بیرون راند.

* مسلمانان باید باور کنند که منظور پیامبر از اسلام، همه ادیان است چه نصرانیّت باشد و چه یهودیّت و مقصود تنها پیروان محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیست زیرا قرآن همه دین‌داران را مسلمان می‌خواند.

* پیامبر و جانشینانش کلیساها را خراب نکردند و به آن‌ها حرمت نهادند؛ چرا این‌ها کلیساها را تحریم می‌کنند.

* باید این خبر که «یهودیان را از جزیره‌العرب بیرون رانید» و نیز اینکه «دو دین در جزیره‌العرب گرد هم نمی‌آیند» تردید افکند.

* باید مسلمانان را از عبادت بازداشت و در سودمند بودن آن تردید افکند با این دست‌آویز که خدا از اطاعت انسان‌ها بی نیاز است. باید به سختی از حج جلوگیری کرد و از هر گردهمایی مسلمانان چون نمازِ جماعت و حاضر شدن در مجالس حسین، و دسته های عزاداری؛ چنان که باید آن‌ها را به سختی از ساختن مساجد، زیارتگاه‌ها، کعبه، حسینیه‌ها و مدارس بازداشت.

* باید در خمس تردید افکند و آن را تنها برای غنیمت‌های به دست آمده جنگ با کفَار واجب دانست و نه منافع کسب و کار. گذشته از آن خمس را باید به پیامبر و امام پرداخت و نه عالم؛ دیگر اینکه عالمان با پول‌های مردم خانه، قصر، چهارپا و باغ می‌خرند، بنابراین خمس دادن به آن‌ها شرعی نیست.

* اسلام را باید دین عقب‌ماندگی و هرج و مرج برشماریم؛ در عقاید مردم تردید ایجاد کنیم و پیوند مسلمانان را با اسلام سست کنیم. واپسماندگی و ناآرامی و دزدی در کشورهای اسلامی را باید به اسلام نسبت دهیم.

* باید پدران را از پسران جدا کنیم تا فرزندان به پرورش پدران گردن ننهند و تربیت آنان به دست ما بیفتد و ما آنان را از عقیده، تربیت دینی و پیوستگی با عالمان دور کنیم.

* باید زنان را تشویق آنیم که عبا (چادر) از سر بیفکنند زیرا حجاب را خلیفگان بنی عباس رایج کردند و این یک عادت اسلامی نیست. آنگاه که زن عبا از سر افکند، جوانان را تشویق کنیم که به سوی آنان بروند تا فساد در میانشان افتد. در ابتدا باید زنان غیرمسلمان عبا (چادر) از سر بردارند تا زنان مسلمان نیز سر در پی آنان نهند.

*نمازهای جماعت را باید با نسبت دادن فسق به امام جماعت و آشکار کردن بدی‌های او و نیز دشمنی انداختن با شیوه های گوناگون در میان امام و پیروانش برافکند.

* امّا زیارتگاه‌ها را باید به بهانه اینکه این‌ها در زمان پیامبر نبوده و بدعت است، ویران کرد و مردم را از رفتن به این‌گونه مکان‌ها بازداشت. باید در اینکه زیارتگاه‌های موجود واقعاً از آن پیامبر، امامان، و یا صالحان باشد تردید ایجاد کرد. پیامبر در کنار قبر مادرش به خاک سپرده شده و ابوبکر در بقیع دفن شده و قبر عثمان مشخص نیست؛ علی در بصره مدفون گردید و نجف محل قبر مغیره بن شعبه است، سر حسین در حنانه دفن شد و مزار خودش معلوم نیست؛ در کاظمین قبر دو نفر از خلیفگان است نه مزار کاظم و جواد از خانواده پیامبر؛ در طوس قبر هارون است و نه رضا از اهل‌بیت؛ در سامرا قبرهای بنی عباس است نه هادی و عسکری و سرداب (مهدی از اهل‌بیت؛ بقیع را باید با خاک یکسان کرد، چنانکه باید گنبدها و ضریح‌های موجود در همه کشورهای اسلامی را از میان برد)

*اختلاف‌های میان مسلمانان را می‌توان با افزایش بدبینی میان گروه‌های درگیر و نیز انتشار کتاب‌هایی که از این یا آن گروه بد می‌گوید، انبوه کرد. پول کافی هم باید برای تباهی و پراکندگی خرج نمود.

* نادانی را می‌توان با جلوگیری از گشایش مدارس و انتشار کتاب‌ها ترویج داد. آتش زدن کتاب‌ها، تشویق مردم به این که فرزندانشان را به مدارس دینی نفرستند و با اتهام زدن به عالمان دینی همه می‌توانند به این هدف کمک کنند.

*آن‌ها را می‌توان در یک حالت ناآگاهی نگاه داشت. برای این کار باید از بهشت بسیار گفت؛ آنان را نسبت به زندگی دنیا بی مسئولیت نشان دهیم و حلقه های صوفیّه را گسترش داد؛ کتاب‌هایی که افراد را به زهد فرا می‌خواند ترویج نمود؛ همچون کتاب احیاءالعلوم غزالی، منظومه‌های مثنوی و کتاب‌های ابن عربی.

*دیکتاتوری حکومت‌ها را می‌توان با سایه خدا در زمین نامیدن آن‌ها نیرومندتر کرد. باید تبلیغ کرد که ابوبکر، عمر، عثمان، بنی‌امیه، بنی عباس و علی علیه‌السلام همه با زور و شمشیر به حکومت رسیدند و حکومت فردی داشتند. ابوبکر با شمشیر عمر و با تهدید او به حکومت رسید. این‌ها همه نشان می‌دهد که حکومت در اسلام استبدادی است.

* می‌توان راه‌ها را همین‌طور ناامن نگاه داشت. حکومت‌ها را از مجازات دزدان بازداشت و دزدان را تقویت نمود؛ به آن‌ها سلاح داد و آنان را به دزدی و بر هم زدن نظم تشویق نمود.

* با تلقین باورها به قضا و قدر در میان آن‌ها، می‌توان بر نابسامانی بهداشتی آن‌ها افزود و گفت: که این همه از خداست و درمان، هیچ سودی ندارد. مگر خدا در قرآن از زبان حضرت ابراهیم علیه‌السلام نمی‌گوید: «او به من غذا و آب می‌دهد و اگر بیمار شوم او مرا شفایم می‌دهد» و مگر نمی‌گوید: «او مرا می‌میراند و آنگاه او مرا زنده‌ام می‌کند» بنابراین شفا به دست خداست؛ مرگ به دست خداست و بدون درخواست او هیچ راهی برای شفا نیست و نه گریزی از مرگ که قضا و قدر از اوست.

-* چنان که در بخش‌های ٣ و ۴ گفته شد می‌توان این ویرانی و نابسامانی را همچنان نگاه داشت.

* هرج و مرج را می‌توان حفظ کرد. باید این اندیشه را گسترش داد که اسلام یک دین عبادی است؛ سازماندهی ندارد محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و جانشینانش هیچ یک وزیر، نظام، اداره و قانون نداشتند.

* در هم ریختگی اقتصادی، نتیجه طبیعی آشفتگی‌های از پیش گفته است. آتش زدن فرآورده‌های کشاورزی، غرق کردن کشتی‌های بازرگانی، به آتش کشیدن بازارها، شکستن سدها که آب در شهرها و کشتزارها می‌افکند و ریختن سم در آب‌های آشامیدنی این درهم ریختگی را می‌افزاید.

* حاکمان را می‌توان به فساد، شراب‌خواری، قمار و ریخت و پاش دارایی‌ها در امور شخصی تشویق کرد تا چیزی برای سلاح و مخارج ارتش باقی نماند.

* می‌توان شایع کرد که اسلام زن را تحقیر می‌کند مگر در قرآن نیامده است که «مردان سرپرست زنانند» و مگر در سنت نیست که «زن همه شر است».

* آلودگی و ناپاکی به طور طبیعی پیامد کم آبی است؛ باید با هر نیرنگی از افزایش آب جلوگیری کرد.





نوشته شده در تاریخ 92/04/10 توسط علی



چرا دانه‌های تسبیح ۱۰۱ عدد است؟

 
 

 

 

 

 

 

محمدتقی مجلسی(پدر علامه مجلسی) در این‌باره می‌نویسد: «سى و سه دانه اصل و یكى بر فوق همه و این تسبیح مولاة و واجب الاطاعة و المحبة ما فاطمه زهرا (صلوات اللَّه علیها) است؛ چون حمزه شهید شد آن‌حضرت از خاك قبر حمزه این تسبیح را ساختند و بعد از هر نمازى به آن تسبیح می‏كردند».[3]
مشرق: تسبیح برای به خاطر سپردن تعداد تسبیحات است، اصل این موضوع به هر روشی ممكن است انجام شود.

به گزارش شفقنا،  آنچه از روایات استفاده می‌شود این است كه در زمان ائمه(ع) تسبیح 34 دانه و 33 دانه وجود داشته است.

1. «وَ رَوَى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عَلِیٍّ الْحَلَبِیُّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا یَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ مِسْوَاكٍ وَ مُشْطٍ وَ سَجَّادَةٍ وَ مِسْبَحَةٍ فِیهَا أَرْبَعٌ وَ ثَلَاثُونَ حَبَّةً وَ خَاتَمِ عَقِیقٍ»؛[1] امام موسی بن جعفر(ع) فرمود: مؤمن از پنج چیز بی‌نیاز نیست؛ مسواك، شانه، سجاده، تسبیح 34 دانه و انگشتر عقیق.

2. «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى (ع) لَا تَسْتَغْنِی شِیعَتُنَا عَنْ أَرْبَعٍ خُمْرَةٍ یُصَلِّی عَلَیْهَا وَ خَاتَمٍ یَتَخَتَّمُ بِهِ وَ سِوَاكٍ یَسْتَاكُ بِهِ وَ سُبْحَةٍ مِنْ طِینِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ ع فِیهَا ثَلَاثٌ وَ ثَلَاثُونَ حَبَّةً مَتَى قَلَبَهَا ذَاكِراً لِلَّهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَبَّةٍ أَرْبَعِینَ حَسَنَةً وَ إِذَا قَلَبَهَا سَاهِیاً یَعْبَثُ بِهَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِشْرِینَ حَسَنَة»؛[2]

امام كاظم (ع) فرموده است: شیعیان ما از چهار چیز بى‌‏نیاز نیستند، حصیرى كه بر آن نماز بگزارند و انگشترى كه در دست كنند و مسواكى كه با آن مسواك كنند و تسبیح از تربت سید الشهداء(ع) كه داراى 33 دانه باشد، هرگاه با آن ذكر بگویند خداوند برایشان در قبال هر دانه آن چهار حسنه مى‌‏نویسد و هر گاه بدون این‌كه ذكر بگویند، با آن تسبیح بازى كنند، خداوند براى آنان 20 حسنه می‌نویسد.

این دو روایت با هم منافاتی ندارند؛ و اگر جایی 34 دانه گفته شده به این جهت بوده كه مهره بزرگ رشته تسبیح را كه بالای همه مهره‌ها است، ‌به حساب آورده‌اند و آنجایی كه 33 دانه ذكر شده، این مهره به حساب نیامده است؛ محمدتقی مجلسی(پدر علامه مجلسی) در این‌باره می‌نویسد: «سى و سه دانه اصل و یكى بر فوق همه و این تسبیح مولاة و واجب الاطاعة و المحبة ما فاطمه زهرا (صلوات اللَّه علیها) است؛ چون حمزه شهید شد آن‌حضرت از خاك قبر حمزه این تسبیح را ساختند و بعد از هر نمازى به آن تسبیح می‏كردند».[3]

آنچه اكنون مرسوم است، تسبیحی است كه سه ردیف 33 دانه‌‌ای در آن وجود داشته و یك سر تسبیح و دو حد فاصل نیز در آن وجود دارد.

[1]. شیخ مفید، محمد بن محمد، كتاب المزار(مناسك المزار)، محقق و مصحح: ابطحى، محمد باقر، ص 152، كنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.‏

[2]. شیخ طوسى، محمد بن حسن، ‏تهذیب الأحكام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج 6، ص 75، دار الكتب الإسلامیة، تهران‏، چاپ چهارم، 1407 ق‏.

[3]. مجلسی، محمدتقی، لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح




نوشته شده در تاریخ 92/03/30 توسط علی

طب الائمه                                                                                                                         

 

* در كتاب كافي از امام صادق عليه السلام  روايت شده است كه مي فرمايد : رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم  همواره خيار را با نمك ميل مي فرمود .

* امام صادق عليه السلام مي فرمايد :اگر مي خواهيد خيار بخوريد از قسمت پايين آن بخوريد ،كه بركت زيادي پيدا خواهيد كرد .

* امام رئوف براي معالجه ي جواني كه به مرض يرقان مبتلا شده بود توصيه فرمودند كه :

پوست خيار چنبر را با آب طبخ كن و سه روز صبح ناشتا هر روز يك رطل (معادل 400 سي سي ) از آن بياشام . جوان دستور امام را به كار بست و شفا يافت .


* امام رضا عليه السلام  مي فرمايد : كساني كه از زكام در ايام تابستان ناراحتند هر روز يك خيار تناول كنند .

* خيار داراي ويتامين هاي A ,B ,C   مي باشد . همچنين خيار منبع غني پتاسيم است كه در ته خيار موجود است.

* ماليدن گوشت خيار بر سر ،  جهت رفع سر درد مفيد است .

* خيار به علت داشتن دانه هاي سيليكون و گوگرد براي تقويت و رشد موي سر مفيد است .

* خوردن مغز خيار مانع تولد و ظهور شپش مي گردد .

* طبيعت خيار سرد و تر است و خنك كننده ي بدن مي باشد و به هضم غذا كمك مي كند .

* خيار حل كننده ي اسيد اوريك است ، بنابراين مرض نقرس را درمان مي كند .

* خيار خون را تصفيه مي كند و سنگ كليه و سنگ كيسه ي صفرا را خارج مي سازد  .

* گذاشتن تخم خيار بر روي پوست ، خارش را از بين مي برد .

* خيار عطش را فرو مي نشاند ، خوردن آن در سحر هاي ماه مبارك رمضان توصيه مي گردد .

* اشخاصي كه ناراحتي معده دارند نبايد در مصرف خيار زياده روي كنند .

* خيار نفاخ است و چون سريع در معده فاسد مي شود بايد آن را قبل از غذا خورد تا به هضم غذا كمك كند .

* كساني كه نمي توانند خيار را خوب هضم كنند ، بايد آن را با نمك  بخورند .

* جهت دفع سردي خيار ، خرما ميل كنيد .

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 




نوشته شده در تاریخ 92/03/17 توسط علی

 

آیه ولایت

 

«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون»

«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛

همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.» (سوره مائده، آیه 55)

 

بر طبق بینش اسلامی و بر پایه حکم عقلانی، آدمی مأمور به تبعیت و اطاعت همه جانبه از خالق خویش و پروردگار جهان است؛ چرا که انسان از ساعات و یا حتی دقایق بعدی عمر خویش آگاه نیست و در جزئی‌ترین امور، نیازمند خداوند است؛ اما در مقابل، خداوندی که او را خلق نموده، حتی بر کوچکترین اسرار وجودی مخلوق خود واقف است و مقصد و منتهای حرکت او را نیز می‌‌داند. لذاست که عقل بشر، او را به درگاه او رهنمون می‌‌سازد؛ چرا که علاوه بر این مطالب، او بی‌نیاز مطلق و غنی در تمام امور است و به مخلوقات خود کمترین نیازی ندارد، لذا جز خیر آدمی را نمی‌‌خواهد. اما این اطاعت در دیدگاه اسلام و قرآن کریم، تنها به خداوند منحصر نمی‌‌شود. بلکه به امر الهی و فرمان خداوند، یک مسلمان باید از وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) نیز پیروی و تبعیت نماید. بنا بر این نگرش، تبعیت به طور مطلق و بدون قید و شرط تنها مختص خداوند است و بر طبق فرمان اوست که ما مأمور به اطاعت و پیروی از رسول اکرم و امامان معصوم در تمامی امور می‌باشیم. رفتار و گفتار آنان هم در تمامی امور، راهی را که به رضایت پروردگار و سعادت ابدی انسان منتهی می‌‌شود، مشخص می‌‌نماید. به این دلیل که در اعمال و رفتار آنان، هوا و هوس راهی ندارد و آنان به لطف خداوند و عنایت او، معصوم از هر خطا و اشتباه می‌باشند. بر طبق آموزه‌های اسلامی، به جز خداوند و به واسطه او رسول اکرم و امامان معصوم، آدمی نباید در برابر هیچکس و یا هیچ چیز دیگر به طور مطلق و بدون قید و شرط، مطیع و فرمانبردار باشد. منشأ آغازین اطاعت از خداوند و معصومین (همان گونه که ذکر گردید)، عقل بشری است؛ اما در ادامه و همراه با عقلانیت آدمی، این رابطه محبت نسبت به پروردگار است که آنرا تکمیل می‌‌کند. آن هنگام که انسان قدری بیشتر می‌‌اندیشد، خود را در دریای لطف و نعمتهای الهی غرق می‌‌بیند. او می‌یابد هر چه که دارد همه از خداوند است و علیرغم ناسپاسی‌های فراوان آدمی، نه تنها لطف و مهربانی او قطع نگشته بلکه لحظه به لحظه نیز ادامه دارد. بنا بر این هر چه بیشتر سعی می‌‌نماید تا در مسیر اطاعت چنین پروردگار مهربانی، گام بر دارد. مسیری که جز به کمال و سعادت او، به چیز دیگری ختم نمی‌‌گردد.

حقیقت و مفهوم کلی ولایت نیز که در دیدگاه اسلامی تبیین می‌شود، چیزی خارج از اطاعت و پیروی از خداوند و معصومین نمی‌باشد. از سوی دیگر رابطه میان مسلمانان و شیعیان با نبی اکرم و تک تک ائمه معصومین، رابطه‌ای بسیار عمیق و دو طرفه است. طرف اول این رابطه از پیامبر اکرم و ائمه آغاز می‌گردد. آنان چنان مهربانی و شفقتی نسبت به فرد فرد مسلمین دارند که کوچکترین ناراحتی و اندوه یک مسلمان، باعث رنجش خاطر آنان می‌گردد. (که شواهد بسیاری از آن در متون اسلامی موجود می‌‌باشد.) اما در طرف دیگر، مسلمانان نیز به خاطر جمع بودن مکارم اخلاقی و کمالات روحانی در وجود معصومین، از صمیم جان به آنان عشق می‌‌ورزند. این رابطه عمیق آنچنان تبعیتی را رقم می‌‌زند که مسلمانان نه تنها در برابر کلام و رفتار امام و ولی خویش مطیع و فرمانبردار هستند، بلکه حتی در ذهن خویش نسبت به آن کوچکترین دغدغه‌ای احساس نمی‌‌نمایند.

در قرآن کریم (که کلام خداوند و نازل شده از جانب اوست)، دلایل متعددی در جهت اثبات مقام ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام) ـ امام اول ـ از جانب خداوند وجود دارد. اما ولایت سایر ائمه بنا بر ابلاغ رسول اکرم از جانب خداوند تأیید می‌‌گردد.

ما در این حال به بررسی و دقت و تأمل در یکی از آیات شریفه قرآن می‌پردازیم که در آن مسأله ولایت بر مؤمنین مطرح شده و این مقام علاوه بر خداوند، برای رسول اکرم و امام علی (علیه السلام) اثبات گشته است. به همین منظور ابتدا به بررسی کلمات(1) به کار رفته در این آیه به صورت مجزا می‌پردازیم، و سپس به شأن نزول آیه اشاره می‌نماییم و در پایان فرازهای مختلف آیه را هر چه بیشتر مورد دقت و توجه قرار می‌دهیم.

 

بررسی کلمات آیه به صورت مجزا

 

إنّما

کلمه‌ایست که در زبان عربی برای نشان دادن یک انحصار به کار می‌رود؛ بدین معنا که گوینده منظور خویش را به معنی و مفهومی خاص و یا اشخاصی معین، محدود می‌نماید و آن را از سایر مفاهیم و یا اشخاص نفی می‌نماید. به عنوان مثال اگر گفته شود فقط خداوند معبود ماست، به این معناست که الوهیت و معبود بودن، تنها منحصر در خداوند است و سایر موجودات، از جایگاه الوهیت، خارج شده‌اند. بر این اساس و بر طبق سایر قوانین مربوط به استفاده از این کلمه در زبان عرب (که در قسمت توضیح بیشتر آمده است) آوردن انّما در آغاز این آیه، مقام ولایت بر مؤمنین را در عده‌ای خاص منحصر می‌کند. به بیان دیگر، تنها سه مورد را در هنگام نزول آیه به عنوان ولیّ مؤمنین معرفی می‌کند و این مقام را از سایرین نفی می‌نماید. پس معنای این آیه بدین گونه می‌باشد که: «ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌‌اند؛ همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوعِ نماز زکات می‌پردازند، می‌باشند.»

 

توضیح بیشتر مربوط به انّما

در زبان عربی برای بیان یک مفهوم، دو نوع جمله از لحاظ ساختاری وجود دارد. (یکی را فعلیه و دیگری را اسمیه گویند. جمله فعلیه جمله ایست که با فعل شروع شود و جمله اسمیه به جمله‌ای گفته می‌‌شود که با اسم شروع گردد. هر یک از انواع مختلف جمله، دارای پایه‌ها و ارکانی اصلی می‌باشند که به وسیله آنها، معنای جمله تکمیل می‌شود و در صورتی که هر یکی از آنها حذف گردد، معنا ناقص باقی می‌ماند.

گوینده با توجه به مقصود خود از کلام، می‌‌تواند این ارکان را در محلهای مختلف کلام خود ذکر کند و ترتیب قرار گرفتن آنها را تغییر دهد.

انّما بر سر هر دو نوع جمله می‌‌آید و آخرین رکن جمله (و یا رکنی را که پیش از ذکر تمامی ارکان ذکر گردیده است) حصر می‌نماید. حال برای روشن‌تر شدن بحث، مثالی را ذکر می‌کنیم. فرض کنیم فردی به نام محمد ایستاده است. این واقعیت را می‌توان به دو صورت بیان نمود:

1-  فرد ایستاده محمد است.  2- محمد ایستاده است.

در حالت اول اگر از انّما استفاده شود و بر سر جمله بیاید، محمد را که در انتها آمده حصر می‌نماید. بدین معنا که فرد ایستاده فقط محمد است. (یعنی کس دیگری ایستاده نیست.) اما در حالت دوم در صورتی که از انّما استفاده گردد، ایستادن که در انتها آمده حصر می‌شود. یعنی محمد فقط ایستاده است. (و کار دیگری غیر از ایستادن انجام نمی‌دهد). در آیه محل بحث نیز، آخرین رکنی که از جمله ذکر شده است، معرفی افرادی است که بر مؤمنین ولایت دارند. در نتیجه بنا بر مطالبی که ذکر گردید، انّما این اشخاص را حصر می‌نماید و آیه بیان می‌کند که ولی شما تنها خدا و رسول و مؤمنینی که نماز می‌گذارند و در حال رکوع زکات می‌دهند، می‌باشند.

 

ولیّ

در کتب لغت عرب همانند مفردات القرآن و لسان العرب و ... برای این کلمه، معانی متعددی آورده شده است. که می‌توان از آن جمله داماد، هم‌‌قَسَم، دوست، سرپرست، یاور و ... را ذکر نمود. بسیاری از این معانی گفته شده در توضیح کلمه «ولیّ« نه تنها در این آیه بلکه در آیات دیگر قرآن کریم (که در آنها نیز، کلمه ولیّ بکار رفته است) مفهوم درستی را نمی‌رساند. {به عنوان مثال اگر معنای داماد را از بین معانی ولیّ در این آیه جایگزین نماییم معنای آیه این‌‌گونه می‌شود: «فقط خدا و رسولش و کسانی که در حال رکوع نماز زکات می‌دهند، داماد شما هستند.» که عدم صحت این معنی کاملا آشکار است.} با توجه به این مطلب، مفسرین و صاحبنظران اسلامی درباره معنای ولیّ در این آیه فقط یکی از سه معنی

1-      دوست

2-      یاور و ناصر

3-      سرپرست و صاحب اختیار

را برگزیده‌اند. (ما در قسمت‌های بعد این سه معنی را بررسی بیشتری خواهیم کرد.)

 

زکات

زکات یعنی «اعطای مال در راه رضای خداوند متعال« و یکی از موارد آن اعطای مال به مستمندان می‌باشد. که در این آیه به آن اشاره شده است.

 

رکوع

به این دلیل که پیش از آوردن لفظ رکوع صحبت از به جای آوردن نماز توسط مؤمنین می‌باشد (یقیمون الصلوة)، رکوع در این آیه به همان معنی عمل خاص در نماز است که پس از قرائت حمد و سوره می‌باشد و عبارتست از خم شدن و انحنای سر).

 

توضیح بیشتر مربوط به رکوع

رکوع دارای سه معنی لغوی و اصطلاحی و مجازی است. معنای لغوی آن انحنای سر و خم شدن می‌باشد، که اگر این حالت با قصد قربت و در نماز باشد به عنوان فعلی در نماز به حساب می‌آید و این همان معنای اصطلاحی است. به عبارت دیگر معنای اصطلاحی رکوع از همان معنی انحنای سر و خم شدن گرفته شده است، با این تفاوت که یک عمل اصلی در نماز است و به همین خاطر باید با قصد قربت انجام شود (قصد قربت یعنی همه توجه به سمت پروردگار باشد و عمل فقط برای رضایت او انجام شود، نه به منظور دیگر). معنای مجازی آن ذلت و خضوع در مقابل یک فرد می‌باشد.

همیشه در هنگام مطالعه یک متن ابتدا معنای لغوی کلمات به ذهن می‌رسد و اگر دلیل و قرینه‌ای وجود داشته باشد، معنای اصطلاحی یا مجازی آن کلمه در نظر گرفته می‌شود. قرآن هم، این‌گونه است که باید اول معنای لغوی بررسی شود و در صورت وجود قرینه و دلیل، به معنای اصطلاحی یا مجازی آن روی آوریم. رکوع نیز مستثنای از این قاعده نیست و هر جا در قرآن با این کلمه مواجه شدیم، باید ابتدا معنای لغوی آن در نظر گرفته شود. مثلاً در صورتی که در آن صحبت از نماز و نمازگزاران بود به قرینه نماز، ناگزیر به معنای اصطلاحی برمی‌گردد و در صورت وجود قرائن دیگر به معنای مجازی آن روی می‌آوریم. در این آیه هم به علت اینکه در ابتدای آیه صحبت از بر پا داشتن نماز است (یقیمون الصلوة) رکوع را باید در معنای اصطلاحی آن (یعنی یکی از اعمال خاص نماز)، به کار برد.(2)

در ابتدای بحث گفتیم که ولیّ با سه معنی دوست، ناصر (یاور) و سرپرست مورد بحث و گفتگوی مفسرین است. ما نیز دو معنی دوست و ناصر (معنای اول و دوم) را بررسی می‌کنیم و بعد به معنای سوم می‌پردازیم، تا به معنای بهتر «ولیّ» در این آیه دست یابیم.

1- دوست           2- ناصر (یاور)

با در نظر گرفتن این دو معنی آیه این‌گونه معنا می‌شود:

«تنها دوست یا ناصر شما، خدا و رسولش و آن کسانی هستند که ایمان آوردند. کسانی‌که در حال رکوع نماز زکات می‌دهند.»

گفتیم «انّما» برای حصر نمودن بکار می‌رود. پس با توجه به انّما و معنای دوست یا ناصر نتیجه می‌گیریم که فقط دوست و یاور ما، خدا و رسولش و آنهایی که در حال رکوع نماز زکات می‌دهند، می‌باشند. با توجه به این معنی ما دیگر نباید هیچ دوست و یاوری داشته باشیم. و نمی‌توانیم کس دیگری را (که مثلاً زکات در حال رکوع نداده است) دوست یا ناصر خطاب کنیم.

این دو معنی با آیات دیگر قرآن در تناقض می‌باشند (لازم به توضیح نیست که در قرآن چون کلام خداست و در آن اشتباه جای ندارد، تناقض یافت نمی‌شود). همانند:

«و إن استنصروکم فی الدّین فعلیکم النصر» (سوره انفال، آیه 72)

« اگر در دین از شما یاری خواستند پس بر شما است یاری کردن. »

این آیه معلوم می‌نماید یاری رساندن و نصرت دادن به دیگران فقط مختص افرادی خاص نیست و می‌گوید هر آنکس، از شما در دینش یاری خواست به او یاری نمایید.

« تعاونوا علی البرّ و التقوی » (سوره مائده، آیه 2)

« کمک کنید همدیگر را بر نیکو کاری و پرهیزکاری. »

در این آیه هم کمک کردن به یکدیگر بر اساس نیکی و تقوا خواسته شده است و اختصاص به افراد خاص ندارد.

«انّما المؤمنون إخوة» (سوره حجرات، آیه 10)

« جز این نیست که مؤمنان برادرند.»

خداوند متعال در این آیه مؤمنین را با یکدیگر برادر خوانده است، حال آنکه مشخص است رابطه برادری اسلامی، بالاتر از رابطه دوستی است. (یا بالاتر از به هم یاری رساندن می‌باشد.) پس چگونه ممکن است که ما بتوانیم فقط از زکات‌دهندگان در حال رکوع دوست انتخاب کرده و از آنها یاری بخواهیم، در حالی‌که قرآن همه مؤمنان را برادران یکدیگر معرفی می‌کند!

پس معلوم می‌شود معنای ولیّ در آیه مورد بحث، نمی‌تواند دوست یا ناصر باشد. چون معنای دوست و ناصر معنای کلی می‌باشد و در افرادی خاص منحصر نمی‌شود.

 

3- ولیّ به معنای سرپرست

حال اگر ما ولیّ را به معنای سرپرست و صاحب‌‌اختیار معنی کنیم، با سایر آیات قرآن در تناقض نیست. چون امر سرپرستی نمی‌تواند مختص همه باشد. و این‌گونه نیست که هر کس، بتواند بر ما امر و فرمان کند و سرپرست ما شود. مگر فرد یا افرادی خاص که از جانب خدا باشد. و این آیه می‌گوید که امر ولایت به معنای سرپرستی بعد از خدا و رسولش به عهده فرد یا افرادی است که در حال رکوع نماز زکات می‌دهند.

در اینجا باید ببینیم که زکات‌دهندگان در حال رکوع نماز چه کسی یا کسانی در هنگام نزول آیه می‌باشند که امر مهم سرپرستی بعد از خدا و رسولش در اختیار آنان می‌باشد. که بهترین شاهد و گواه برای این موضوع، مراجعه به شأن نزول این آیه می‌باشد.

 

شأن نزول آیه

مفسرین و صاحبنظران شیعی(3) و اهل تسنن(4) این مطلب را گفته‌اند که:

فقیری به مسجدالنبی آمد و از مسلمانان طلب کمک کرد و هیچ کس به فقیر کمک نکرد مگر حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) که در حال رکوع نماز، انگشتری خود را به فقیر بخشید و این آیه (آیه 55 سوره مائده) بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت.

 

بررسی قسمتهای مختلف آیه

 

وصف مؤمنینی که دارای مقام ولایت هستند

در این آیه خداوند برای آن دسته از مؤمنین که دارای مقام ولایت هستند، نشانی خاصی را بیان نموده است و آنان را کسانی معرفی می‌نماید که در حال رکوع نماز، زکات می‌دهند.

برای فهم بهتر این آیه لازم است این مطلب را بررسی نماییم که چگونه می‌توان شخصی را به وسیله توصیف نمودن او به مردم معرفی نمود، تا مردم به او مراجعه نمایند.

به طور کلی می‌توان شخص را به دو گونه وصف نمود. یکی آنکه گوینده نشانی خاصی را می‌دهد و منظور گوینده فقط فرد خاصی است و کس دیگری را در بر نمی‌گیرد. نوع دوم آنست که گوینده نشان عامی را می‌‌دهد و هر کس که آن خصوصیت را داشته باشد مورد نظر گوینده قرار می‌گیرد. برای روشن‌تر شدن مسأله مثالی را برای هر دو وصف به ترتیب می‌آوریم.

مثال وصف نوع اول:

از استادی سؤال می‌شود: کدام یک از شاگردانت از بقیه عالمتر می‌باشد؟ استاد در جواب می‌گوید: آن شاگردی که از همه تمیزتر است.

چون تمیز بودن و عالم بودن با یکدیگر تناسبی ندارد، پس استاد با دادن این پاسخ خواسته است نشانه‌ای را مشخص نماید و بگوید فقط این فرد (و با این مشخصه)، مورد نظر من است. در واقع استاد با این نشانه ملاکی خاص را برای فردی خاص معین کرده است. و این‌‌گونه نیست که اگر کسی بعد از این خود را تمیز نماید جزء جواب استاد قرار گیرد. چون پاسخ استاد در زمانی خاص داده شده است و اشاره به عالم‌ترین فرد دارد و در غیر آن زمان، دیگر معنایی ندارد. در این مورد و در موارد مشابه، از پاسخ استاد این نکته نیز می‌‌تواند به ذهن بیاید که یکی از موارد مورد پسند استاد تمیز بودن است و او تمیز بودن را دوست دارد. همچنین استاد به‌طور غیر مستقیم خواسته به بقیه شاگردان بگوید که اگر نمی‌توانید عالم‌ترین بشوید، ولی خود را تمیز نگاه داريد.

مثال وصف نوع دوم:

حال اگر استاد در پاسخ اینگونه گفته بود: آن فردی عالمتر است که از همه بیشتر درس می‌خواند، این دیگر ملاک خاص نبود. چون درس خواندن و عالم شدن با هم تناسب دارد و هر کس که بیشتر درس بخواند می‌تواند عالم‌ترین باشد. پس، استاد در اینجا ملاک عامی را معرفی کرده است و درس خواندن را مساوی با عالم شدن مطرح کرده است و منوط به فردی خاص نمی‌باشد.

برای استفاده از این مطلب، به سراغ آیه مورد بحث می‌رویم.

خداوند متعال در این آیه گفته است بعد از خود و رسولش، کسانی که در حال رکوع نماز زکات می‌دهند، سرپرست مؤمنین می‌باشند. مشاهده می‌کنیم که بین زکات در حال رکوع و اینکه کسی سرپرست مؤمنین باشد هیچ‌گونه تناسبی وجود ندارد. پس وصفی که در این آیه به‌وسیله آن، مؤمنین (آنهایی که بر سایرین ولایت دارند) مشخص شده‌اند، از نوع وصف اول می‌باشد. و خدا نشانه‌ای را در زمانی خاص داده است تا مشخص کند بعد از خود و رسولش چه کسی سرپرست مردم می‌باشد. با توجه به شأن نزول مشاهده می‌شود که منظور خدا کسی جز علی بن ابیطالب (علیه السلام) نمی‌‌باشد. همچنین از این آیه مشخص می‌شود که یکی از عوامل مورد پسند خداوند، زکات دادن در حال رکوع نماز می‌باشد. بدین معنی که خداوند متعال به‌طور غیر مستقیم به مؤمنین می‌گوید: با اینکه تمامی شما نمی‌توانید سرپرست سایر مؤمنین باشید ولی سعی در انجام این عمل پسندیده داشته باشید و دادن زکات را به علت خواندن نماز به تأخیر نیندازید، که این عمل مورد رضای خداوند می‌باشد.

 

کلمه جمع، منظور از آن شخصی واحد

در اینجا لازم است به نکته مهم دیگری توجه کنیم؛ در این آیه کلمه مؤمنین به صورت جمع آورده شده است، حال ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا این کلمه به صورت جمع آمده است، در حالی‌که گفته شد، مراد از مؤمنین حضرت علی (علیه السلام) می‌باشد.

در این رابطه باید این نکته را در نظر داشته باشیم که کلمه مفرد در زبان عربی نباید بیشتر از یک نفر به‌کار رود، ولی عکس آن جایز و صحیح است.

بدین معنا که کلمه به صورت جمع آورده شده در حالی‌که منظور از آن یک شخص واحد است. در قرآن نیز در موارد متعدد این گونه عمل شده است. به عنوان مثال (در قرآن آمده است):

«و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لوّوا رءوسهم و رأیتهم یصدّون و هم مستکبرون» (آیه 5، سوره منافقون)

«و هرگاه به آنها گفته شود بیایيد تا رسول خدا برای شما از حق آمرزش طلبد، سرپیچند و مشاهده می‌کنی با تکبر و نخوت روی برمی‌گردانند.»

«هم الذین یقولون لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتّی ينفضّوا ...» (آیه 7، سوره منافقون)

«اینها همان کسانی هستند که می‌گویند بر آنان که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند ...»

در این دو آیه خداوند، حکمی کلی را در مورد منافقین آورده است که با تکبر و نخوت روی برمی‌گردانند و می‌گویند بر اصحاب رسول انفاق نکنید. در حالی‌که با مراجعه با شأن نزول مشاهده می‌شود در عین اینکه خدا در این آیات منافقین را مورد خطاب قرار داده است و حکمی را صادر کرده است، ولی مصداق خارجی این آیات شخصی واحد، به نام عبدالله بن أبی بوده است. (می‌‌توان در تفسیر طبری و همچنین در تفسیر سیوطی از قول ابن عباس در ذیل این آیات، مطلب فوق را مشاهده نمود.)

در ادامه برای رعایت اختصار، فقط به نشانی آیات و بیان مفسرین در ذیل آن، اشاره می‌شود.

1-      سوره آل عمران، آیه 181 (تفسیر قُرطُبی، جلد 4، صفحه 294)

2-      سوره توبه، آیه 61 (تفسیر قرطبی، جلد 8، صفحه 192 - تفسیر خازن، جلد 2، صفحه 253)

3-      سوره نساء، آیه 10 (تفسیر قرطبی، جلد 5، صفحه 53 - الإصابة، جلد 3، صفحه 397)

4-      سوره ممتحنه، آیه 8 (بخاری؛ مسلم؛ احمد؛ ابن جریر ـ ابن ابی حاتم؛ همین‌طور در تفسیر قرطبی، جلد 18، صفحه 59)

5-      سوره مائده، آیه 41 (تفسیر قرطبی، جلد 6، صفحه 177 - الإصابه، جلد 2، صفحه 326)

و ...

از مطالب گفته شده به این نتیجه می‌رسیم که آوردن کلمه جمع برای مفرد بلامانع است و موارد متعدد از آن وجود دارد. از سوی دیگر این آیه با آوردن جمع و مورد نظر داشتن شخص واحدی به عنوان ولیّ، معنای کامل‌تری را به ذهن می‌آورد، بدین معنی که خداوند با آوردن جمع در این آیه به‌طور غیر مستقیم به مؤمنین گفته است با اینکه نمی‌توانید ولیّ و سرپرست باشید ولی می‌توانید دو عبادت را با هم جمع نمایید. همان گونه که حضرت علی (علیه السلام) دو عبادت نماز و زکات دادن را با هم جمع نمود و یکی را به علت دیگری به تأخیر نینداخت. (این مطلب در قسمت قبل با تفسیر بیشتری آورده شده است.)

در انتهای این بحث به قول زمخشری (در این رابطه) می‌پردازیم. (زمخشری از مفسرین بزرگ اهل تسنن می‌باشد که در تفسیر کشاف ذیل این آیه، مطلب زیر را آورده است.)

«پس اگر بگوییم: چگونه صحیح است که این لفظ (الذین آمنوا) در مورد حضرت علی (رضی الله عنه) باشد در صورتی که به صورت جمع آورده شده، خواهم گفت این لفظ با وجود آنکه سبب نزول در آن یک مرد می‌باشد، به صورت جمع آورده شده تا مردم را در مانند کار او ترغیب کند، که سرانجام ایشان به ثوابی مانند ثواب او نایل شوند. و تا توجه دهد که خلق و خوی مؤمنین باید در چنان درجه‌ای از علاقمندی و نیکی و احسان و رسیدگی به فقرا باشد که حتی اگر در حال نماز، کار نیکی برای ایشان پیش آمد که تأخیرپذیر نبود، (تأخیر موجب فوت آن کار می‌‌شد) آنها تا پایان نماز هم آن کار را به تأخیر نیفکنند.»

 

ماهیت و سنخ ولایت رسول اکرم  (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السلام)

با دقتی بیشتر مطلبی دیگر نیز از آیه دریافت می‌شود: با وجود اینکه خدا ولایت بر مؤمنین را بعد از خودش برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) نیز مطرح می‌کند، ولی به جای بکار بردن کلمه اولیائکم به صورت جمع از ولیّکم که مفرد است استفاده نموده است.

از مطرح شدن کلمه ولیّ به صورت مفرد می‌توان فهمید که خداوند متعال خواسته است ولایت خویش را در اختیار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) نیز قرار دهد بدون آنکه این مقام را از خود سلب کند. که ولایت آنها از همان سنخ ولایت خداوند می‌باشد. بدین معنی که اگر خداوند گفته بود اولیائکم معلوم بود که صحبت از چند نوع ولایت متفاوت است که افرادی آنرا بر مؤمنین دارند. در حالی‌که خدا این‌ گونه نگفته است و یک نوع ولایت را مشخص کرده است. در حقیقت ولایت خداوند و ولایت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) یک نوع ولایت است با این تفاوت که ولایت خدا، ذاتی و به طور مستقل است. بدین معنی که ولایت خداوند را کسی در اختیارش نگذاشته است. (خدا به این علت که خالق همه چیز است، باید ولیّ و سرپرست و صاحب اختیار همه موجودات باشد.) اما ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) را خدا به آنها اعطا نموده است و ولایت آنها به ولایت خدا وابسته می‌باشد.

همان‌طور که شیعه نیز قائل است رسول اکرم و ائمه معصومین (علیهم السلام) بنده خدا می‌باشند و هر آنچه که در اختیار دارند از جانب خداوند می‌باشد و خدا به آنها اعطا کرده است و آنها از خود به تنهایی هیچ ندارند.

 

نتیجه

از آنچه که تا کنون ذکر گردید، آشکارا روشن می‌گردد که:

1-      قرآن کریم مسأله ولایت و سرپرستی بر مؤمنین را به طور دقیق و در آیات مختلف تبیین نموده است.

2-      معنای ولایت که در این آیه از آن سخن به میان آمده است، همان سرپرستی، صاحب اختیار بودن می‌باشد.

3-      ولایت در دیدگاه قرآن کریم تنها برای عده‌ای خاص اثبات گردیده و از دیگران نفی شده است.

4-      از منظر قرآن، مقام ولایت بر مؤمنین در اصل مختص به خداوند است و ولایت سایر افراد هنگامی پذیرفته است که خداوند آن را در اختیار آنان قرار داده باشد.

5-      مؤمنین باید در تمامی امور به ولیّ خویش مراجعه نمایند و از او پیروی نمایند و او را الگوی خویش قرار دهند.

 

/** * * Crossbrowser Drag Handler * http://www.webtoolkit.info/ * **/ var DragHandler = { // private property. _oElem : null, // public method. Attach drag handler to an element. attach : function(oElem) { oElem.onmousedown = DragHandler._dragBegin; // callbacks oElem.dragBegin = new Function(); oElem.drag = new Function(); oElem.dragEnd = new Function(); return oElem; }, // private method. Begin drag process. _dragBegin : function(e) { var oElem = DragHandler._oElem = this; if (isNaN(parseInt(oElem.style.left))) { oElem.style.left = '0px'; } if (isNaN(parseInt(oElem.style.top))) { oElem.style.top = '0px'; } var x = parseInt(oElem.style.left); var y = parseInt(oElem.style.top); e = e ? e : window.event; oElem.mouseX = e.clientX; oElem.mouseY = e.clientY; oElem.dragBegin(oElem, x, y); document.onmousemove = DragHandler._drag; document.onmouseup = DragHandler._dragEnd; return false; }, // private method. Drag (move) element. _drag : function(e) { var oElem = DragHandler._oElem; var x = parseInt(oElem.style.left); var y = parseInt(oElem.style.top); e = e ? e : window.event; oElem.style.left = x + (e.clientX - oElem.mouseX) + 'px'; oElem.style.top = y + (e.clientY - oElem.mouseY) + 'px'; oElem.mouseX = e.clientX; oElem.mouseY = e.clientY; oElem.drag(oElem, x, y); return false; }, // private method. Stop drag process. _dragEnd : function() { var oElem = DragHandler._oElem; var x = parseInt(oElem.style.left); var y = parseInt(oElem.style.top); oElem.dragEnd(oElem, x, y); document.onmousemove = null; document.onmouseup = null; DragHandler._oElem = null; } } DragHandler.attach(document.getElementById("noteLayer")); document.se

پاورقی‌ها:

printFootnotes();
  1. بر طبق عقیده مسلمین، قرآن کریم، کلام خداوند متعال می باشد و مستقیماً از جانب او نازل گشته است. قرآن نیز بارها و بارها در پاسخ به منکرین این امر، آنان را به آوردن چند آیه همانند آیات خود، دعوت نموده است. اما در تاریخ شواهد بسیاری یافت می شود که معاندان حتی از آوردن آیه‌ای مانند آیات قرآن ناتوان بوده‌اند. همین ویژگی قرآن کریم است که با دقت و تأمل هرچه بیشتر در آیات و کلمه به کلمه آنها (و به کارگیری روش‌هایی که قرآن در فهم معارف خود در اختیار ما قرار می دهد،) می توان معانی و مفاهیم عمیق اسلامی را از آنها دریافت.

  2. البته باید توجه داشت که برخی از کلمات هستند که در بین متخصصان در رشته‌های مختلف مقداری از معنای اولیه خود فاصله گرفته‌اند و به صورت اصطلاح در آمده‌اند. مثلاً در بین فیزیکدانان و یا متخصصان در شیمی کلمه اتم که در اصل به معنای تقسیم‌ناپذیر می‌باشد، به صورت اصطلاح در آمده و به کوچکترین جزء ماده اطلاق می‌شود. یا در بین مسلمانان و علمای اسلامی کلمه صلاة که در اصل به معنای دعاست، به مفهوم عبادتی خاص به کار می‌رود که تنها قسمتی از آن عبادت شامل دعا می‌شود. در مراجعه به این گونه از کلمات در رشته‌های مختلف که در آن رشته، معنای اصطلاحی پیدا کرده است، ابتدا باید معنای اصطلاحی آن منظور نظر واقع شود و بعد در صورت وجود قرینه سراغ معنای لغوی و یا مجازی آن رفت. مثلاً هنگامی که در قرآن کریم سخن از صلاة به میان می آید، ابتدا همان عبادت خاص به ذهن می رسد و بعد در صورت وجود قرینه، به معنای آن (یعنی دعا) و یا معنای مجازی آن مراجعه می‌‌نماییم.

  3. مراجعه شود به تفاسیر تبیان، مجمع البیان، المیزان، کنزالدقائق، صافی و ...

  4. تفسیر طبری، جلد 6، صفحه 165، چاپ مصر.

    تفسیر کشاف، زمخشری، جلد 1، صفحه 347، چاپ مصر، نشر التجاریه الکبری.

    تفسیر کبیر، فخر رازی، جلد 12، صفحه 26، چاپ مصر الجدید.

    تفسیر دُرّالمنثور، سیوطی، جلد 2، صفحه 293، چاپ اول.

    تفسیر روح المعانی، آلوسی بغدادی، جلد 6، صفحه 149، چاپ دوم، قاهره.

    و ...





نوشته شده در تاریخ 92/03/16 توسط علی
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin